...

آنگاه هنگامه ى فدك را به آنجا كشانند كه آن را با ديگر غنيمتهاى جنگى همانند دانسته، بسنجند...

با اين همه، غنيمتهاى جنگى- در اصل يكسره- از خدا و پيامبر اوست...

خداى بلند مرتبه مى فرمايد:

(اى پيامبر تو را از غنيمتها مى پرسند...

بگو غنيمتها براى خدا و پيامبر اوست...) (انفال، 1) غنيمتها بر دو گونه اند:

گونه ى نخست همه ى آن چجيزهايى است كه از سرزمين دشمن بى جنگ و خونريزى به دست مى آيد...

از اين دست است هر زمينى كه مردمانش از آن بى جنگ و خونريزى كوچ كرده باشند... و هر جايگاهى كه در آن اسب و اشتر دوانيده نباشند...

درست به ماننده ى فى ء...

اين گونه غنيمت به منزله ى فى ء است...

گونه ى دوم همان «غنيمتهاى جنگى» است...

اينگونه غنيمتها در اصل از خدا و پيامبر اوست...

درباره ى اين غنيمتها اختلاف ورزيده اند كه آيا آنها تنها غنيمتهاى جنگ بدر است يا غنيمتهاى هر جنگى است...

روايتها در شان نزول اين آيه از قرآن بسيار است...

عباده پسر صامت گويد:

«همراه با پيامبر خدا بيرون رفتيم. من در جنگ بدر گواه بودم. رزمندگان با هم برخورد كردند. خدا دشمن را شكست داد. گروهى از مومنان در پى دشمن روانه شدند و به كشتن آنان پرداختند...

گروهى ديگر بر سر كشتگان در ميدان جنگ فرود آمدند و به گردآورى آنان و برداشت غنيمتها پرداختند...

گروهى ديگر پيرامون پيامبر را گرفتند تا دشمن ناگهانى بر او دسترسى پيدا نكند...

چون شب فرارسيد مسلمانان نزد هم برگشتند. آنانى كه غنيمتها را گردآورى كرده بودند، گفتند:

«ما آنها را فراچنگ آورديم و گردآورى كرديم، جز ما هيچ كس را از آنها بهره اى نيست...

«آنان كه در پى دشمن تاخته بودند گفتند:

«شما از ما سزاوارتر نيستيد!... ما بوديم كه دشمن را فرارى داديم و از روى غنيمتها تار و مار كرديم...

«آنان كه پيرامون پيامبر خدا را گرفته بودند گفتند:

«شما از ما سزاوارتر نيستيد!... ما بوديم كه پيرامون پيامبر خدا را گرفتيم و چون ترسيديم دشمن ناگهانى به او دسترسى پيدا كند، به نگهدارى از جان او پرداختيم...

در اين هنگام بود كه آيه آمد:

(تو را از غنيمتها مى پرسند...) از عباده پرسيدند:

«اين آيه درباره ى كدام قوم نازل شد؟...

عباده پاسخ داد:

«درباره ى ما نازل شد كه در جنگ بدر همراه پيامبر بوديم و درباره ى غنيمتها با هم اختلاف پيدا كرديم و خردهايمان در اين راه سر درگم شد!...

گويند:

هنگامى كه خدا رزمندگان بدر را پيروزى بخشيد و شانه هاى دشمنان خود را به دست آنان سپرد...

آنان پنداشتند غنيمت از آن ايشان است...

در آن با هم به ستيزه جويى و لجاج ورزى افتادند...

از يكديگر پرسيدند:

غنيمت براى چيست؟...

آيا براى يك گروه است يا براى همه؟...

چه چيزى از آن براى آن گروهى است كه آن را به دست مى آورند؟...

چگونه آن را به دست مى آورند؟...

آيا ميان آنان به گونه اى يكسان بخش مى شود؟...

يا به اندازه ى نقش هر كس و جانفشانى هايى كه داشته بخش مى شود؟...

خدا آيه فرو فرستاد كه:

(تو را از غنيمتها مى پرسند...

بگو غنيمتها براى خدا و پيامبر است...

پس از خدا بپرهيزيد و ميانتان را اصلاح كنيد... و خدا و رسولش را اطاعت كنيد اگر گروندگان هستيد...) (انفال، 1) مسلمانان از غنيمتها دست برداشتند... و غنيمت از آن خدا و پيامبر شد... تا آنان آن را هر آن گونه كه بخواهند بخش كنند!...

هر آن چه بخواهند از آن به ديگران واگذار كنند!...

هنگامى كه جنگاوران بدر دانستند كه از غنيمتها هيچ بهره اى ندارند با پشيمانى روى به پيامبر كردند و گفتند:

«اى پيامبر خدا، به چشم... آن چه خواهى كن...» خدا پشيمانى آنان را پذيرفت...

روش درست خود را درباره ى غنيمتها براى آنان روشن فرمود:

(و بدانيد آنچه غنيمت گرفتيد پنج يكش براى خدا و پيامبر و خويشاوندان و يتيمان و درماندگان و ره گذران نيازمند است اگر به خدا ايمان داريد و به آنچه روز بدر- كه ميان حق و باطل جدايى پيدا شد- بر بنده ى خويش فرو فرستاديم...) (انفال، 41).

محمد فرمان پروردگارش را آشكار كرد...

غنيمت را پنج بهره كرد...

آنگاه كه پنج بهره را بخش كرد...

بيشترين بهره را به رزمندگان داد. چهار پنجم غنيمت را ويژه ى آنان كرد تا از آن بخورند و ببرند...

پيامبر آن بهره را ميان آنان به گونه ى يكسان و برابر بخش كرد...

هيچ كس در آن بهره بر ديگرى برترى ندارد...

ميان رزمنده و از جنگ بازنشسته ى آنان فرقى نيست...

ميان سواره و پياده ى آنان امتيازى نيست...

پيامبر پنج يك بازمانده را بهره بهره كرد. بهره اى براى خدا و پيامبر و بهره هايى براى هر يك از كسانى كه در آيه ى بالا نام برده شده است...

گويند:

آيين خمس در روز بدر آغاز نشده بود...

بلكه در روز احد آغاز شد...

از ابن عباس درباره ى «خويشاوندان» كه خدا از آنان نام برده است، پرسيدند... پاسخ داد:

«ما عقيده داشتيم آن خويشاوندان ماييم، اما قوممان عقيده ى ما را نپذيرفتند...» از ابن عباس درباره ى كسانى كه از خمس بهره مى برند پرسيدند:

«خمس را از آن چه كسانى مى دانى؟...» گفت:

از آن خويشاوندان پيامبر خدا. پيامبر آن را براى ايشان بخش كرد...» خبرهاى مستند و متواترى از پيشوايان خاندان پيامبر در دست است كه خمس به خدا، پيامبر، امام از خاندان پيامبر، درماندگان و ره گذران نيازمند آنان اختصاص دارد و ديگران را در بر نمى گيرد...

خمس، همچنان كه گفته اند ويژه ى غنيمتهاى جنگى نيست بلكه بر هر آن چيزى كه- در مفهوم لغوى- غنيمت ناميده مى شود، تعميم مى پذيرد. بنابراين خمس به سود درآمدها، گنجها، كانها، دستاوردها و صيدها از راه غواصى و دريانوردى تعلق مى يابد. خمس بخششى است از سوى خدا به خاندان پيامبر به جاى صدقه كه گرفتنش را بر آنان حرام كرد مگر آن كه برخى از آنان به برخى ديگرشان صدقه دهند...

حديثى ماثور از على عليه السلام آمده است كه مى فرمايد:

«خدا صدقه را بر پيامبرش حرام كرد و به جاى آن بهره اى از خمس به او داد... خدا صدقه را به خاندان پيامبر حرام كرد. پيامبر به جاى صدقه بهره اى از خمس براى آنان جدا ساخت...» همچنان كه مى دانيم پيامبر- درود بر او- هديه را مى پذيرفت اما صدقه را نه...

گفته اند خمس بر كالا و املاك و بر هر بازرگان و پيشه ور- پس از برداشت هزينه ى زندگى خود از درآمدش- واجب است...

بلكه حضرت ابوالحسن مى فرمايد:

«خمس بر هر درآمدى از درآمدهاى مردم- كم باشد يا بسيار- تعلق مى يابد...» گويند:

غنيمتهايى كه بهره ى خداست براى پيامبر است... و آنچه براى پيامبر است براى امام است از خاندان او...

پيامبر از غنيمتها در آنچه روامى ديد مى پرداخت..

امام نيز همچنان مى كرد كه پيامبر...

گويند:

خمس- برخلاف روايتهاى رسيده از سوى پيشوايان خاندان پيامبر- براى گروهى، نزديك به مسلم است كه به غنيمتهاى جنگى اختصاص دارد و به آنچه نام غنيمت- در كاربرد لغوى خود- بر آن صدق مى يابد، تعميم نمى پذيرد...

همچنين آنان گويند بهره ى خدا و بهره ى پيامبرش نيز پس از پيامبر خدا از آن فرمانروايان است...

سخن پيرامون فدك چندان بسبيار است كه انسان سردرگم مى شود چه چيزى از آن خالصه و ويژه ى پيامبر بوده اس