ى برنده و تسلط تجاوزگران و ظالمان و هرج و مرج و آشفتگى عومى و استبداد ستمگران بشارت باد كه بيت المال تان را غارت كنند، وجمعتان را پراكنده سازند! دريغا بر شما كه حسرت خواهيد خورد و به كجا خواهيد رفت، چشمانتان از ديدن حقايق كور گشته است «آيا ما به اجبار شما را هدايت كنيم در حالى كه شما آن را ناخوش داريد». را وى (سويد بن غفله) مى گويد: زنهاى مهاجر و انصار پس از خروج از خدمت فاطمه- سلام الله عليها- سخنان او را به مردانشان بازگو كردند و آنگاه گروهى از مهاجرين و انصار براى عذرخواهى خدمت بى بى فاطمه- سلام الله عليها- آمدند و عرض كردند: اى بانوى بانوان اگر ابوالحسن (على- عليه السلام-) اين مطلب (بيعت) را پيش از اينكه با ابوبكر بيعت كنيم به ما تذكر مى داد، البته ما از آن حضرت به ديگرى عدول نمى كرديم!! زهرا- سلام الله عليها- در جواب آنها فرمود: «اليكم عنى فلا عذر بعد تعذيركم، و لا امر بعد تقصيركم» دنبال كار خود برويد ديگر پس از اين عذرخواهى دروغين عذرى نيست و پس از اين كوتاهى و تقصيرتان امرى نيست.

خواننده ى گرامى خطبه ى بسيار پر محتوى و روشنگرانه ناموس دهر، دخت گرامى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را با عذرهاى بدتر از گناه عده اى از مهاجر و انصار ملاحظه فرموديد. به قول سيد عبدالرزاق مقرم در كتاب «وفاه الصديقه الزهرا» كه بعد از نقل عذرخواهى مهاجرين و انصار از فاطمه- سلام الله عليها- مى گويد: «شگفتا از اين چهره ها كه از شرم و خجالت عرق ريز نشدند!!» آيا آنها سخن خداوند را نشنيدند كه فرمود: «انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزكوه و هم راكعون» [ سوره ى مائده، آيه ى 55 (ولى امر و ياور شما فقط خدا و رسول او و آن مومنانى خواهند بود كه نماز را بپاى داشته و به فقيران در حال ركوع زكات مى دهند). به اتفاق مفسرين عامه و خاصه مراد از اين آيه على- عليه السلام- مى باشد.] آيا مهاجرين و انصار نشنيدند كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- گرامى در روز جاودانه ى غدير با رساترين صدا فرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه، اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله.» [ مناقب ابن مغازلى، ص 18 و مناقب خوارزمى، ص 217 و ينابيع الموده، ص 36 و تفسير ثعلبى بنا به نقل الغدير، ج 1، ص 218، و مسند ابن حنبل، ج 5، ص 347 و فيض القدير، ج 6، ص 217 و صواعق المحرقه، ص 26، و تاريخ بغداد، ج 6، ص 290، و مسند ابى داود، ج 1، ص 23، و كنزالعمال، ج 6، ص 60 و سنن بيهقى، ج 10، ص 100 و اسد الغابه، ج 3، ص 114، والاصابه، ج 4، ص 41، و مستدرك، ج 3، ص 110، و خصائص، ص 23، و رياض النضره، ج 2، ص 1169.] هان اى مردم! هر كس مرا سرپرست و مقتداى خويش مى نگرد، بايد بداند كه از اين پس اين على- عليه السلام- نيز سرپرست و مقتداى اوست، بار خدايا! هر كس او را دوست بدارد تو هم دوستش بدار و آن كس كه او را دشمن بدارد، تو نيز او را دشمن دار، هر كس او را يارى كند، ياريش كن، هر كس از يارى او دست كشد تو نيز از يارى چنين كسى دست بردار.

آيا آنان آيات بسيارى را كه در پيرامون شخصيت والاى على- عليه السلام- نازل شد و روايات فراوانى كه بارها و بارها خودشان از زبان پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- صادر شده بود، نشنيدند.

گذشته از اينها مگر آنان در غدير خم با على- عليه السلام- عهد و پيمان نبستند و مگر در آن سرزمين داغ غدير 120 هزار نفر حاجى نبودند كه همه نداى رسول الله را لبيك گفتند؟!

قابل توجه است كه بى بى دو عالم در اين سخنرانى و مصاحبه درباره ى بيمارى خود و يا فدك و يا حق ذوى القربى سخنى و كلامى نفرمود، بلكه تمام سخنان او در مورد خلافت و آينده ى شوم و وخيم آن عمل نابخردانه، و مسامحه كارى و سست عنصرى گروه مهاجرين و انصار بوده است و تمام ناراحتى فاطمه- سلام الله عليها- اين بود كه دين خدا را در مسير غير حق مى ديد و نتيجه ى خطرناك آن را هم مشاهده مى كرد. او خلافت را براى على- عليه السلام- به خاطر مال و رياست و منافع دنيا نمى خواست، بلكه تمام تلاش او در اين بود كه اين منصب خلافت براى على- عليه السلام- تعيين شده است و او از همه شايسته تر است و اين جامه براى او بريده و دوخته شده است.

اسماء بنت عميس يكى از زنان برجسته ى صدر اسلام و همسر جعفر بن ابى طالب بود كه به همراه وى از مكه به حبشه هجرت كرد تا از آزار كفار و سران شرك در امان بماند و در سال ششم هجرى به همراه شوهرش به مدينه آمد و پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- از آمدن جعفر بسيار خوشحال شد. اسماء بعد از وفات جعفر با ابوبكر ازدواج كرد و محمد بن ابوبكر از اوست، بعد از فوت ابوبكر به همسرى حضرت على- عليه السلام- درآمد. و از افتخارات اسماء اين است كه در زمان ابوبكر گاهى به خدمتگزارى بى بى فاطمه- سلام الله عليها- توفيق پيدا مى كرد و در يكى از روزها كه حضرت فاطمه- سلام الله عليها- در بستر بيمارى بود به وى چنين فرمود:

«يا اسماء: انى قد استقبحت ما يصنع بالنساء يطرح على المراه الثوب فيصفها، قالت اسماء يا ابنه رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- الا اريك شيا رايته بارض الحبشه، فدعت بجرائد رطبه فحنتها ثم طرحت عليها ثوبا فقالت فاطمه ما احسن هذا و اجمله، فاذا انامت فاغسلنى انت و على- عليه السلام- و لاتدخلى على احدا. فلما توفيت جائت عايشه فمنعتها اسماء فشكتها عايشه الى ابوبكر و قالت هذه الخثعميه تحول بيننا و بين بنت رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- فوقف ابوبكر على الباب و قال: يا اسماء ما حملك على ان منعت ازواج النبى- صلى الله عليه و آله و سلم- ان يدخلن على بنت رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- وقد صنعت لها هودجا. قالت: هى امرتنى ان لا يدخل عليها احد و امرتنى ان اصنع لها ذلك قال: فاصنعى ما امرتك و غسلها على- عليه السلام- و اسماء و هى اول من غطى نعشها فى الاسلام». [ اسد الغابه، ج 5، ص 524.] اى اسماء من زشت مى پندارم طريق حمل جنازه ى زنان را (فقط پارچه اى را روى زن مى كشند و به طرف قبرستان حمل مى كنند در حالى كه برجستگى هاى بدنش نمايان است) اسماء گفت: در حبشه چيزى را ديدم كه اكنون به شما نشان مى دهم، آنگاه اسماء چند قطعه چوب تر و تازه طلب كرد و آنها را خم نمود و تابوتى ساخت و پارچه اى بر آن كشيد، حضرت فاطمه- سلام الله عليها- فرمود: چقدر خوب و زيباست، وقتى كه من از دنيا رفتم تو و ابوبكر نزديك در خانه ى فاطمه- سلام الله عليها- آمد و گفت: اى اسماء چه باعث شده است كه از زنان پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- جلوگيرى مى كنى و آنها را از ورود به خانه ى دختر رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- مانع مى شوى؟ اين هودج چيست كه ساخته اى؟ اسماء گفت: فاطمه- سلام الله عليها- به من دستور داده كه هيچ كس را كنار جنازه وى راه ندهم و او از من خواست كه اين تابوت را برايش بسازم، ابوبكر گفت: آنچه كه فاطمه- سلام الله عليها- وصيت كرده است انجام بده. على- عليه السلام- و اسماء او را غسل دادند، اين اولين نعشى بود كه در اسلام اين گونه پوشانده شد. ابن سعد از ابن عبا