را بين رسول خدا و اهل فدك انجام دادند محيصه بن مسعود و برادران بنى حارثه بودند، براى اينكه خداوند در دلهاى آنها رعب و ترس شديدى ايجاد فرمود، لذا آنان از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- خواستند كه نصف فدك را بگيرند و در عوض از آنان دست بردارند. پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- حرف آنها را پذيرفت و فدك ملك اختصاصى رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- شد، براى اينكه بدون لشكركشى و نبرد به دست آمده بود.

ابن اثير مى گويد: «فلما سمع بذلك اهل فدك بعثوا الى رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- يسالونه ان يسيرهم و يخلوا له الاموال فعل ذلك و لما نزل اهل خيبر على ذلك سالوا رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- ان يعامهلم فى الاموال على النصف و فعل مثل ذلك اهل فدك و كانت خيبر فيئا للمسلمين، و كانت فدك خالصه لرسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم-» [ الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 221.] هنگامى كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- از نبرد خيبر فارغ شد، شخصى را نزد اهل فدك فرستاد و آنها را به اسلام دعوت كرد و آنها نماينده ى خودشان را خدمت رسول الله فرستادند و با پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بدين ترتيب صلح كردند كه نصف اراضى فدك را به آن حضرت واگذار كنند و پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- از آنها دست بردارد، پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- پيشنهاد آنها را پذيرفت و نصف فدك ملك اختصاصى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- شد، براى اينكه بدون لشكركشى به دست پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- رسيده بود.

خواننده ى گرامى در آنچه كه به نقل از كتب مذكور ملاحظه شد، در مورد فدك اين جمله به چشم مى خورد: «انه لم يوجف عليها» يعنى اين كه فدك بدون لشكركشى و نيروى نظامى به دست پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- آمد و در ثروت آن هيچ مسلمانى شركت نداشته بلكه ملك خالصه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بوده است و پيامبر هم آن را به فرموده ى ذات پروردگار به دخترش زهرا بخشيد.

چنانچه در بعضى روايات آمده است: وقتى آيه ى «و ما افاء الله على رسوله منهم فما او جفتم من خيل و لا ركاب ولكن الله يسلط رسله على من يشاء والله على كل شى ء قدير» [ سوره ى حشر، آيه ى 6. (و آنچه را كه خدا از مال آنها (يعنى بنى نضير) به رسم غنميت باز داد، متعلق به رسول است كه شما بر آن اسب و استرى نتاختيد و آزار نكشيديد وليكن خدا رسولانش را بر هر كه خواهد مسلط مى گرداند و خدا بر هر چيز تواناست).] نازل شد، سرزمين فدك از اموال خالصه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- گرديد. و وقتى كه آيه ى شريفه ى «آت ذى القربى حقه» [ سوره ى اسراء، آيه ى 26.] نازل شد. پيامبر از جبرئيل پرسيد: منظور اين آيه چيست؟ جبرئيل پاسخ داد: فدك را به فاطمه- سلام الله عليها- ببخش تا براى او و فرزندانش مايه ى زندگى باشد، به عوض ثروتى كه خديجه در راه اسلام مصرف كرده است. [ شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 210.] پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فاطمه- سلام الله عليها- را خواست و فدك را به او بخشيد و از اين تاريخ كه گويا سال هفت هجرى قمرى بوده است، مالكيت پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- نسبت به فدك پايان يافت و فدك ملك فاطمه- سلام الله عليها- شد و مدت سه سال متصرف بود و نمايندگان بى بى دو عالم در آنجا مشغول كار بودند، ولى متاسفانه بعد از جريان سقيفه آن را با جعل حديث و به زور از وى پس گرفتند.فدك كجاست و سرانجام آنچه شد؟

درباره ى اينكه فدك كجاست و سرانجام آنچه شد؟ بايد گفت: از آنچه كه در كتب تاريخ و سير پيداست، فدك در طول تاريخ فراز و نشيب هاى زيادى داشته است.

ياقوت حموى مى گويد: «و فدك: قريه بالحجاز بينها و بين المدينه يومان و قيل ثلاثه افاءها الله على رسوله- صلى الله عليه (و آله) و سلم- فى سنه سبع صلحا» [ معجم البلدان، ج 4، ص 238، ماده فدك.] سرزمين آباد و حاصل خيزى را كه در نزديك خيبر قرار داشت و فاصله ى آن تا مدينه 140 كيلومتر بود، و بعد از خيبر نقطه ى اتكاى يهوديان در حجاز به شمار مى رفت آن را قريه فدك مى ناميدند.

ابن منظور در لسان العرب از زهرى نقل كرده و مى گويد: «فدك قريه بخيبر، و قيل بناحيه الحجاز فيها عين و نخل افاء الله على نبيه- صلى الله عليه و آله و سلم- و كان على والعباس- عليهماالسلام-، يتنازعانها و سلمها عمر اليهما فذكر على رضى الله عنه- صلى الله عليه و آله و سلم- ان النبى- صلى الله عليه و آله و سلم- كان جعلها فى حياته لفاطمه رضى الله عنها» [ لسان العرب، ج 10، ص 203، ماده فدك.] فدك دهكده ايست در خيبر و بعضى گفته اند قريه ايست در ناحيه اى از حجاز و در آن چشمه و نخلستانى است كه خداوند آن را بهره ى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- قرار داده است. و بعد از پيامبر على- عليه السلام- و عباس بر آن نزاع كردند و عمر آن را به آن دو تسليم كرد و على- عليه السلام- فرمود: پيامبر در زمان حيات خود فدك را به فاطمه- سلام الله عليها- بخشيده است.

فيومى درباره ى فدك مى گويد: «فدك: بفتحتين بلده بينها و بين مدينه النبى- صلى الله عليه (و آله) و سلم- يومان و بينها و بين خيبر دون مرحله و هى مما آفاء الله على رسوله- صلى الله عليه (و آله) و سلم- و تنازع ها على والعباس فى خلافه عمر فقال على جعلها النبى- صلى الله عليه (و آله) و سلم- لفاطمه و ولدها و انكر العباس فسلمها عمر لهما» [ المصباح المنير، ص 465.] فدك (به فتح فاو دال) شهرى بود كه فاصله ى آن تا مدينه النبى- صلى الله عليه و آله- دو روز راه و فاصله ى آن تا خيبر كمتر بود و از آن زمين هايى بود كه خداوند آن را به پيامبرش- صلى الله عليه و آله و سلم- داد و بعد از رحلت پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- در زمان خلافت عمر، على- عليه السلام- و عباس بر سر فدك منازعه كردند و على- عليه السلام- فرمود: پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فدك را به فاطمه- سلام الله عليها- و فرزندان او بخشيده است و عباس انكار كرد بعد عمر فدك را به على- عليه السلام- و عباس پس داد.برگشت فدك

ابن ابى الحديد و اكثر مورخين از هشام بن زياد آل عثمان مى گويند: «لما ولى عمر بن عبدالعزيز رد فدك على ولد فاطمه، و كتب الى و اليه على المدينه- ابوبكر بن عمرو بن حزم يامره بذلك، فكتب اليه: ان فاطمه قد ولدت فى آل عثمان، و آل فلان و فلان فعلى من ارد منهم؟ فكتب اليه: اما بعد، فانى لو كتبت اليك آمرك ان تذبح شاه الكتبت الى: اجماه ام قرناء، او كتبت اليك ان تذبح بقره لسالتنى: مالونها؟ فاذا ورد عليك كتابى هذا فاقسمها فى ولد فاطمه- سلام الله عليها- من على- عليه السلام- والسلام» [ فتوح البلدان، ص 38، و شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 278.] هنگامى كه عمر بن عبدالعزيز از خاندان بنى اميه، به حكومت رسيد، فدك را به فرزندان و بستگان فاطمه- سلام الله عليها- رد كرد و نامه اى به والى مدينه ابوبكر بن عمرو بن حزم نوشت و او را مامور اين جريان ساخت، والى مدينه در جواب نامه عمر بن عبدالعزيز نوشت: فرزندان و بستگان فاطمه- سلام الله عليها- زياد هستند عده اى از آنها جزء قبيله ى آل عثمان و عده اى 