 را انجام دادند و خشم و غصب خدا را سبب شدند و اعمال و رفتارشان را در جلو چشم خدا مجسم مى ديدند و لذا چگونه مى شود گفت كه خدا آنها را مى بخشد؟!!.

البته ما حقايق قرآن را انكار نمى كنيم و درست است كه خداوند فرموده: «از رحمت او نااميد نشويد» [ «لاتقنطوا من رحمه الله» سوره زمر، آيه 51.] ولى از سخنان آن دو نفر پيداست كه انگار براى شان ثابت و قطعى شده بوده كه خطاى نابخشودنى و بزرگى را انجام داده اند كه ديگر اميدى به عفو و بخشش خداوند هم نداشته اند.

بنابراين چگونه ابن تيميه به خود جرائت مى دهد و مى گويد: خدا آنها را مى آمرزد؟ حتما او حق الله و حق الناس را قبول دارد، اگر خداوند حق خود را ببخشد ولى حق مردم را كه نمى بخشد و آنان هم حق خدا را عملا انكار كردند و هم حق شايسته ترين و برگزيده ترين بندگان خدا را غصب كردند و آن هم حقى كه خداوند براى بهترين كنيزانش فاطمه- سلام الله عليها- عطا فرمود و بنا به گفته ى اهل سنت، فاطمه- سلام الله عليها- تا آخرين لحظه از حق خود دفاع كرد و سرانجام هم با حالت خشم و نفرت به آن او نفر از دنيا رفت و به شهادت رسيد!.

طبرى در رابطه با خشم فاطمه- سلام الله عليها- از ابوبكر و عمر مى گويد: «لقد حزنت فاطمه بعد الهجوم على بيتها فاعلنت وجدها على الشيخين فهجرت فاطمه ابوبكر فلم تكلمه فى ذلك حتى ماتت فدفنها على- عليه السلام- ليلا و لم يوذن بها ابوبكر و» [تا ريخ طبرى، ج 3، ص 202.] به تحقيق فاطمه- سلام الله عليها- بعد از هجوم بر خانه اش محزون شد و نفرت و ناراحتى خود را نسبت به شيخين اعلام نمود و از ابوبكر كناره گرفت و با آنها سخن نمى گفت تا اينكه از دنيا رفت (به شهادت رسيد) و على- عليه السلام- او را شبانه دفن نمود و به ابوبكر اجازه نداد كه بر جنازه ى او حاضر شود.

بخارى مى گويد: «عن عايشه: فبقيت فاطمه- سلام الله عليها- مهاجره غير راضيه على ابوبكر و عمر حتى ماتت و قد بقيت سته اشهر بعد ابيها- صلى الله عليه و آله و سلم -. [ صحيح بخارى، ج 15، باب فرش الخمس. اينكه بخارى از قول عايشه گفته است فاطمه- سلام الله عليها- بعد از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- شش ماه زنده بود، طبق روايات شيعه صحيح نيست، گرچه بعضى از اهل سنت هم گفته اند: بى بى دو عالم در سن 18 سالگى بعد از گذشت 75 و يا 95 روز از رحلت پيامبر اكرم از دنيا رفته است.] از عايشه نقل شده است: فاطمه- سلام الله عليها- در حالى كه از حكومت ناراحت و از رفتار ابوبكر و عمر راضى نبود از دنيا رفت و بعد از پدر بزرگوارش شش ماه زندگى نمود!!

بلاذرى به نقل از عروه بن زبير مى گويد: «ان عليا دفن فاطمه- سلام الله عليها- ليلا و غسلها على- عليه السلام- و اسماء و بذلك اوصت و لم يعلم ابوبكر و بموتها». [ انساب الاشراف، ج 1، ص 405.] همانا على- عليه السلام- فاطمه- سلام الله عليها- را شب دفن نمود، او را على- عليه السلام- و اسما غسل دادند و فاطمه- سلام الله عليها- خود به اسماء وصيت كرده بود كه او را شب غسل دهند و ابوبكر و عمر را از وفاتش خبر نكنند.

يعقوبى مى گويد: «و لما زارت نساء الانصارر فاطمه- سلام الله عليها- مستفسرين عن حالها قالت: اجدنى كارهه لدنيا كن مسروره لفراقكن القى الله سبحانه و رسوله بحسرات منكن فما حفظ لى الحق و لا رعيت منى الذمه و لا قبلت الوصيه و لا عرفت الحرمه و كان سنها ثلاث و عشرين سنه». [تا ريخ يعقوبى، ج 2، ص 80.] و ايضا يقول: «و لم يخلف النبى، من الولد الا فاطمه- سلام الله عليها- و كانت متحسره حزينه على ما اصابها فى بيتها والسقيفه و دخلن اليها فى مرضها نساء رسول الله و غيرهن من نساء قريش فقلن: كيف انت قالت: اجدنى...». [تا ريخ يعقوبى، ج 2، ص 76.] زنهاى انصار وقتى كه خدمت فاطمه- سلام الله عليها- رسيدند، وى در بستر بيمارى بود، از حال او سوال كردند، فاطمه- سلام الله عليها- فرمود: مى بينيد مرا در حالى كه از دنياى شما بيزارم و خوشحال هستم كه از بين شما بى وفا مى روم، خدا و رسول او را در حالى كه از شما حسرت ها و ناراحتى ها در دل دارم ملاقات مى كنم. حق مرا ادا نكرديد و حرمت مرا نگه نداشتيد و وصيت پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را قبول ننموديد، قدر مرا نشناختيد.

يعقوبى مى گويد: فاطمه- سلام الله عليها- در حالى كه 23 سال داشت از دنيا رفت. و نيز يعقوبى مى گويد: پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- از فرزندان بجز فاطمه- سلام الله عليها- بعد از خود وارث ديگرى نداشت، فاطمه- سلام الله عليها- از آنچه كه در خانه اش واقع شد و از جريان سقيفه ناراحت و محزون بود، و در بستر بيمارى بود كه همسران رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- و زنهاى ديگر قريش جهت عيادت بر وى وارد شدند، و گفتند: حالت چگونه است؟ وى همان سخنانى كه ذكر شد فرمود.

يكى ديگر از دلائل خشم بى بى دو عالم از دستگاه حكومت و به تبع از مردم مدينه، خطبه اى بسيار روشنگرانه و صريح او با زنان انصار و مهاجر مى باشد. سويد بن غفله مى گويد: هنگامى كه فاطمه- سلام الله عليها- بر اثر صدمات و رنجهاى وارده بر بستر بيمارى افتاد، هر روز به مرگ نزديكتر مى شد. در آخرين روزهاى زندگى اش بود كه عده اى از زنان مهاجر و انصار به عيادت او آمدند، و بعد گفتند: «كيف اصبحت من علتك يا بنه رسول الله» اى دختر رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- با ناراحتى و رنج بيمارى ات چه مى كنى و به چه صورت مى گذرانى؟ فاطمه- سلام الله عليها- بعد از ثنا و ستايش خداى عزوجل و درود بر پدر عزيزش فرمود: «اصبحت- والله عائفه (1) لدنيا كن، قاليه (2) لرجالكن لفظتهم (3) بعد ان عجمتهم (4) و شناتهم (5) بعد ان سبرتهم (6) فقبحا لفلول الحد (7) واللعب بعد الجد (8) و قرع (9) الصفاه (10) و صدع القناه (11) و خطل الآراء (12) و ذلل الاهواء (13) «ولبئس ما قدمت لهم انفسهم ان سخط الله عليهم و فى العذاب هم خالدون» [ سوره ى مائده، آيه ى 80.] لاجرم لقد قلدتهم (14) ربقتها (15) و حملتهم اوقتها (16) و شننت (17) عليهم عارها (18) فجدعا (19) و عقرا (20) للقوم الظالمين. ويحهم (21) انى زعزعوها (22) عن رواسى الرساله (23) و قواعد النبوه والدلاله و مهبط (24) الروح الامين والطيبين (25) بامور الدنيا والدين؟ الا «ذلك هو الخسران المبين» [ سوره ى حج، آيه ى 11.] و ما الذى نقموا (26) من ابى الحسن؟ نقموا منه- والله- نكير (27) سيفه و قله مبالاته لحتفه (28) و شده وطاته (29) و نكال (30) وقعته (31) و تنمره (32) فى ذات الله. و تالله لو ما لوا عن المحجه (33) اللائحه و زالو عن قبول الحجه الواضحه لردهم اليها و حملهم عليها و لساربهم سيرا سجحا (34) لا يكلم خشاشه (35) و لا يكل سائره (36) و لا يمل راكبه، و لا وردهم منهلا (37) نميرا (38) صافيا (39) رويا (40) تطفح (41) ضغتاه (42 ) و لا يترنق جانباه (43) و لا صدرهم بطانا (44) و ونصح لهم سرا و اعلانا، و لم يكن يحلى (45) من الغنى بطائل (46) و لا يحظى من الدنيا بنائل (47) غررى الناهل (48) و ثبقه الكافل، (49) و لبان لهم الزاهد من الراغب والصادق من الكاذب: «و لو ان اهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض و لكن كذبوا فاخذناهم بما كانوا يكسبون» [ سوره ى اعراف، آيه ى 96.] «والذين