 و فتحت الفتوح والتسعت على المسلمين ان يردها الى ورثه رسول الله- صلى الله عليه و آله-». [ معجم البلدان، ج 4، ص 238.] فاطمه- سلام الله عليها- پيش ابوبكر رفت و گفت: پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فدك را به من بخشيده است، خليفه شاهد خواست و شهود فاطمه- سلام الله عليها- شهادت دادند... سرانجام، در دوران خلافت عمر، فدك به دودمان و خاندان پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- باز گردانيده شد زيرا وضع درآمد مسلمانان بسيار رضايت بخش بود.

10- سمهودى يكى از مورخين مشهور اهل سنت است كه در سنه ى 911 از دنيا رفته، مى گويد: «و اوصى مخيريق بامواله للنبى- صلى الله عليه و آله و سلم- و شهد احدا فقتل به، فقال رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- مخيريق سابق يهود». [و فاء الوفاء، ج 3، ص 988.] فدك قطعه اى زمين و ملك يك يهودى به نام «مخريق» بوده كه او شخصا به پيامبر اكرم- صلى الله عليه و آله و سلم- بخشيد و به جنگ احد رفت و در آن جنگ كشته شد. بعضى هم نوشته اند كه او به مرگ طبيعى مرده و پيش از مرگ وصيت كرده بود كه پيامبر اسلام هر گونه تصرفى را در املاك او بنمايد، مختار است.

باز هم سمهودى در تاريخ مدينه مى گويد: ابوبكر در زمان خلافت خود فدك را تصرف نمود و عمر در دوره خلافت خود آن را به على- عليه السلام- و عباس واگذار كرد. [و فاءالوفاء، ج 3، ص 1000.] البته اين سخن سمهودى جاى دقت و تامل دارد، اگر عمر در زمان خلافت خود فدك را به على- عليه السلام- واگذار كرده است، پس چرا آن را به صاحب آن يعنى دختر پيامبر اكرم- صلى الله عليه و آله و سلم- نداد و به عنوان فى ء و حق همه ى مسلمين تصرف نمود؟ و باز هم به چه دليل و مدرك به على- عليه السلام- و عباس واگذار نمود؟ اگر فدك حق همه بود كه عمر به سخن پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- استناد مى كرد كه فدك مال همه مسلمين است پس نيايد حق همه را به دو نفر مى داد؟ از اين برخورد عمر معلوم مى شود كه اگر اين روايت سمهودى صحت داشته باشد، آن وقت روايت ابوبكر حقيقت نداشته و عمر با اين كار خود مهر بطلان بر روايت ابوبكر «نحن معاشرالانبيا» زده است؟ اگر اين حركت عمر حقيقت داشته باشد، بر خود او هم اشكال وارد است كه چرا نامه اى را كه ابوبكر براى فاطمه- سلام الله عليها- نوشت و ملكيت او را نسبت به فدك تثبيت نمود، طبق گفته ى حلبى در سيره خود در راه به فاطمه- سلام الله عليها- برخورد و نامه را از دست بى بى دو عالم گرفت و آب دهانش را بر نامه انداخت و آن را پاره كرد؟ بنابراين پس دادن عمر فدك را به على- عليه السلام- و عباس در زمان خلافت خود با حركت وى بعد از ده روز از رحلت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) و پاره كردن نامه ى ابوبكر قابل جمع و توجيه نيست!!

11- ابن حجر مكى در صواعق المحرقه و شيخ سمهودى در تاريخ مدينه مطلبى را نقل مى كنند كه حقيقت مطلبى را كه در كتب تواريخ گفته شده تاييد مى كند، آنها روايتى را از مالك بن اوس حدثان نقل مى كنند: «قال عمر: فانى احدثكم عن هذا الامر، ان الله عزوجل قد خص رسوله- صلى الله عليه و آله و سلم- فى هذا الفيى ء لم يعطه احدا غيره، ثم قرا «و ما افاء الله على رسوله» فكانت هذه خاصه لرسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- ما احتازها دونكم و لا استاثرها عليكم، قد اعطاكموها و بثها فيكم حتى بقى منها هذا المال، ثم ياخذ ما بقى فيجعله مجعل مال الله، فعمل به رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- ذلك حياته». [و فاءالوفاء، ج 3، ص 997 و صواعق المحرقه، ص 23 و شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 222.] عمر خطاب به على- عليه السلام- و عباس گفت: من شما را از اين امر باخبر سازم! خداوند پيامبر خود را در اين فيى ء به چيزى اختصاص داد كه به احدى غير از او عطا نفرموده بود، پس خداوند فرمود: «آنچه بهره داده است خدا رسول خود را و شما مسلط نشديد بر آن بسبب لشكركشى ليكن خدا مسلط مى كند پيامبرانش را بر هر كسى كه بخواهد و خدا بر همه چيز تواناست» پس اين اموال ملك خاص رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- قرار گرفت، ولى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- آنها را بدون شما مصرف نفرموده و شما را از آن اموال محروم نساخت بلكه آن اموال را به شما عطا فرمود و در بين شما تقسيم كرد تا اينكه اين مقدار خاص از آن اموال [ باغستانهاى هفتگانه (حوابط سبعه).] باقى ماند و به اندازه ى هزينه ى يك سال زندگى اهل خود از اين اموال را به آنها انفاق مى فرمود، و بقيه را در همان موردى كه مال الله را مصرف مى كرد، صرف و خرج مى نمود. اين برنامه در زنده بودن خود پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- اجرا مى شده و هنگامى كه رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- رحلت فرمود، ابوبكر گفت: من ولى پيامبرم و پس آن اموال را گرفت و به طرزى كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- آن اموال را مصرف مى كرد به همان ترتيب صرف و خرج مى نموده و عمل مى كرد.

در اين جا سخن عمر: «فكانت هذه خالصه لرسول الله» محل بحث ماست، به گفته ى او اين اموال ملك خالص پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بوده و اين خود يك نص و تصريح است بر اينكه فدك ملك خاص پيامبر بوده و بايد بعد از حضرت به روثه ى وى برسد، براى اينكه اصل مسلم در ملك خاص هر ميت اين است كه بعد از وى به باز ماندگان او تعلق بگيرد. و نيز اين جمله: «فما تركه الميت فلوارثه» يك قانون ثابت و محكم اسلامى است و اينكه گفته شده بعد از پيامبر، ملك خاص وى به مسلمانان برمى گردد، اين بر خلاف اصل و قانون است و بايد يك دليل محكم و قاطعى داشته باشد كه بتواند با اصل در قانون معارضه بكند.

بنابراين از اين روايت عمر كاملا پيداست كه تصرف ابوبكر در فدك برحسب اين مطلب بود كه وى خود را ولى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- مى دانست، و لذا آن اموال را تصرف كرده و به روشى كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- نسبت به آنها عمل مى فرمود، عمل مى كرد تا عمل او بر خلاف روش پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- نباشد، و دليل و مدرك بر مطلب سخن سمهودى در تاريخ مدينه اين است كه گفته است: فاطمه- سلام الله عليها- سهم خود را از متروكه ى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- از ابوبكر مطالبه فرمود، و او از پرداخت سهم وى امتناع ورزيد و گفت: من آنچه را كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- عمل كرده است ترك نمى كنم، زيرا مى ترسم اگر بر خلاف رفتار وى عمل كنم از مسير و راه او منحرف شوم!! و پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- محصولات فدك را در رفع نيازهاى شخصى و مصالح اجتماعى مسلمانان مصرف مى فرمود.

در اينجا بايد گفت: اين روايت (كه فيى ء براى مصرف خوراك و زندگى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بوده و پس از وى به عامه ى مسلمين تعلق دارد و در مصالح آنان مصرف مى شد) اگر صحيح و درست بوده است، پس چرا ابوبكر در مقابل مطالبه ى فاطمه- سلام الله عليها- براى اينكه تصرف او صحيح باشد به اين روايت استدلال نكرد، بلكه گفت تصرف من در اين اموال به جهت اين است كه من همانند پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- رفتار كنم، كه اين يك اجتهاد شخصى ابوبكر بوده، ك