ى ديگر را به خود اختصاص دهند، رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- اين پشنهاد را قبول فرمود و نيز قرار شد كه در مقابل، مردم فدك در انجام مراسم مذهبى خودشان آزاد باشند و حكومت اسلامى امنيت منطقه ى آنان را تامين كند.

ابن هشام مى گويد: «فلما فرغ رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- من خيبر قذف الله الرعب فى قلوب اهل فدك، حين بلغهم ما اوقع الله تعالى باهل خيبر، فبعثوا الى رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- يصالحونه على النصف من فدك، فقدمت عليه رسلهم بخيبر، او بالطايف، او بعدما قدم المدينه، فقيل ذلك منهم فكانت فدك لرسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- خالصه لانه لم يوجف عليها بخيل و لاركاب» [ سيره النبوه، ج 3، ص 368.] وقتى كه رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- از جنگ خيبر فارغ شد اهل فدك كه جريان را شنيدند ترسيدند و با پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- با نصف فدك مصالحه كردند، اين مصالحه در مدينه و يا در طايف انجام شد و رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- مصالحه نصف را قبول فرمود و لذا فدك مال مخصوص وى شد چون با جنگ فتح نشده بود.

بلاذرى مى گويد: «و لما كانت سنه عشر و مائتين امر اميرالمؤمنين المامون فدفعها الى ولد فاطمه و كتب بذلك الى قثم بن جعفر... و قد كان رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- اعطى فاطمه فدك و تصدق بها عليها و كان ذلك امرا ظاهرا معروفا لا اختلاف فيه بين آل رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم-». [ فتوح البلدان، ص 41 و 46 و احكام القرآن جصاص، ج 3، ص 528 و تاريخ الرسل والملوك، ج 3، ص 95 و 97.] سال دويست و ده بود كه مامون فدك را به فرزندان فاطمه- سلام الله عليها- پس داد و به والى خود قثم بن جعفر نوشت، رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- فدك را به دخترش بخشيد و به او تمليك فرمود و اين يك امر ظاهر و روشن است و در بين آل رسول- صلى الله عليه و آله و سلم- در اين مسئله اختلافى نيست. و هيچ يك از علماى اسلام در اين مساله (فدك از اموال خالصه بود) اختلاف نظر ندارند و از مذاكرات دخت گرامى پيامبر با ابوبكر پيرامون فدك كاملا استفاده مى شود كه طرفين خالصه بودن فدك را پذيرفته بودند و اختلاف آنان در جاى ديگر و موضوع ديگر بوده است.

بسيارى از محدثان اهل سنت اتفاق نظر دارند كه وقتى آيه شريفه ى «و آت ذوى القربى حقه والمسكين و ابن السبيل» [ سوره ى اسراء، آيه 26.] نازل شد، پيامبر گرامى- صلى الله عليه و آله و سلم- فدك را به فاطمه- سلام الله عليها- بخشيد. سند اين حديث به ابوسعيد خدرى و ابن عباس مى رسد و از علماى اهل سنت شخصيت هايى كه اين حديث را نقل كرده اند، عبارتند از:

1- جلال الدين سيوطى مى گويد: «لما نزلت هذه الايه (و آت ذا القربى حقه) دعا رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- فاطمه فاعطاها فدك». [ الدر المنثور، ج 4، ص 177.] وقتى كه اين آيه (و آت...) نازل گرديد رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- فاطمه- سلام الله عليها- را خواست و فدك را به او بخشى، او در ادامه مى گويد: اين حديث را محدثانى مانند «بزاز» و «ابويعلى» و «ابن ابى حاتم» و «ابن مردويه» از ابى سعيد خدرى نقل كرده اند. و نيز مى گويد: ابن مردويه از ابن عباس نقل كرده است وقتى كه آيه ى مزبور نازل گرديد پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فدك را به فاطمه- سلام الله عليها- تمليك فرمود.

2- متقى هندى كه در سال 976 وفات كرده و ساكن مكه بوده، حديث مزبور را نقل كرده و مى گويد: «عن ابى سعيد قال: لما نزلت (و آت ذا القربى حقه) قال النبى- صلى الله عليه و آله و سلم- يا فاطمه لك فدك» [ كنزالعمال، ج 3، ص 767، حديث 8696 و باب صله الرحم، و ميزان الاعتدال، ج 30، ص 135.] ابى سعيد گفت: وقتى كه آيه ى شريفه (ذى القربى) نازل شد پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- خطاب به دخترش فاطمه- سلام الله عليها- فرمود: فدك براى توست و آن را به تو بخشيدم.

3- ابواسحاق احمد بن محمد نيشابورى، معروف به ثعلبى كه در سال 437 وفات كرده و تفسيرش به نام «الكشف والبيان» مى باشد، جريان نزول آيه و اعطاى فدك را به فاطمه- سلام الله عليها- از سوى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- نقل كرده است.

4- بلاذرى كه يكى از مورخين مشهور مى باشد و در سال 279 وفات كرده، در كتاب فتوح البلدان متن نامه ى مامون را كه به والى نوشته نقل كرده است: «و قد كان رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- اعطى فدك و تصدق بها عليها و كان ذلك امرا معروفا لا اختلاف فيه بين آل رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- و لم تزل تدعى...». [ فتوح البلدان، ص 46.] به تحقيق كه رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- سرزمين فدك را به فاطمه- سلام الله عليها- بخشيد و اين مطلب آن چنان مسلم و ثابت است كه در اين باره دودمان و فرزندان پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- هرگز اختلافى نداشتند و او (فاطمه) تا پايان عمر، مدعى مالكيت فدك بود.

5- احمد بن عبدالعزيز جوهرى مى گويد: «فلما ولى عمر بن عبدالعزيز الخلافه، كانت اول ظلامه ردها دعا حسن بن الحسن بن على- عليه السلام- فردها عليه و كانت بيد اولاد فاطمه- سلام الله عليها- مده ولايه عمر بن عبدالعزيز». [ شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 216.] هنگامى كه عمر بن عبدالعزيز زمام امور را به دست گرفت، نخستين چيزى را كه به زور و ظلم گرفته شده بود به صاحبانش پس داد، فدك بود كه آن را به حسن بن حسن بن على- عليه السلام- پس داد.

اين سخن جوهرى دال بر اين است كه فدك ملك زهرا- سلام الله عليها- بوده و در آن تصرف داشته است.

6- ابن ابى الحديد شان نزول آيه 26 سوره ى اسراء را درباره فدك از ابى سعيد خدرى و نيز از سيد مرتضى نقل كرده و پيداست كه سخنان سيد مورد اعتماد او بوده و اگر مورد اعتماد نمى بود، يا نقل نمى كرد و يا اينكه بعد از نقل از آن انتقاد مى كرد. گذشته از اين چنانچه در فصل (فاطمه راستگوترين انسان) گذشت از مذاكره اى كه با استاد مدرسه ى غربيه بغداد داشته است، استاد وى معتقد بوده كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فدك را به دختر گرامى خود بخشيده است و آن از اموال خالصه رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- بود كه به او تمليك فرمود. [ شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 268، 284.] 7- حلبى در سيره خود چنانچه در فصل (فدك و ادعاى زهرا- سلام الله عليها-) گذشت، موضوع طرح ادعاى دختر گرامى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- و اسامى شهودى كه اقامه فرمود يادآور شده و مى گويد: خليفه ى وقت قباله ى فدك را به نام زهرا- سلام الله عليها- صادر نمود، ولى عمر آن را گرفت و پاره كرد. [ سيره ى حلبى، ج 3، ص 299.] 8- مسعودى در مروج الذهب مى گويد: فاطمه- سلام الله عليها- با ابوبكر پيرامون فدك مذاكره نمود و از او خواست كه فدك را به او باز گرداند و على و حسنين- عليه السلام- و ام ايمن را به عنوان شاهد آورد. [ مروج الذهب، ج 2، ص 200.] 9- ياقوت حموى مى گويد: «و هى التى قالت فاطمه، رضى الله عنها: ان رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- نحلنيها، فقال ابوبكر، رضى الله عنه اريد لذالك شهودا و لها قصه، ثم ادى اجتهاد و اجتهاد عمر بن الخطاب بعده، لما ولى الخلاف