ظه فرموديد كه با صراحت مى گويند فاطمه- سلام الله عليها- تا لحظه شهادت نسبت به آنها خشمگين و غضبناك بود و فرمود كه شكايت آنها را نزد پدر بزرگوارش پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- خواهد نمود. و البته خشم و غضب فاطمه- سلام الله عليها- نسبت به حكومت در روايات و احاديث شيعه بيش از حد احصى مى باشد، ولى چون مشى اين كتاب اين بوده است كه ابعاد زندگى بى بى مظلومه را از نگاه محدثين و مورخين اهل سنت بررسى و تحليل نمايد و چنانچه ملاحظه فرموديد تمام روايات و كلماتى كه در اين فصل آمده است، به نقل از منابع اهل سنت است كه بدون پرده پوشى خشم و نفرت بى بى دو عالم را بيان كرده اند.فصل بيستم

فدك از اموال خالصه بود

خواننده گرامى در اين فصل دو موضوع را بررسى خواهيم كرد، بخش اول اينكه فدك از اموال خالصه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بود كه آن را به دخترش فاطمه- سلام الله عليها- بخشيد و بخش دوم درباره ى اينكه فدك در كجاست و سرانجام فدك چه شد؟ اما درباره ى بخش اول كه فدك از اموال خالصه بود ابن ابى الحديد و حموى و ابوبكر جوهرى در اين رابطه مى گويند: «كانت فدك لرسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- خاصه لانه لم يوجف عليه بخيل و لا ركاب» [ شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 210 و فتوح البلدان، ص 36، والسقيفه و فدك، ص 67.] فدك از اموال مخصوص رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- بود، زيرا كه آن با جنگ و لشكركشى فتح نشده بود.

يكى از اصول مسلم اسلام اين است كه هر سرزمينى كه بدون جنگ گشوده گردد، و در اختيار حكومت اسلامى قرار گيرد، از اموال عمومى خالصه شمرده شده و مربوط به رسول خدا خواهد بود. اين نوع اراضى، ملك شخصى پيامبر نيست بلكه مربوط به دولت اسلامى مى باشد كه رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- در راس آن قرار داشت، و پس از پيامبر اكرم تكليف اين نوع اموال، با كسى خواهد بود كه بر جاى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- نشسته و زمام امور مسلمانان را به دست مى گيرد. قرآن مجيد هم اين اصل اسلامى را در سوره ى حشر آيه 6 (چنانچه در فصل فيى ء از نگاه قرآن گذشت) بيان فرموده است.

اموالى كه در اختيار پيامبر گرامى بود دو نوع بودند:

1- اموال خالصه كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- شخصا مالك آنها بود، و در كتابهاى تاريخ و سيره صورت اموال خصوصى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- به تفصيل بيان شده [ كشف الغمه، ج 2، ص 100.] و تكليف اين نوع اموال در زمان حيات پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- با خود آن حضرت است و پس از درگذشت وى مطابق قانون ارث به وارث او منتقل مى گردد، مگر اينكه ثابت شود كه وارث پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- از تركه و اموال شخص او محروم بوده كه بايد به عنوان صدقه، ميان مستحقان و يا مصالح عمومى مصرف گردد. همان طورى كه در فصل «فدك و توريث پيامبران در قرآن» گذشت و ثابت شد كه در قانون ارث بين وارث پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- و وارث ديگران تفاوت و فرقى نيست.

2- اموال عمومى: املاكى كه متعلق به حكومت اسلامى بوده و پيامبر اسلام- صلى الله عليه و آله و سلم- به عنوان رييس مسلمين در آنها تصرف مى كرد و هرگونه كه مصالح اسلام و مسلمانان ايجاب مى كرد آنها را به مصرف مى رسانيد. در فقه اسلامى بابى است به نام «فيى ء» كه در لغت عرب به معنى بازگشت است و مقصود از آن سرزمينهايى است كه بدون جنگ و خونريزى به حكومت اسلام باز گردد و ساكنان آنجا آنها را به حكومت اسلامى واگذار كنند و تابع حكومت اسلامى گردند. اين نوع اراضى كه بدون مشقت و هجوم ارتش اسلام در اختيار پيامبر اسلام قرار مى گرفت، مربوط به حكومت اسلامى بوده و سربازان اسلام در آن حقى نداشتند. پيامبر گرامى- صلى الله عليه و آله و سلم- نيز آنها را در مصالح اسلامى به صمرف مى رسانيد و گاهى آنها را در ميان افراد مستحق، تقسيم مى كرد تا اينكه از طريق كار و كوشش هزينه زندگى خويش را تامين كنند. غالبا بخششهاى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- از چنين اراضى بوده و گاهى هم از خمس غنائم بوده است.

آنچه كه از كتب تاريخ و سير به دست مى آيد اينكه: «بنى نظير» سه طايفه ى يهودى بودند كه نزديك مدينه خانه و باغ و زمين هاى مزروعى داشتند، هنگامى كه پيامبر گرامى- صلى الله عليه و آله و سلم- به مدينه مهاجرت فرمود، قبايلى مانند «اوس» و «خزرج» به او ايمان آوردند، ولى سه گروه بر دين و عقيده ى خود باقى ماندند، پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- با پيمان خاصى در وحدت ساكنان مدينه و حومه آن سخت كوشيد و در نتيجه سه گروه يهودى بنى نضير با پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- پيمان بستند كه از هر نوع نقشه و توطئه بر ضد مسلمانان دورى كنند و گامى و حركتى بر خلاف مصالح آنان برندارند. و لى برعكس، هر سه طايفه ى مزبور به نوبه ى خود در آشكار و پنهان پيمان شكنى كردند و از هر نوع خيانت و توطئه جهت سقوط حكومت اسلامى و نقشه ى قتل پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- خوددارى ننمودند، وقتى كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- براى انجام كارى به منطقه «بنى نضير» رفته بود، آنان طرح توطئه ى قتل پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را ريختند و مى خواستند كه وى را ترور كنند و از اين جهت پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- همه ى آنان را مجبور ساخت كه سرزمين مدينه را ترك نمايند و سپس خانه ها و مزارع آنها را در ميان مهاجران و برخى مستمندان انصار تقسيم نمود.

بلاذرى و ابن هشام مى گويند: «و اقطع رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- من ارض، بنى النضير، ابوبكر و عبدالرحمن بن عوف و ابا دجانه سماك ابن خرشه الساعدى و غير هم». [ فتوح البلدان، ص 27 و 31 و 34 و سيره ابن هشام، ج 3، ص 193 و 194.] رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- از سرزمين بنى نضير به ابوبكر و عبدالرحمن بن عوف و ابودجانه و سماك بن خرشه ساعدى و ديگران داد.

افرادى كه از اين اراضى كه بدون جنگ و خونريزى به دست آمده بود استفاده كرده اند و صاحب خانه شدند عبارتند از: على- عليه السلام- و ابوبكر و عبدالرحمان بن عوف، و بلال حبشى از مهاجران، ابودجانه و سهل بن حنيف و حارث بن صمه از انصار بودند كه از اموال خالصه دولتى استفاده نموده و صاحب خانه شدند.

تمام سيره نويسان و مورخين گفته اند كه سرزمين فدك از اموال خالصه بود و همه بر اين مسئله اتفاق نظر دارند و از آن جمله واقدى مى گويد: «فوقع الصلح بين هم ان لهم نصف الارض بتربتها لهم و لرسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- نصفها، فقبل رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- ذلك. و هذا اثبت القولين. فاقرهم رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- على ذلك و لم يبلغهم، فلما كان عمربن الخطاب و اجلى يهود خيبر...» [ مغازى واقدى، ج 2، ص 706.] فدك سرزمينى بود كه هرگز به جنگ و غلبه فتح نگرديد، بلكه هنگامى كه خبر شكست خيبريان به دهكده فدك رسيد، همگى حاضر شدند كه با پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- از در صلح وارد شوند و نيمى از اراضى فدك را در اختيار پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بگذارند و ني