 ظلموا من هولاء سيصيبهم سيئات ما كسبوا و ما هم بمعجزين» [ سوره ى زمر، آيه ى 51.] الا هلم (50) فاستمع و ما عشت اراك الهر عجبا! «و ان تعجب فعجب قولهم» [ سوره ى رعد، آيه ى 5.] ليت شعرى الى اى سناد (51) استندوا؟ و على اى عماد (52) اعتمدوا؟ و بايه عروه (53) تمسكوا؟ و على ايه ذريه (54) اقدموا و احتنكوا؟! «لبئس المولى و لبئس العشير» [ سوره ى حج، آيه ى 13.] «و بئس لظالمين بدلا» [ سوره ى كهف، آيه ى 50.] استبدلوا- والله- الذنابا (55) بالقوادم، والعجز (56) بالكاهل (57) فرغما (58) لمعاطس (59) قوم يحسبون اهم يحسنون صنعا (60) «الا انهم هم المفسدون ولكن لا يشعرون» [ سوره ى بقره، آيه ى 12.] ويحهم: «افمن يهدى الى الحق ان يتبع ام من لا يهدى الا ان يهدى فما لكم كيف تحكمون»؟ [ سوره ى يونس، آيه ى 35.] اما لعمرى لقد لقحت فنظره (61) ريثما (62) تنتج (63) ثم احتلبوا (64) مل ء (65) القعب دما عبيطا (66) و ذعافا (67) مبيدا (68) «هنا لك يخسر المبطلون، و يعرف الثالون (69) غب (70) ما اسس الاولون. ثم طيبوا عن دنياكم انفسا، و اطمانو للفتنه جاشا (71) و ابشروا بسيف صارم (73) و سطوه (73) معتد غاثم (74) و هرج (75) شامل (76) و استبداد من الظالمين يدع فيدكم زهيدا، و جمعكم حصيدا (77) فيا حسره لكم، و انى بكم؟ و قد عميت عليكم؟ «انلزمكموها و انتم كارهون» [ سوره ى هود، آيه ى 28.] قال سويد بن غفله فاعادت النساء قولها على رجالهن فجاء اليها قوم من وجوه المهاجرين و الانصار معتذرين، و قالوا: يا سيده النساء! لو كان ابوالحسن ذكر لنا هذا الامر من قبل ان نبرم العهد، و نحكم العقد لما عدلنا عنه الى غيره. فقالت: اليكم عنى فلا عذر بعد تعذيركم، و لا امر بعد تقصيركم» [ بلاغات النساء، ص 19، و اعلام النساء، ص 123، و شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 233، و كشف الغمه، ص 147، از جوهرى.] به خدا سوگند صبر كردم در حالى كه دنياى شما در نظرم بسيار ناخوشايند است و از مردان شما خشمگين و بيزارم، زيرا آنها را به هر گونه آزمودم و چون هيچ گونه شايستگى از آنها نديدم بدورشان افكندم، پس از آن كه به محك امتحان درآوردم دشمن شان داشتم، چقدر زشت است فرسودگى و سستى بعد از جديت و تلاش و تيزى! (مردان شما در زمان رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- مانند شمشير تيز و بران بودند، ولى پس از رحلت آن حضرت فرسوده شدند) و چه زشت است به بازيچه گرفتن پس از جديت و قاطعيت! (آنها قبلا براى پيشرفت دين از خود قاطعيت نشان مى دادند و لى اكنون كار را به بازى گرفته و از جانشين حقيقى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- جانبدارى نكردند) و چه زشت است تن به خوارى دادن و پراكندگى نيزه ها و سستى و تزلزل رايها و لغزشهاى ناشى از هوا و هوسها! و چه كار بدى براى آينده ى خود انجام دادند كه خداوند بر آنها خشمگين شده و آنها در عذاب و عقوبت جاودانى گرفتار خواهند بود.
من نيز وقتى چنين ديدم ناچار افسار كارهاى ناپسند آنها را به گردن خودشان افكندم و سنگينى و وبال اين بار را به دوش آنها نهادم و ننگ و مذلت اعمال شان را به دامن آنها گذاشتم تا مانند حيوان افسار گسيخته كه در مزرعه ى ديگران مى چرخد، گوش و بينى شان بريده و پايشان پى شود و چنين قومى از رحمت خداوند دور باشند. و اى بر آنها چگونه خلافت حقه را از كوههاى راسخ رسالت و پايه هاى نبوت و هدايت و فرودگاه جبرئيل امين و از شخصى كه ماهر و دانا به امور دنيا و دين (على- عليه السلام-) است برگردانيدند؟ راستى كه اين يك زيان و خسران آشكارى است كه هرگز جبران پذير نباشد. چه شد كه اين مردم از ابوالحسن دلزده شده و اعتراض كردند و او را كنار گذاشتند؟ به خدا سوگند از اين رو وى را نپسنديدند كه سوزش شمشيرش را (در راه پيشرفت دين) چشيدند و بى باكى و شجاعتش را در جنگها ديده و حملات حيدرانه اش را بر صفوف دشمنان مشاهده كردند و ديدند كه او چگونه به استقبال مرگ مى رفت و در راه خدا همچون شير غرش كنان بر قهرمانان و ابطال مشركين يورش مى برد و آنان را طعمه شمشير خود مى ساخت (به جاى قدردانى از خدمات او با وى از در مخالفت درآمدند).

به خدا سوگند اگر زمام خلافت را كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- به عهده ى او گذاشته بود به دست وى مى دادند، همگان را مانند كاروانى آرام و آهسته به ترقى و تكامل سير مى داد و آنها را به سر منزل سعادت و خوشبختى هدايت مى نمود، بطورى كه نه مركب صدمه مى ديد و نه سيركنندگان را مشقتى حاصل مى شد، و نه راكب را در اين مسير ملال و خستگى مى رسيد. (در اين صورت) مردم را به چشمه سارهاى خوشگوار و صاف و زلال وارد مى كرد كه جويبارهاى آن لبريز و فراوان و اطراف و جوانبش پاك و پاكيزه بود و پس از سيرابى بازشان مى گردانيد.

آنان را در نهان و آشكار پند مى داد و نصيحت مى نمود و در برابر كار خود از كسى انتظار و توقعى نداشت و خود نيز از نعمتها و لذايذ دنيا بهره اى نمى برد، مگر به مقدارى كه تشنه اى رفع تشنگى كند و يا گرسنه اى از خود سد جوع نمايد. در آن هنگام بر همگان معلوم مى شد كه چه كسى به دنيا بى اعتنا و چه كسى بدان راغب است و راستگو و دروغگو از هم تميز داده مى شود (و سپس اين آيه را تلاوت فرمود) «اگر اهل قريه ها (بطور كلى مردم) ايمان آورده و تقوى پيشه مى گرفتند، البته درهاى بركات آسمان و زمين را بر آنها مى گشوديم ولكن حقايق را دروغ مى پنداشتند، ما هم آنها را به اعمال بدشان مواخذه نموديم، و كسانى كه ستم نمودند به زودى جزاى اعمال بدشان به آنها مى رسد و از تحت قدرت خداوند بيرون نيستند».

هان! گوش كن (عجايب دنيا را) بشنو، اگر در جهان بيشتر بمانى روزگار به ت و شگفتيها نشان خواهد داد و از همه شگفت انگيزتر رفتار و گفتار اين قوم است! كاش مى دانستم كه اين مردم به چه پايه ى بلند استناد جسته و به كدام تكيه گاهى اعتماد كردند و به كدام دستاويزى چنگ زدند و عليه كدام ذريه اى اقدام نموده و آنها را مغلوب و مقهور ساختند؟ چه بد مولايى براى خود انتخاب كرديد و چه بد دوست و عشيره اى را برگزيديد «و چه عوض و بدل بدى براى ستمكاران است»!

به خدا سوگند پيشقدمان را به عقب افتادگان و شايسته و لايق را به نالايق و درمانده بدل نمودند! دماغشان به خاك مذلت باد قومى كه مى پندارند كار خوبى انجام مى دهند، «آگاه باشيد آنها مفسدان و تبه كارانند، در حالى كه خود نمى دانند». واى بر آنها «آيا كسى كه مردم را بسوى حق هدايت مى كند براى رهبرى شايسته و سزاوارتر است يا كسى كه خود راه را نمى شناسد، مگر ديگرى هدايتش كند؟ شما را چه شده (عقلتان كجا رفته) چگونه داورى مى كنيد؟».

اما به جان خودم سوگند اين كردار و عمل آنها آبستن حوادث و فتنه هايى است كه نتايج سوء و وخيم آن به زودى (به مدت زاييدن ناقه) بر همگان آشكار شود و در آن هنگام به جاى شير، از پستان روزگار خون تازه بدوشيد و قدحها را از خون و زهر كشنده پر نماييد و «آنگاه تبه كاران و بدكرداران سزاى اعمال خويش را دريابند» و آيندگان نيز نتايج و عواقب اعمال شوم گذشتگان را خواهند شناخت.

دل به دنياى خود خوش داريد و براى فتنه و بلا آماده و خاطر جمع باشيد، شما را بر شمشيره