ه خود را ولى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- مى پنداشت، پس برحسب اين روايت تصرف ابوبكر در فدك مبتنى بر حديث و روايتى كه از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- نقل كرده نبوده است، بلكه مبتنى بر اجتهاد شخصى وى بوده و بنابراين روايت او از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- كذب محض است.

ابوبكر جوهرى مى گويد: محمد بن اسحاق روايت كرد: «لما فرغ من خيبر قذ الله الرعب فى قلوب اهل فدك فبعثوا الى رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- فصالحوه على النصف فدك، فقدمت عليه رسلهم بخيبر او بالطريق، او بعد ما اقام بالمدينه، فقبل ذلك منهم، و كانت فدك لرسول الله- صلى الله عليه و آله- خالصه له لانه لم يوجف عليها بخيل و لا ركاب». [ سقيفه و خلافت، و شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 210.] هنگامى كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- از نبرد فارغ شد، خداوند ترس شديدى از قدرت اسلام در دلهاى ساكنين فدك انداخت، آنها افرادى را خدمت پيامبر فرستادند و با آن حضرت به اين ترتيب صلح كردند، كه نصف فدك را به پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- واگذارند و رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- از جنگ با آنان صرف نظر كند، پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- خواسته ى آنان را پذيرفتند و فدك ملك خاص پيامبر قرار گرفت، براى اينكه بدون نبرد و لشكركشى به دست آمد.

ابن سلام مى گويد: «عن يحيى بن سعيد قال: «كان اهل فدك قد ارسلوا الى رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- فبايعوه على ان لهم رقابهم و نصف ارضيهم و نخلهم و لرسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- شطر ارضيهم و نخلهم فلما اجلاهم عمر... بعث معهم من اقام لهم حظهم من الارض والنخل فاداه اليهم». [ الاموال، ج، ص 16.] اهل فدك با پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) به اين ترتيب مصالحه كردن كه غلامان و كنيزان و نصف اراضى و باغستانهاى آنها متعلق به خودشان باشد و نصف ديگر از اراضى و باغستانها را به رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- واگذار كنند، عمر يهوديان فدك را از آن سرزمين خارج كرد و افرادى را در فدك گماشت كه سهم يهوديان را از محصولات اراضى و باغات تنظيم و جمع آورى نموده و به آنها تاديه نمايند.
 بلاذرى در فتوح البلدان مى گويد: «بعث رسول الله- صلى الله عليه (و آله) و سلم- الى اهل فدك منصرفه من خيبر محيصه بن مسعود الانصارى يدعوهم الى الاسلام و رئيسهم رجل منهم، يقال له يوشع بن نون اليهودى، فصالحوا رسول الله- صلى الله عليه (و آله) و سلم- على النصف الارض بتربتها فقيل منهم فكان نصف فدك خالصا لرسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- لانه لم يوجف المسلمون عليه بخيل و لا ركاب، و كان يصرف ما ياتيه منها الى ابناء السبيل. و لم يزل اهلها بها الى ان استخلف عمر بن الخطاب... و اجلى يهود الحجاز فوجه ابا الهيثم مالك بن التيهان و سهل بن ابى حثمه، و زيد بن ثابت الانصاريين فقوموا بنصف تربتها بقيمه عدل. فدفعه الى اليهودى و اجلاهم الى الشام» [ فتوح البلدان، ص 42، و معجم البلدان، ج 4، ماده فدك، ص 239.] هنگامى كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- خيبر را فتح نمود و يهوديان در تنگناى محاصره ى سربازان اسلام در حصن هاى سه گانه قرار گرفتند، از اين ماجرا شديدا ترسيدند و با رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- به اين ترتيب صلح كردند كه خون آنها محفوظ بماند و آنان از سرزمين فدك جلاى وطن كنند، پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- خواسته ى آنها را پذيرفت. اين مطلب به اهالى فدك رسيد، آنها رئيس خود يوشع بن نون يهودى را نزد رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- به عنوان مصلح فرستادند و او از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- خواست كه سربازان اسلام او و اقوامش را امان دهند و در مقابل، تمام اراضى و باغات فدك را به رسول خدا واگذار كنند و آنها به عنوان دهقان و كارگر در اراضى مزروعى و باغات فدك كار كنند و نصف محصول به عنوان حق كارگرى به آنها تعلق داشته باشد. و نصف محصول به پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- و تا هر زمانى كه رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- خواست آنها در آن سرزمين بمانند، و هرگاه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- اراده فرمود از آنجا بروند و جلاى وطن كنند، پيامبر به اين پيشنهاد آنها راضى شد و فدك ملك خالص آن حضرت شد و از آن بهره ى اختصاصى مى كرد، براى اينكه بدون جنگ به دست آمده بود.

ابوبكر جوهرى مى گويد: «و كان مالك بن انس يحدث عن عبدالله بن ابوبكر بن عمر و بن حزم انه صالحهم على النصف فلم يزل الامر كذالك حتى اخرجهم عمر بن الخطاب و اجلاهم بعد ان عوضهم عن النصف الذى كان لهم عوضا من ابل و غيرها، و قال غير مالك بن انس: لما اجلاهم عمر بعث اليهم من يقوم الاموال بعث ابا الهيثم و فروه بن عمر و حباب بن صخر و زيد بن ثابت فقوموا ارض فدك و نخلها فاخذها عمر و دفع اليهم قيمه النصف الذى و كان مبلغ ذالك خمسين الف درهم، اعطاهم اياها من مال اتاه من العراق و اجلاهم الى الشام» [ السقيفه والخلافه، ص 200، و شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 210.] با سه سند روايت شده كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- با يهوديان فدك به نصف مصالحه فرموده و تا زمان حيات مباركشان به همين كيفيت بود، تا زمانى كه عمر خلافت را عهده دار شد، و او يهوديان فدك را اخراج كرد و در عوض نصف فدك كه طبق مصالحه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- ملك آنها بود به آنها شتر و اموال ديگر واگذار كرد. و بعد جوهرى مى گويد: كه غير از مالك بن انس ديگران هم مطلب را همين گونه نقل كرده اند: وقتى كه عمر يهوديان فدك را اخراج كرد، اباهيثم بن تيهان و فروه بن عمر، و حباب بن صخر و زيد بن ثبات را فرستاد. آنها اراضى و باغستانهاى فدك را قيمت گذارى نمودند و عمر قيمت نصف آن اراضى و باغستانهايى را كه آنها مالك بودند، و مبلغ پنجاه هزار درهم از اموالى كه از عراق آورده بودند به آنها پرداخت نمود و آنها را به طرف شام روانه ساخت.

طبرى مورخ معروف مى گويد: فلما سمع بهم اهل فدك قد صنعوا ما صنعوا، بعثوا الى رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- يسالونه ان يسيرهم و يحقن دماء هم و يخلوا الاموال فعل و كان فيمن مشى بينهم و بين رسول الله فى ذلك محيصه بن مسعود اخوبنى حارثه فلما نزل اهل خيبر على ذلك سالو رسول الله ان يعاملهم باموال على النصف و قالوا نحن اعلم بها منكم و اعمر لها فصالحهم رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- على النصف على انا اذا شئنا ان نخرجكم اخرجناكم و صالحه اهل فدك على مثل ذلك فكانت خيبر فيئا للمسلمين و كانت فدك خلاصه لرسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- لانهم لم يجلبوا عليها و لا ركاب...» [تا ريخ طبرى، ج 2، ص 302، حوادث سال هفت هجرى قمرى.] و قتى كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- از نبرد فارغ شد و سرنوشت يهوديان خيبر به اهالى فدك رسيد، خدمت رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- آمدند و از او خواستند كه كارى به آنها نداشته باشد و جانشان در امان باشد و در عوض زمين فدك مال رسول خدا باشد و همين كار را هم انجام دادند و كسانى كه اين صلح 