شايد مى خواسته است بگويد: فرزندان و خانواده ى پيامبر از مال خدا حق دارند، خواه پيامبر خدا چيزى پس از خود برجاى گذاشته باشد و خواه نگذاشته باشد. بى گمان با اين روش اگر خانواده ى پيامبر از ارث وى محروم شوند انگيزه اى براى نگرانى آنان برجاى نخواهند ماند...

به هر حال، فاطمه از دارايى هاى پيامبر بى بهره شد...

زمين فدك از او گرفته شد...

شيخ الاسلام- ابن تيميه- در كتاب منهاج السنه، ارزش فدك را ناچيز مى شمرد. ما را به اين نكته آگاه مى كند كه «ابوبكر و عمر از مال خدا به وارثان فدك چندين و چند برابر ارزش اين ارث را واگذار كردند...

«وى گويد:

«ابوبكر از خانواده ى پيامبر روستايى كوچك گرفت. از آنان شهر يا روستايى بزرگ نگرفت...» و ى افزود:

«على پس از ابوبكر و عمر خلافت يافت. فدك و جاهاى ديگر زير فرمان او درآمد، اما او نيز چيزى از ميراث پيامبر به فرزندان فاطمه، همسران پيامبر و فرزندان عباس نبخشيد...» بايد گفت اينجا جايگاه سنجش ميان اندك و بسيار يا كوچك و بزرگ نيست... و نه جايگاه دست گذاشتن بر اين نكته كه چرا امام على نيز از برگردانيدن ميراث پيامبر به فرزندان زهرا و ديگر وارثان پيامبر خوددارى كرد، اگرچه زهد على و دورى جستن وى از خواسته هاى اين جهانى و وادار كردن خانواده اش به زندگى تنگ و زاهدانه بهترين پاسخ به اين پرسش است...

بارى عمر پس از ابوبكر «صدقه ى» پيامبر را در مدينه به على و عباس واگذار كرد... و بايد دانست اين صدقه غير از صدقه ى واجب است كه همان زكات است... و سومين پايه از پايه هاى اسلام...

صدقه ى واجب در همه ى گونه هاى دارايى است. نه در يك دارايى. دليل بر اين گفتار سخن خداى بلند مرتبه است كه مى فرمايد:

(از دارايى هاى ايشان صدقه ى واجب بگير تا آنان را با آن زكات پاك گردانى و پاكيزه سازى...) (توبه، 103).

زيرا خدا در اين آيه، صدقه را تعميم بخشيده و گسترده گردانيده است... و نفرموده است: «از داراييشان» تا به آن جنبه ى خصوصى و فردى ندهد...

صدقه ى واجب از همه ى مالكاتى كه داراييشان از مال نقد، زر، شتر، گاو، گوسفند، دستاوردهاى كشاورزى و ميوه ها به نصاب برسد، گرفته مى شود.

خداى پاك صدقه ى واجب را- همچنان كه در آيه ى گرامى آمده است- ويژه ى هشت گروه از مردم گردانيده كه واجب است براى آنان به كار رود...

با اين همه، معناى واژه ى «صدقه» در زمينه ى لغوى خود گسترش يافته و گروه هايى ديگر را نيز در برگرفته است ليكن هر يك از آن گروه ها در چارچوب يكى از آن هشت گروه مى گنجد...

گويند: صدقه بخششى است كه با آن مزد آن جهانى خواسته مى شود نه سخاوت نمايى...

گويند: صدقه چيزى است كه در راه خدا بخشيده مى شود.

گويند: صدقه براى كفاره ى گناهان گرفته مى شود...

اگر براى همه ى اين معنى ها درى به سوى معناى صدقه ى واجب باشد، پس تنها مفهوم شرعى و واجب آن گوياى اين است كه صدقه حتما بايد پس از به نصاب رسيدن دارايى پرداخت شود وگرنه صدقه ى غير واجب هميشه، از همه چيز و به همه كس مى تواند پرداخت شود...

شايد به ياد داشته باشيم كه عمر پسر خطاب درباره ى زمين ارزنده اى كه به دستش رسيده بود از پيامبر نظرخواهى كرد. پيامبر- درود بر او- فرمود:

«اگر مى خواهى اصل آن را براى خود نگهدار و از درآمد آن صدقه بده...» عمر چنين كرد... و صدقه ى آن زمين به خويشاوندانش رسيد...

بى گمان نظر خواهى عمر از پيامبر از روى اختيار بود.. و صدقه دادن و بخشش كردن او نيز از روى اختيار...

«ابوطلحه» نيز با باغ خود چنين كرد و صدقه ى آن را به خويشاوندانش داد..

با اين همه، چيزى كه در آن شك نيست اين است كه بسيارى از مسلمانان، از خويشاوندان عمر و ابوطلحه- كه از صدقه ى آنان بهره مند شدند- فقيرتر بودند و از گروه تهيدستان به شمار مى آمدند...

گويند: مردى از پيامبر پرسيد:

«اى پيامبر خدا...

«كدام صدقه بهتر است؟...»!

پيامبر فرمود:

«آن است كه صدقه دهى آنگاه كه تندرست باشى و سخت كوش، آرزوى توانگرى داشته باشى و از تهيدستى بترسى. در صدقه دادن درنگ مورز تا آنگاه كه جان به لب رسد و بگويى فلان چيز براى فلان كس است و براى فلان كس فلان چيز...» از امام حسن روايت است كه مى فرمايد:

«شايسته ترين چيزى كه مرد صدقه مى دهد، صدقه اى است كه در آخرين روز اين جهان و نخستين روز آن جهان باشد...» مقصود از سخن پيامبر خدا و نوه ى گراميش بخشش يا وصيت يا داد و دهشى است كه براى به دست آوردن پاداش خدا انجام مى پذيرد و مقصود از آن- به هيچ حال- صدقه ى واجب يا زكات نيست...

ليكن خليفه ى عباسى- مامون- بخشش «فدك» را صدقه ناميد و آن را با همين نام در سند به ثبت رسانيد و نوشت:

«... به راستى كه پيامبر خدا به دخترش- فاطمه- فدك را بخشيد و آن را به او صدقه داد...» و در اينجا هيچ نيازى نيست به اين كه اشاره كنيم فاطمه- مادر نوادگان پيامبر- جزو هيچ يك از هشت گروه گيرنده ى صدقه ى واجب نبود...

بلكه تنها شايسته است اشاره كنيم به اين كه برخى واژه ها گاه گاه از معنى هاى اصطلاحى خود بيرون مى رود و به معنى هاى ديگرى نزديك به آنها و يا به معنى هاى مجازى آنها راه مى يابد...

به هر حال هيچ راه گريزى نيست كه بتوانيم حديث ارث نبخشيدن پيامبر را نپذيريم. اين حديث را مى پذيريم نه بدان روى كه با كسانى كه از پذيرفتنش سرباز زده اند، مخالفت كنيم، بلكه براى اين كه در راستى روايت ابوبكر گزندى نرسانيم، ابوبكرى كه هم پيامبر خدا- و هم خوى و رفتار وى- او را از جايگاهى والا برخوردار ساخت...

پس اگر كسى با اين حديث برخوردى پيدا كند براى شك ورزيدن در اصل آن نيست بلكه براى نگرش دقيق در پايه و بنيانى است كه اين حديث بر آن استوار شده و پاى گرفته است...

ابوبكر در چندين حديث- با معنايى يكسان و ساختارهايى گوناگون- گويد:

«از پيامبر خدا شنيدم كه فرمود:

«ما- گروه هاى پيامبران- ارث نمى دهيم، آنچه مى گذاريم صدقه است...» و بانو عايشه گفت:

«فاطمه پس از درگذشت پيامبر از ابوبكر درخواست كرد تا ارث او را از ماترك پدرش- كه خدا آن را به پدرش واگذار كرده بود- برايش جدا كند...» بديهى است كه ميراث تنها از ماترك است...

اكنون بايد ديد آيا پيامبر در هنگام درگذشت خود چيزى برجاى گذاشت تا به ارث برده شود؟...

بلكه بر جاى نگذاشت!...

پيامبر افزون بر پارسايى خود در سرتاسر زندگى، در روزهاى پايانى عمر، زندگانى بسيار سخت و تنگى داشت كه بر هيچ يك از عموم مسلمانان و ياران ويژه ى او پوشيده نبود. همه ى كوشش پيامبر اين بود كه خود را از نمودهاى زندگى اين جهانى آزاد سازد، از آلايشهاى مادى، پيش از آغاز سفر خود به سوى خدا شستشو دهد...

در حديثى آمده است:

عمر پسر خطاب نزد پيامبر آمد: پيامبر بر روى بوريايى زبر خوابيده بود كه بر پهلوى او نشان گذاشته بود. عمر به پيامبر گفت:

«اى پيامبر خدا!

«اى كاش بسترى بهتر از اين زير خود مى افكندى!...» پيامبر پاسخ داد:

«مرا با دنيا چه كار است!...

«مثل من و دنيا به ماننده ى سوارى است كه در روزى تابستانى روان شود، ساعتى از روز زير درختى سايه گيرد، سپس آن را رها كند و به راه خود رود...» از انس 