 براى كسى است كه در جنگ حضور داشته باشد...» ناگزير بايد بخش كردن غنيمت دادگرانه باشد. هيچ كس بر ديگرى برترى داده نشود. نژادگى، بزرگوارى، مهترى كسى در نظر گرفته نشود...

گويند: سعد پسر ابى وقاص خود را از ديگران برتر و شايسته تر مى ديد. نزد پيامبر رفت و گفت:

«اى پيامبر خدا- بهره ى مردى كه فرمانده و سرپرست سپاه است بايد با بهره ى ديگران يكسان باشد؟...» پيامبر پاسخ داد:

«اى سعد مادرت به سوگت نشيناد!... آيا شما جز به يارى ناتوانانتان روزى به دست مى آوريد و به پيروزى مى رسيد؟...» با اين همه براى امام جايز است به كسى يا كسانى كه بيش از اندازه جانفشانى مى كنند و به پيروزيهاى بزرگ دست مى يابند بيشتر از بهره ى معين ببخشد... مانند گروهى از سپاه كه پنهانى در قلب سپاه دشمن مى روند و به تجسس مى پردازند. يا مانند مردى كه از دژى بلند بالا مى رود و آن را مى گشايد، يا در خط مقدم بر دشمن حمله مى كند و او را مى كشد و سپاه او را درهم مى شكند و تار و مار مى كند...

پيامبر در اين گونه كارها به چنين كسانى بيشتر بخشش مى كرد...

يك بهره از غنيمت به رزمنده ى پياده داده شد... و سه بهره به رزمنده ى سواره...

يك بهره براى خودش...

دو بهره براى اسبش، زيرا اسب به يك بهره براى خود نياز دارد و به يك بهره براى تيماردارش...

غنيمت دارايى هايى است كه با جنگ از كافران گرفته مى شود...

غنيمت بخششى است از خداى والاجاه به مسلمانان...

دانشمندان دين در چگونگى بخش كردن خمسى كه در آيه ى يادآورى شده است، اختلاف ورزيده اند:

برخى گويند: خمس به شش بهره بخش مى شود:

بهره اى براى خدا...

بهره اى براى پيامبر خدا...

اين دو بهره با بهره ى خويشاوندان پيامبر براى امامى است كه جانشين اوست...

بهره اى براى پدر مردگان خاندان محمد...

بهره اى براى تهيدستانشان...

بهره اى براى ره گذران مستمندشان... و كسى ديگر با آنان در خمس شريك نيست زيرا خداى پاك صدقه را كه چرك دست مردمان است بر آنان حرام ساخت و به جاى آن از خمس به آنان بهره داد...

گويند:

بهره ى خدا از آن كعبه است، و ديگر بهره ها براى كسانى است كه خدا از آنان نام برده است...

ديگران گويند:

خمس به پنج بهره بخش مى شود. بهره ى خدا و پيامبر يكى است كه براى خورد و خوراك چارپايان و فراهم آوردن جنگ افزار به كار مى رود...

ديگران گويند:

يك بهره از پنج بهره ى خمس از آن پيامبر است. وى روزى خود را از آن بر مى دارد و فزونى آن را براى خوراك چارپايان و خريد جنگ افزار و كارهاى نيك به كار مى برد...

گويند:

خمس به چهار بهره بخش مى شود: يك بهره براى خويشاوندان پيامبر و سه بهره براى ديگر مسلمانانى كه نامشان پس از آنان در آيه ياد شده است...

گويند:

خمس به سه بهره بخش مى شود، زيرا بهره ى پيامبر و خويشاوندانش پس از درگذشت وى، از خمس حذف شده است...

گروهى ديگر بر اين باورند:

بهره ى خدا و بهره ى پيامبر پس از درگذشت وى از راه وراثت به فرمانروايان مى رسد. پس فرمانروا سه بهره مى يابد:

دو بهره از ارث خدا و پيامبر... و بهره اى كه از سوى خدا روزى او شده است...

در نتيجه نيم خمس براى فرمانرواست...

نيم ديگرش ميان خانواده ى او بخش مى شود. براى هر گروه از پدرمردگان، تهيدستان و ره گذران مستمند آنان يك بهره...

اين نيمه بر آيين كتاب خدا و سنت پيامبر به گونه اى ميان آنان بخش مى شود كه تا يك سال با آن بى نياز شوند...

اگر چيزى از بهره ى آنان افزون آمد براى فرمانرواست... و اگر چيزى كم آمد و بهره ى آنان براى بى نياز كردنشان بسنده نبود فرمانروا بايد از بهره ى خود چندان بر آن بيفزايد تا آنان را بى نياز سازد...

همچنان كه فزونى بهره ى آنان از آن فرمانرواست، جبران كمبود بهره و هزينه ى زندگى آنان نيز بر عهده ى فرمانرواست...

با اينكه بخش كردن خمس از ظاهر آيه آشكار است ليكن مفسران درباره ى آن بسيار سخن آورده و اجتهاد كرده اند. در اين راستا انديشه ها و پرسشهاى بسيارى پيدا آمده است. از اين دست است:

آيا خمس به گفته ى آيه ى قرآن بر شش بهره بخش مى شود؟...

يا ينج بهره؟...

يا چهار بهره؟...

يا سه بهره؟...

آيا براى خويشاوندان پيامبر بهره اى جدا مى شود؟...

يا- به گفته ى شارحان- جدا كردن و جدا نكردنش هر دو جايز است؟...

چه كسانى جزو خويشاوندان پيامبر به شمار مى آيند؟...

تنها فرزندان هاشم؟...

يا هم فرزندان هاشم و هم فرزندان عبدالمطلب: چه تهيدستان و چه توانگرانشان؟...

آيا پدر مردگان و تهيدستان و ره گذران مستمند حتما بايد از خويشاوندان محمد باشند يا از همه ى مردم؟...

بهره ى خويشاوندان پيامبر چيست؟...

آيا بهره ى آنان از خمس همانند بهره ى پيامبر پس از درگذشت وى ساقط مى شود. زيرا ابوبكر آنان را از بهره ى خود بى بهره كرد و هيچ يك از ياران پيامبر در اين باره به او مراجعه نكرد و پرس و جو ننمود؟...

اينها همه انديشه هايى است گوناگون و پراكنده!...

اگر همه بر اين باور باشند كه هر بهره اى ويژه ى صاحب آن است تا آن را به ملكيت خود درآورد و در آن تصرف و كارسازى كند، پس در اينجا ديدگاهى پيش مى آيد كه نگرش به آن شايسته مى نمايد. اين ديدگاه به روشنى اشاره دارد به اينكه آن مردم با «اموال ثابت و غيرمنقول» همچون زمينها و آباديها، به گونه اى عمل مى كردند كه آن عملكرد براى تصرف و كارسازى در درآمدها و غلات آن اموال مجاز و روا بود نه در اصل آن اموال، خواه آن اموال اصلى بهره هايى از غنيمت باشد خواه زمينهاى صدقه...

در اين باره نشانه هايى در دست است:

ابوبكر را مى بينيم كه- به گفته ى دخترش عايشه- از دادن صدقه ى پيامبر در مدينه، و فدك، و خمس خيبر به فاطمه خوددارى مى ورزد. وى در اين را به سخنى از پيامبر استدلال مى كند كه فرمود:«ما پيامبران ارث نمى دهيم، آنچه مى گذاريم صدقه است» سپس به فاطمه مى گويد: «فرزندان محمد از اين مال روزى مى خورند...» سخن خليفه گوياى اين است كه آن زمينها همچنان به عنوان يك اصل وجود دارد و همچنان گروهى از آن روزى مى خورند، اما اكنون از جايگاه خود به جايگاه صدقه برگردانيده شده است و حال آنكه صدقه از اصل مال نيست بلكه از درآمدهاى آن است...

روشن است كه چون فدك به پيامبر واگذار شد، وى در آن بدانگونه كه روا مى ديد كارسازى مى كرد و «دستاوردهايش» را ميان خويشاوندانش صرف مى كرد، و فزونى آن را در راه جهاد به كار مى برد...

پس اصل مال نگهدارى شده و پابرجا بود... و اين سودها و دستاوردهاى آن بود كه مصرف مى شد...

على پسر ابوطالب را مى بينيم كه براى فاطمه از بهره اى كه دارد گردنبندى مى خرد. فاطمه آن را مى فروشد و با بهاى آن برده اى مسلمان مى خرد و آزاد مى كند. از خرد دور نيست كه بهاى آن گردنبند از اصل بهره ى على فراهم آمده است نه از ميوه و غلات آن بهره...

عمر را مى بينيم كه از زمين خود در خيبر- كه شايد بهره ى او بود- بيرون مى آيد و آن را در راه خدا و آزادسازى بردگان و دستگيرى از تهيدستان و پذيرايى از مهمانان و يارى دادن به ره گذران مستمند و خويشاوندان، صدقه مى گرداند...

همچنين عمر را در روزگار خلافتش مى بينيم كه درباره ى