 و بهره بردارى نمايد...

از آنچه گذشت چنين برمى آيد: مسلمانانى كه براى كوچانيدن آن دشمنان بيرون آمدند در پيشروى خود رنج و سختى چندانى نديدند و در برخورد با دشمن- برخلاف آنچه در جنگها پيش مى آيد- گرفتار كشت و كشتار و عذاب و بلا نشدند... را ويان اخبار در اين باره دو گروه شده اند. برخى از آنان گويند ميان مسلمانان و يهوديان جنگ درگرفت، اما برخى ديگر سخنى نگفته اند...

يكى از آنان گويد:

«پيامبر پانزده روز آنان را محاصره كرد تا آنگاه كه با او صلح كردند و پيمان بستند كه پيامبر خونشان را نريزد اما دارايى ها و دژهايشان از آن پيامبر باشد»... را وى ديگرى گويد:

«پيامبر آنان را در محاصره گرفت تا آنگاه كه به ستوه آمدند و آنچه پيامبر از آنان خواست به او دادند. پيامبر با آنان صلح كرد با اين شرط كه: از ريختن خون آنان پيشگيرى كند. آنان را از زمين ها و زادگاهشان بيرون راند. آنان را به اذرعات شام روانه سازد...» را وى سوم گويد:

«... مسلمانان جنگ افزار برداشتند. به سوى يهوديان روانه شدند و بيست شب با آنان پيكار كردند تا جايى كه يهوديان شك نكردند اگر در جنگ پافشارى كنند، سرنوشت بدى خواهند داشت...

«از محمد درخواست كردند تا به آنان زينهار دهد...

«پيامبر با آنان بدين شرط صلح كرد كه از سرزمينهايشان بيرون روند... هر سه تن از يهوديان شترى داشتند تا بر پشت آن هر چه از دارايى و خوراكى و آشاميدنى بخواهند، بردارند...

«آنان براى مسلمانان غنيمتهاى بسيارى پشت سر گذاشتند...» اين راوى به سخنان خود مى افزايد:

«زمينى كه يهوديان بر جاى گذاشتند بهترين چيزى بود كه مسلمانان به غنيمت گرفتند، اما آن زمين از غنيمتها و اموال جنگى به شمار نيامد و ميان مسلمانان بخش نشد، بلكه ويژه ى پيامبر خدا شد تا درآمد آن را هر آنگونه كه بخواهد به كار برد...

پيامبر آن را ميان مهاجران بخش كرد و به انصار چيزى نداد. پاره اى از آن را نگهداشت و فرآورده ها و درآمدهاى آن را ويژه ى تهيدستان و نيازمندان گردانيد......» را وى چهارم گويد:

«پيامبر فى ء بنى نضير را ميان مهاجران بخش كرد...

«و چيزى از آن را به انصار نبخشيد...» مگر به دو تن از تهيدستانشان... و برخى گفته اند: به سه تن:

ابو دجانه ى سماك پسر خرشه..

سهل پسر حنيف...

حارث پسر صمه...

فى ء به آنان داده شد نه بدان روى كه آنان در فى ء سهيم بودند...

بلكه بدان روى كه در راه خدا به آنان بخشيده شد و در راه خدا صرف شد...

بدين صورت زمين بنى نضير و كشتزارها و كالاهايش جزو اموال جنگى به شمار نيامد... و ميان مسلمانان همانند غنيمتهاى جنگى- پنج يك پنج يك و بهره بهره- بخش نشد...

ملك خالصه و ويژه ى پيامبر شد تا پيامبر هر آن گونه كه بخواهد بنابر فرمان پروردگارش- همانند هر فى ء ديگر- در آن تصر ف كند...

ابن عباس گويد:

سخن خدا كه فرمود:

«آنچه خداوند از مال مرد ديه ها و شهرها بهره ى پيامبرش گردانيد، آنها از آن خدا و پيامبر و خويشاوندان پيامبر خدا و يتيمان و درويشان و مسافران درمانده است...» «درباره ى دارايى هاى مردم ديه ها و روستاهايى نازل شد كه عبارتند از:

«قريظه و بنى نضير در مدينه...

«فدك در سه فرسنگى مدينه...

«خيبر و روستاهاى عرينه و ينبع...

«خدا اينها را همه از آن پيامبرش گردانيد تا وى درباره ى آنها هرچه خواهد فرمان دهد. و خدا خودآگاهى داد كه آنها يكسره از پيامبر اوست...» ديرى نمانده است اين سخن براى گرفتن آن بهره ها- كه از دارايى هاى دشمنان گرفته شد- تاريخ تعيين كند...

زيرا در طول سه سال، از آغاز ماه هاى ربيع سال چهارم تا آغاز ماه هاى ربيع سال هفتم، همه نيروهاى يهوديان به پايان رسيد و براى آنان در كار سياست و اقتصاد دولت نوين و اجتماع، شان و پايگاهى برجاى نماند... بنى نضير، بنابر آگاهى هايى كه از پيشامدها و گزارشهاى مربوط به آنان در دست است، در سال چهارم جنگ افزار افكندند و خود را تسليم سپاه اسلام كردند...

بنى قريظه در سال بعد، پس از جنگ «خندق» و در پى رويداد «احزاب» از بيخ و بن بركنده شدند...

پيامبر بيست و پنج شب آنان را در محاصره گرفت تا به ستوه آمدند. چون باور يافتند كه پيامبر تا پيروزى از آنان دست بردار نيست يكى از آنان به نام كعب پسر اسد به ايشان گفت:

«اى گروه يهود!...

«كار بر شما اين چنين پيش آمده است كه مى بيند... من براى رهايى شما سه پيشننهاد دارم هر كدام را كه مى خواهيد بپذيريد...» گفتند:

«پيشنهادهاى تو چيست؟...» گفت:

«از پيروان محمد شويم و پيامبريش را باور كنيم. به خدا سوگند براى شما آشكار شده است كه او پيامبر و فرستاده ى خدا و همانى است كه شما در كتابهايتان نامش را مى يابيد... اگر چنين كنيد در جان و مال و فرزندان و زنان خود زينهار خواهيد يافت...» گفتند:

«ما هرگز از فرمان تورات سرپيچى نمى كنيم و آن را با هيچ چيز عوض نخواهيم كرد...» كعب گفت:

«اگر اين پيشنهاد را از من نمى پذيريد، پس بياييد تا فرزندان و زنانمان را به دست خود بكشيم آنگاه از دژها به سوى محمد و يارانش مردانه با شمشيرهاى آهيخته بيرون آييم و پشت سر خود كسانى نگذاريم كه نگران آنان باشيم... اگر كشته شويم چه باك و اگر پيروزى يابيم سوگند به جان خودم كه مى توانيم بار ديگر زنان و فرزندانى پيدا كنيم...» گفتند:

«اين بى گناهان را بكشيم!... زندگى براى ما پس از آنان چه خوشى خواهد داشت؟...» گفت:

«اگر اين پيشنهاد را نيز نمى پذيريد، پس امشب شب شنبه است. چه بسا كه محمد و يارانش از پيكار نكردن ما در چنين شبى آسوده خاطر باشند. پس از دژها فرود آييد شايد بر آنان به ناگهان حمله ور شويم و آنان را شكست دهيم...» گفتند:

«شنبه خود را خراب كنيم؟ در آن كارى انجام دهيم كه پيشينيان انجام ندادند مگر كسانى كه- همچنان كه خود مى دانى و بر تو پوشيده نيست- همه مسخ شدند؟...» چون همه ى راه ها بر آنان تنگ آمد به اين كار تن در دادند كه هم پيمانشان سعد پسر معاذ- پيشواى اوس- براى آنان حكم كند...

سعد حكم كرد:

مردان دشمن كشته شوند...

دارايى هايشان بخش شود...

كودكان و زنانشان اسير شوند...

اما كار برعكس شد و پيامبر دارايى هاى بنى قريظه و زنان و فرزندانشان را ميان مسلمانان بخش كرد... و ى در آن روز بهره ى اسبان و بهره ى مردان را اعلام كرد و پنج يك آنها را بيرون آورد...

در نتيجه سه بهره از آن سوار كار جنگى شد: يكى بهره براى خودش، دو بهره براى اسبش...

يك بهره نيز براى رزمنده ى پياده...

دارايى هاى بنى قريظه نخستين فى ء بود كه بهره بهره و بخش بندى شد... و از آن پس بهره ها بر همان روش بخش شد...

جنگ با خيبر در سال هفتم روى داد...

پيامبر با خيبريان سخت پيكار كرد تا جايى كه تنها سه دژ از دژهاى آنان در دستانشان ماند: شق، نطات و كتيبه...

مردم خيبر براى صلح كردن با پيامبر شتافتند...

پيامبر شق و نطات را از بهره هاى مسلمانان گردانيد...

كتيبه را خمس خدا، پيامبر، خويشاوندان پيامبر، يتيمان، تهيدستان و رهگذران نيازمند گردانيد... و ى اندكى از درآمد خيبر را به برخى از زنان مسلمان كه با وى در جنگ حضور داشتند، بخشيد ولى براى آنان سهمى از