لى الله عليه و آله و سلم- بر خلاف سه قاعده ى فقهى، اصولى و عمومات قرآن، آن را از فاطمه- سلام الله عليها- گرفت. يكى از قواعد فقهى تسلط و متصرف بودن است و فاطمه- سلام الله عليها- مدت سه سال و اندى بر فدك مسلط بود و در تصرف داشت و اين قاعده ى فقهى و حكومتى حكمش اين است كه تا زمانى كه مدعى دوم، ملكيت خود را روى قواعد شرعى و قانونى ثابت نكند، معلوم است كه ملكيت براى شخصى كه متصرف است و حيازت كرده و تسلط دارد مى باشد و بسيارى از مسلمين مى دانستند كه فاطمه- سلام الله عليها- مالك فدك مى باشد.

قاعده ى دوم شاهد و بينه است و از نظر فقه اسلام اگر طرف مدعى بر ادعاى خود بينه اقامه كرد، ملكيت آن ثابت مى شود، لذا فقها همه فتوى داده اند كه در مقام دعوا و مخاصمه اگر يك نفر عادل هم شهادت مى دهد، مى شود به شهادت او ترتيب اثر داد. چنانچه در خلال فصل هاى گذشته گفته شد: فاطمه- سلام الله عليها- على- عليه السلام- و ام ايمن را در مرحله ى اول و در مرحله ى دوم على- عليه السلام- و ام سلمه، حسن و حسين- عليهاالسلام- را به عنوان شاهد آورد. اگر ام ايمن و ام سلمه و امام حسن- عليه السلام- و امام حسين- عليه السلام- را هم نمى آورد تنها شهادت على- عليه السلام- كافى و وافى بود، زيرا كه عدالت على- عليه السلام- از طرف خدا و رسول ثابت و تاييد شده است كه متاسفانه شهادت به نفع همسر تلقى و پذيرفته نشد. و قاعده ى سوم عموم قرآن مى باشد كه عمومات قرآن توريث انبيا را تثبيت فرموده است: «رب هب لى من لدنك وليا يرثنى و يرث من آل يعقوب». [ سوره ى مريم، آيه 6.] از نظر حكم شرع و عقل هر چيز مشكوكى كه اساس درستى ندارد و مقابل محكمات و عمومات قرآن قرار بگيرد باطل است و به ديوار بايد زد، بنابراين از نظر ادله ى نقلى و عقلى هر انسان متشرع و عاقل حكم مى كند كه فاطمه- سلام الله عليها- در ادعايش بر حق بود.فصل بيست و يكم

فاطمه در آئينه ى اشعار

دوران كودكى

«بيضاء تسحب من قيام شعرها
و تغيب فيه و هو جثل اسحم»

(سفيد چهره اى كه وقتى از زمين بلند مى شود مويش بر زمين كشيده مى شود و اين موهاى بلند كه پيچيده به هم و سياه است، بدن او را در خود مى پوشاند.

فكانها نهار مشرق
و كانه ليل عليها مظلم

[ مستدرك الصحيحين، ج 3، ص 169.] (گويا وى در ميان آن موهاى سياه و بلند همچون روز مى درخشيد و وقتى كه آن موهاى سياه و انبوه چهره ى او را مى پوشاند، مثل اينكه شب تاريك آشكار مى گردد).

در دوران طفوليت در دانشگاه وحى تربيت شد

«ادب الله اربعين سنينا
احمد المصطفى بكلتا يداها»

انه كان قد يودبها
بصفات حميده حوايها

(خداوند چهل سال به لطف و عنايت و فضل و كرم خود پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- برگزيده را تاديب نمود و او هم فاطمه- سلام الله عليها- را به صفات و كمالات در دانشگاه معارف و علوم نبوى خود كه فاطمه خود همه ى آنها را دارا بود، پرورش داد).

فاطمه از جهت نسب بهتر از عرب و عجم است

«من مثل فاطمه الزهراء فى نسب
و فى فخار و فى فضل و فى حسب»

«و الله فضلها حقا و شرفها
اذ كانت ابنه خير العجم والعرب»

(چه كسى در نسب و حسب و افتخار و فضيلت مانند فاطمه ى زهرا- سلام الله عليها-مى باشد، در حالى كه خداوند او را واقعا فضيلت و شرف بخشيده چون كه او دختر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بهترين عجم و عرب است).

طهارت و پاكيزگى فاطمه و نجات دوستان

ابن صباغ مالكى مى گويد:

«ان النبى محمد و وصيه
و ابنيه و ابنته البتول الطاهره»

«فاطمه اهل العباء فاننى بولائهم
ارجو السلامه و النجا فى الاخره»

[ فصول المهمه، ص 7.] (پيامبر خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- و جانشين او اميرمؤمنان و دو فرزند آن حضرت و دخت پاك و پاكيزه ى او، همان اهل عبا هستند كه با دوستى و ولايت آنان سلامت و نجات را در سراى آخرت اميدوارم.)

فاطمه بهترين همسر از ديدگاه شافعى

«اِلى مَ، اِلى مَ و حتى متى
اُعاتِبُ فى حُبِّ هذا الْفتى»

(تا كى، تا كى و تا چه زمان مرا در محبت و دوستى اين جوانمرد سرزنش مى كنيد؟!)

«هل زوجت غيره فاطم
و فى غير هر هل اتى هل اتى»

[ ينابيع الموده، باب فصايل فاطمه] سلام الله عليها (آيا فاطمه با غير او ازدواج كرده است؟ و آيا براى غير او سوره هل آتى آمده است؟)

فاطمه فرشته اى بصورت انسان
«المصطفى جبريل اطعمه 	  	تفاحه فى ليله الاسرى»
«فتكونت منه لذاك غدت 	  	بين الوراى انسيه حوراء»

[تا ريخ بغداد، ج 5، ص 87 و نور الابصار، ص 51 و شرف النبى، ص 249.] (در شب معراج جبرئيل سيبى به پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- برگزيده خورانيد كه نطفه ى زهرا- سلام الله عليها- از آن به وجود آمد و به همين جهت او در بين مردم فرشته اى است به صورت انسان).

دوستى فاطمه و فرزندان او از نگاه فاشع
«يا راكبا قف بالمصحب من منى 	  	و اهتف بساكن خيفها و الناهض»
«سحرا اذا فاض الحيحج الى منى 	  	فيضا كما نظم الفرات الفائض»
«ان كان رفضا حب آل محمد 	  	فليشهد الثقلان انى رافض»

[ تفسير كبير، ج 17، ص 166.] (اى سوارى كه عازم حج هستى! در آن جا كه نزديك منى ريگ ها را براى رمى جمرات جمع مى كنند و مركز بزرگ اجتماع زايران خانه ى خداست، بايست و فرياد بزن و به تمام كسانى كه در مسجد خيف مشغول عبادتند و يا در حال حركت مى باشند، فرياد بزن و هنگام سحرگاه كه حاجيان از مشعر به سوى منى كوچ مى كنند و همچون سيل عظيم و خروشان وارد سرزمين منى مى شوند، آرى فرياد بزن و بگو: اگر محبت و دوستى آل محمد- صلى الله عليه و آله و سلم- رفض و ترك است، پس همه ى جن و انس بداند و شاهد باشند كه من رافضيم).

فاطمه و دوستى آل طه از نظر محى الدين العربى

«رايت ولائى آل طه فريضه
على رغم اهل البعد يورثنى القربى»

(دوستى اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را واجب مى دانم و على رغم آنان كه از اهل بيت و «فاطمه- سلام الله عليها-» دورند آيه قربى مرا به اهل بيت- عليه السلام- نزديك مى كند).

«فما طلب المبعوث اجرا على الهدى
بتبليغه الا الموده فى القربى»

(رسول گرامى اسلام براى انجام رسالت و هدايت و رساندن پيام خدا به مردم اجر و پاداشى نخواست مگر دوستى و پيروى اهل بيتش را).

از نظر امام شافع قبولى صلوات در گروى دوستى و درود فرستادن بر فاطمه و فرزندان او مى باشد:

«يا اهل بيت رسول الله حبكم
فرض من الله فى القرآن انزله»

(اى اهل بيت رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- دوستى شما از طرف خداوند واجب شده است و در قرآن از جانب خداوند دوستى و پيروى از شما نازل شده است).

«كفاكم من عظيم القدر انكم
من لم يصلى عليكم لا صلوه له»

[ صواعق، ص 87 و شرح مواهب، ص 7.] (در قدر و جلالت و منزلت شما خاندان همين بس كه هر كس نماز بخواند و در آن بر شما خاندان درود و رحمت و تحيت نفرستد نمازش نماز نيست).

فاطمه و شب عروسى در اشعار همسران پيامبر

ام سلمه:

«سرن بعون الله جاراتى
و اشكرن فى كل حالات»

(راه رويد به يارى خدا اى هم قدمان من و پروردگار را در هر حال شكر و سپاس نماييد).


 

    «و ذكرن ما انعم رب العلى «و ذكرن ما انعم رب العلى

    من كشف مكروه و آفات» من كشف مكروه و آف