 باايمان را نمى رسد كه چون خدا و فرستاده اش فرمان دهد، آنان در پذيرفتن آن اختيار داشته باشند و بتوانند نپذيرند...) (احزاب، 36).

بارى زناشويى ميان آن دو همسر سر مى گيرد...

زناشويى آنان سازشى است عملى كه اختلاف طبقاتى را ميان آن د و همسر نابود مى سازد، جايگاه يكى را فرود مى آورد و ارزش ديگرى را بالا مى برد...

شكستى است براى جداسازى زبردستان از زيردستان، آزادگان از بردگان...

شكاف ژرفى است در ديوار نظام اجتماعيى كه مردم آن روزگار برپا ساخته بودند...

نماد زنده يى است براى درهم كوبيدن آيين فرمان دهى و فرمانبردارى، پيشوايى و پيروى...

برابرى است... و زينب در راه دگرگونى اين نظام اجتماعى پيشاهنگ است...

ديرى نمى گذرد كه خدا مى خواهد تا آن دو همسر از هم جدا شوند...

مشيت خود را بر اين كار استوار مى سازد...

جدايى آنان سازشى است عملى كه به زن حق مى دهد از قيد و بند همسرى كه با او به سازگارى نرسيده و كامروا نشده است با طلاق رهايى يابد... و در اين كار هيچ اجبارى نيست...

هيچ زيانى نيست...

هيچ گناهى نيست كه زيد زينب را معلق رها كند به گونه اى كه زينب نه با او همبستر باشد و نه جدا شده...

بلكه دست آويختن به كارى است پسنديده، آسان سازى كارى است خنيده... و زيد در راه دگرگونى اين نظام اجتماعى پيشاهنگ است...

خدا مى خواهد پيوندهاى زناشويى تعديل يابد و در خانواده ى اسلامى بر روشهاى درست و راست خود روان شود...

مشيت خود را بر اين كار استوار مى سازد...

فرمان دادگرانه ى وى مردم را از آيين فرزندخواندگى يا پدرخواندگى بازمى دارد...

زيرا فرزند خواندگى گياه خودرويى است از آيينى نادانانه و از ساختگى هاى پيشينيان كه خدا آن را با فرمان توانمند خود فرو نفرستاده است...

پيوند ناراستى است كه فرزندان راستين را در حقوق خانوادگى با فرزندخواندگان يكسان مى گرداند...

پدر فرزندى ساختگى بار مى آورد... و ابستگى دروغينى است كه نه تنها از دادگرى آسمانى به دور است بلكه با دادگرى خردمندانه نيز درست درنمى آيد...

چگونه مردى مى تواند هم به حكم سرشت بشرى پسر پدر خود باشد و هم به حكم فرزند خواندگى پسر پدر خوانده ى خود؟...

به راستى كه پدرى راستين، پشت اندر پشت داشتن است... و فرزندى راستين تراوش آن پشت ها...

يزدان پاك درباره ى پيامبر و فرزند خوانده اش گويد:

(محمد پدر يكى از مردان شما نيست، وليكن فرستاده ى خداست...) (احزاب، 40) و به مردم مى فرمايد:

(وخدا پسرخواندگانتان را پسرانتان نگردانيد، اين گفته ى خود شماست كه با دهانهايتان مى گوييد، و خداوند سخن راست مى گويد و او است كه راه راست را مى نمايد) (احزاب، 4). و درباره ى فرزند خواندگان گويد:

(آن پسران را به پدرهايشان بازخوانيد، اين نزد خدا راست تر و درست تر است، اگر پدران آنها را نشناسيد آنها برادران دينى شما هستند و بندگان آزاد كرده ى شما....) (احزاب، 5).

آرى فرمان خداوندى بدين سان روايى مى يابد... و محمد در راه دگرگونى اين نظام اجتماعى پيشاهنگ است...

زناشويى پيامبر با زينب اين آيه ها پيامى است آشكار از سوى پروردگار. هيچ نكته اى از آن پوشيده نيست مگر براى كسى كه دل و بينش او كور باشد بى آنكه چشمانش نابينا باشد...

سخنى است استوار و خدايگانى، از نزد يزدانى آگاه كه در آن پايانها به آغازها پاسخ مى دهد همچنانكه پژواكها به آواها پاسخ مى گويد...

نشانه هايى است به سان درفشهايى كه مردم را بر راه راست مى كشاند و به نيكويى و درستى راهنمايى مى كند...

هيچ گامى نيست كه بر راهى نهاده نشود...

هيچ نظريه يى نيست كه با حقيقت برابر نشود...

هيچ سرنوشتى نيست كه انجام نشود...

هان اكنون علتها نابود شده است، لازم است كه معلول ها نيز نابود شود...

سببها از ميان رفته است، واجب است كه مسببها نيز از ميان برود...

آيا جز اين است كه معدوم بر عدم برپا مى شود...

آيا جز اين است كه ذرات پراكنده در هوا بر روى ذرات پراكنده ى ديگر فرا مى ايستد...

آنگاه كه خدا فرمان خود را براى تباه كردن آيين پدر خواندگى قطعى فرمايد، هيچ مجالى براى برجاى ماندن پدرخواندگان و پسر خواندگان نمى ماند...

امروز ديگر براى هيچ پدر خوانده اى بر فرزندخوانده ى خود، و براى هيچ فرزند خوانده اى بر پدر خوانده اش حقى نيست...

پيامبر حق پدرى بر زيد ندارد...

زيد را نيز حق پسرى بر پيامبر نيست...

بلكه زيد برادر دينى پيامبر است و پيامبر برادر دينى او... و يا پيامبر سرپرست است و زيد بنده ى او...

آنگاه كه خدا فرمانش را درباره ى زينب با استوارى روان كرد، رشته ى پيوند ميان زينب و زيد گسسته شد...

پيوند زناشويى آنان با طلاق گشوده شد...

آن بانو آزاد شد...

او همانند هر زنى بى همسر حق داشت زير سايه ى پاك سرپرستى هر مردى از مسلمانان- كه هم او بخواهد و هم اين- درآيد...

آيا مى پندارى اگر بخواهد به همسرى پيامبر درآيد و با پيامبر او را به همسرى بپذيرد بر آنان سرزنشى هست؟...

سرزنش سرزنش كنندگان براى چيست؟...

از اين كار حلال چه گناهى بر گردن زينب و پيامبر خواهد افتاد؟...

آيا جز اين است كه زينب زنى است همانند همه ى زنان؟ آيا جز اين است كه پيامبر با سنجه ى بشرى مردى است همانند همه ى مردان؟...

آيا مردم گمان مى كنند خداوند آنچه را براى همگان بندگانش حلال كرده براى پيامبر حرام ساخته است؟...

خير! بلكه فرمان خدا دادگرانه ترين فرمانها است... و آيينش راست ترين و درست ترين آيينها... و داوريش استوارترين داورى ها...

خدا براى هر يكى از آفريدگانش با پيمانه اى جداگانه سنجش نمى كند...

اكنون سختى و تنگى اوضاع حاكم بر جامعه پيامبر را در فشار گذاشته است...

در پس اين تنگى اوضاع، آيين ناپسندى نهفته است كه با دلها و خردها درآميخته است... و همچنين گروهايى ايستاده اند كه به گذشته ى تاريك خود وابسته ترند تا به اكنون روشنشان...

آنان امروز همچنان با ديروز به خاك سپرده ى خود زندگى مى كنند...

روزگار را در احساسات خود پاى برپا نگاه داشته اند و روزگار براى آنان پيش نمى رود...

به سان شب پره از نور گريزانند...

در محرابهاى خدايان ستمگرى كه سنتهاى تقليدى نياكانشان براى آنان برپا ساخته اند، به نيايش مى پردازند....

ليكن خدا آن تنگى فشارآورى را كه مى خواهد نفسها را در سينه ها بازدارد از پيامبرش برمى گيرد...

ترس او را از زبانهاى ياوه درايى دور مى كند كه بر وى از ازدواج با همسر پسر خوانده ى خود سرزنش روا مى دارند...

هراس او را از دلهاى بيمارى پاك مى سازد كه تعصب كوركورانه نسبت به آيين هاى منسوخ، آنها را به خودباختگى مى كشاند و به برگشتن از دين وادار مى كند...

آرى پروردگار اين كار را يكسره مى سازد...

در پيام خداونديش، سرنوشت زيد و زينب و موقعيت پيامبرش را در برابر آن به دو گونه اى سربسته و كوتاه بيان مى فرمايد، آنگاه فرمان استوار خود را درباره ى پيامبر بيان مى كند...

چنانكه فرمايد: اى محمد ياد كن (آنگاه كه به مردى كه خداوند به او نعمت داد و تو هم به او نعمت دادى، مى گفتى:

همسر خود را نگاه دار و از خشم خدا بپرهيز...) سپس خدا پيامبر را نكوه