د توجه قرار گيرد.

بخش اول: تحليل فشرده و عميقى پيرامون مسأله توحيد و صفات پروردگار و اسماء حسنى و هدف آفرينش است.

در بخش دوم: مقام والاى پيامبر(ص) و مسؤليتها و ويژگيها و اهداف او مورد بحث قرار گرفته.

بخش سوم: از اهميت قرآن مجيد و عمق تعليمات اسلام، فلسفه و اسرار و احكام، و پند و اندرزهائى در اين رابطه سخن مى‏گويد.

در بخش چهارم: بانوى اسلام(س) ضمن معرف خويش خدمات پدرش رسول اللّه(ص) را به اين امت بازگو مى‏كند، و در اينجا بانوى اسلام(س) دست آن‏ها را گرفته و به گذشته نزديك جاهلى خود، براى يك ديدار عبرت‏انگيز، و مقايسه با وضعشان بعد از اسلام، و گرفتن درس از اين دگرگونى، رهنمون مى‏شود.

در بخش پنجم: حوادث و رويدادهاى بعد از رحلت پيامبر(ص) و حركت و تلاش حزب منافقين براى محو اسلام بازگو كرده است.

بخشش ششم: از غصب «فدك» و بهانه‏هاى واهى كه در اين زمينه داشتند، و پاسخ به اين بهانه‏ها سخن مى‏گويد.

و سرانجام در بخش هفتم: به عنوان يك اتمام حجت از گروه انصار و اصحاب راستين پيامبر(ص) استمداد مى‏كند و گفتار خود را با تهديد به عذاب الهى پايان مى‏دهد.

برترين بانوى جهان فاطمه زهرا(س) ،آيت الله مكارم شيرازىاخگر تب شعله زده بر بهار

آواى كوچ مى آيد. پيكر محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم از تب مى سوزد. فاطمه كنار پدر است. درد، او را مى فشارد و اشك از چشمانش جارى است. پدر، آيينه مادر مهربانش- خديجه- است. پدر، آيينه عشق و مهربانى است.

از هنگامى كه پدر در بستر افتاده، فاطمه كنار اوست تا مرگ را از يورش بدو بازدارد.

جز فاطمه، كسى دردهاى نبى را درنمى يابد. [ المنتقى، ذهبى، ص 178- الاصابة، ابن حجر، عسقلانى. ] پدر در انديشه شاد كردن دختر خويش است. مى خواهد رنجهاى جدايى زودرس را بزدايد، به او خبر مى دهد نخستين فرد خانواده كه به وى مى پيوندد زهراست. [ الكامل فى التاريخ، ابن اثير، ج 2، ص 219- طبقات ابن سعد، ابن سعد، ج 2، ص 39- صحيح مسلم، مسلم، ج 4،ص 1095- بحارالانوار، مجلسى، ج 22، ص 470- ارشاد، شيخ مفيد، ص 88. ] على، صداهايى آسمانى مى شنود. [ بحارالانوار، مجلسى، ج 22، ص 490. ] آيا صداى غمگينانه جبريل نبود؟ فاطمه به كسى بدرود مى گويد كه حلقه ى پيوند آسمان با زمين است. ديگر جبريل فرود نمى آيد. فاطمه صدا بلند مى كند:

- خبر آسمانى ديگر از ما بريده شد. [ مودّة القربى، همدانى، ص 103. ] چون فرشته ى بزرگ به آسمان عروج مى كند، على عليه السلام مى فرمايد:

- خدايتان در سوگ پيامبرتان پاداش بزرگى به شما دهد. خدايش روحش را گرفت.

فاطمه، اندوهگينانه و تلخ آوا داد: «پدر! به جبريل تسليت مى گوييم.» پدر، به دعوت خدايش پاسخ مثبت داده است.

روزگار آرامش كوچيده است. با مرگ محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم، چيزى قطع شده كه با مرگ هيچ كسى چنين نشد. [ نهج البلاغة، سيد رضى. ] شادى از فاطمه كوچيده است. پس از آن هرگز كسى لبخند زهرا را نمى بيند، [ حلية الاولياء، ابونعيم اصفهانى، ج 2، ص 43، الثغور الباسمة، سيوطى، ص 15- مقتل الحسين، خوارزمى، ص 79- ذخائر العقبى، ص 53. ] جز يك بار، آن گاه كه در آستانه ى پيوستن به پدر سفر كرده اش است. [ انساب الاشراف، بلاذرى، ص 405- نظم دررالسمطين، زرندى، ص 181- نورالابصار، شبلنجى، ص 42. ] بخش نخست‏ توحيد و صفات خداوند و هدف آفرينش‏

متن:
الحمدللّه على ما انعم و له الشكر على ماالهم و الثناء بما قدم، من عموم نعم ابتدأها، و سبوغ آلاء اسدادها، و تمام منن والاها!

جم عن الاحصاء عددها، و نأى عن الجزاء امدها، و تفاوت عن الادراك ابدها، و ندبهم لاستزدتها بالشكر لاتصالها و استحمد الى الخلائق باجزالها، و ثنى بالندب الى امثالها.

و اشهد ان لا اله الا اللّه وحده لاشريك له، كلمة جعل الاخلاص تأويلها و ضمن القلوب موصولها، و انار فى الفكر معقولها.

الممتنع من الابصار رؤيته، و من الالسن صفته، و من الاوهام كيفيته.

ابتدع الاشياء لا من شيئى كان قبلها، و انشأها بلا احتذاء امثلة امتثلها.

كونها بقدرته و ذرئها بمشيته من غير حاجة من الى تكوينها، و لا فائدة له فى تصويرها الا تثبيتاً لحكمته، و تنبيهاً على طاعته، و اظهاراً لقدرته، و تعبداً لبريته و اعزازاً لدعوته ثم جعل الثواب على طاعته و وضع العقاب على معصيته، زيادة لعباده عن نقمته و حياشة لهم الى جنته.

ترجمه:
خدا را بر نعمتهايش سپاس مى‏گويم، و بر توفيقاتش شكر مى‏كنم، و بر مواهبى كه ارزانى داشته، ثنا مى‏خوانم.

بر نعمتهاى گسترده‏اى كه از آغاز به ما داده.

و بر مواهب بى حسابى كه به ما احسان فرموده.

و بر عطاياى پى در پى كه همواره ما را مشمول آن ساخته.

نعمتهائى كه از شماره و احصاء بيرون است.

و به خاطر گستردگى در بستر زمان هرگز قابل جبران نيست.

و انتهاى آن از ادارك انسانها خارج است.

بندگان را براى افزايش و استمرار اين مواهب به شكر خويش فراخوانده.

و خلائق را براى تكميل آن به ستايش خود دعوت نموده.

و آنان را براى به دست آوردن همانند آن‏ها تشويق فرموده.

و من شهادت مى‏دهم كه معبودى جز خداوند يكتا نيست.

بى مثال است، و شريك و مانند ندارد.

اين سخنى است كه روح آن اخلاص است، و قلوب مشتاقان با آن گره خورده، و آثار آن را در افكار پرتو افكن شده.

خدائى كه رؤيتش با چشمها غير ممكن است، و بيان اوصافش با اين زبان، محال، و درك ذات مقدسش براى عقل و انديشه‏ها ممتنع است.

موجودات جهان هستى را ابداع فرمود، بى آنكه چيزى پيش از آن وجود داشته باشد.

و همه آن‏ها را ايجاد كرد، بى آنكه الگو و مثالى قبل از آن موجود باشد.

آن‏ها را به قدرتش تكوين نمود، و به اراده‏اش خلقت كرد، بى آنكه به آفرينش آن‏ها نياز داشته باشد.

يا فائده‏اى از صورت بندى آن‏ها عائد ذات پاكش شود.

جز اينكه مى‏خواست حكمتش را از اين طريق آشكار سازد.

مردم را به اطاعتش دعوت كند.

قدرت بى پايان خود را از اين دريچه نشان دهد.

خلائق را به عبوديت خود رهمنون گردد.

و دعوت پيامبرانش را از طريق هماهنگى تكوين و تشريع قوّت بخشد.

سپس براى اطاعتش پاداشها مقرّر فرموده، و براى معصيتش كيفرها.

تابندگان را بدينوسيله از خشم و انتقام و عذاب خويش رهائى بخشد، و به سوى باغهاى بهشت و كانون رحمتش سوق دهد.

* * *

تفسير فشرده‏
در اين بخش آغازين خطبه مسائلى به چشم مى‏خورد كه همه شايسته دقت است:

1- توجه به اين حقيقت كه نعمتهاى پرودرگار سراسر وجود ما را احاطه كرده و از فرق تا قدم در آن غرق شده‏ايم، همين امر حس شكرگذارى را در ما زنده كرده و به معرفت ذات پاكش دعوت مى‏كند.

اين همانست كه علماى علم كلام - عقائد - تحت عنوان «وجوب شكر منعم» در مسأله خداشناسى و وجوب معرفة اللّه روى آن تكيه مى‏كنند.

2- اگر خداوند بندگان را به شكر نعمتهايش دعوت كرده، نه به خاطر نياز اوست، بلكه براى آن است كه بندگان از اين طريق شايستگى بيشتر كسب كنند و مشمول نعمتهاى افزونترى گردند (دقت كنيد).

3- بندگان از اداى حق شكر او عاجزند، چرا كه توفيق شكر گذارى او خود نعمت تازه‏اى است، و ابزار شكرش - فكر و دست و زب