ت به خاندانش كرده اند. به «سقيفه» شتافته اند. اينك كه محمد خاموش است، آنها به سخن درآمده اند و صداهايشان اوج مى گيرد. در نبود او، داد سخن مى دهند، اگر او حضور داشت، چنين نبود. [ الفائق، زمخشرى، ج 3، ص 217. ] هنگامى كه حواريون سخت مشغول آماده كردن مراسم دفن آخرين فرستاده ى خدا هستند، سقيفه نقاب از چهره نخستين اشتباه [ تاريخ طبرى، طبرى، ج 2، ص 235. ] تاريخ اسلام برمى گيرد.

فاطمه، براى باز پس گيرى خلافت به ناحق گرفته شده، شبها از خانه خارج مى شود. به در خانه ى انصار مى رود، اما سودى ندارد، زيرا نخستين بيعت انجام شده است. كسى مى پرسد: اگر على در سقيفه حاضر مى شد، به او رأى مى دادند.

على عليه السلام پاسخ مى دهد:

- آيا [پيكر] رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و سلم را در خانه رها مى كردم و مى آمدم با مردمان درباره جانشينى وى درگير مى شدم؟ و زهرا مى گويد: «ابالحسن همان كارى را انجام داد كه مى بايست انجام مى داد. آنها كارى كردند كه خدايشان از ايشان بازخواست خواهد كرد». [ الامامة و السّياسة، دينورى، ج 1، ص 12. ] خانه ى فاطمه، شده است دژِ مقاومت. اصحابى كه حاضر نشده اند ميراث رسول را لگدمال- و يا دستِ كم فراموش- كنند، به آن خانه پناه مى برند.

هجوم غارتگران افزايش مى يابد. از على مى خواهند بيعت كند. فريادهاى خليفه دوم طنين مى افكنَد كه آتش در خانه ى فاطمه خواهد افروخت [ تاريخ ابن شحنه، (حاشيه الكامل فى التاريخ)، ج 7، ص 164- شرح ابن ابى الحديد، ابن ابى الحديد، ج 2، ص 56، و ج 6، ص 48. ] و فاطمه صدا بلند مى كند:

- اى ابابكر! چه زود بر خاندان رسول خدا شبيخون زدى. [ شرح ابن ابى الحديد، ج 1، ص 134 و ج 2، ص 19. ] على، با نيروى زور و آتش به بيعت كشانده مى شوند و به او مى گويند:

-بيعت كن.

- اگر نكنم چه؟ - گردنت را مى زنيم! و مرد مظلوم مى گويد: «اگر چنين كنيد، بنده ى خدا و برادر رسول خدا را مى كشيد». [ الغدير، امينى، ج 7، ص 75 و 78. ] و چون چشمش به قبر محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم مى افتد، گريان فرياد برمى آورد:

- پسر مادرم! اين قوم مرا در تنگنا قرار دادند و نزديك بود مرا بكشند. [ قرآن كريم، سوره ى اعراف، آيه ى 150. ] در آن لحظه ى هيجان و بحران، فاطمه دست حسين و حسن را مى گيرد و به سوى قبر پدر مى شتابد. سلاح پيامبران را برهنه مى كند، دستها را به آسمان مى گشايد. سلمان كه مى بيند ستونهاى مسجد مى لرزد، آوا مى دهد:

- بانويم! خداى پدرت را رحمتى براى جهانيان فرستاد.

در آستانه ى بارش بارانِ نفرين بر ستمگران، دستان دختر محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم پايين مى آيد. [ بيت الاحزان، عباس قمى، 87. ] سپس زهرا به خليفه دوم مى گويد: «اى پسر خطّاب! سوگند به آفريدگار، اگر نه اين بود كه خوش نمى دارم به بى گناهان گزندى رسد، مى دانم اگر خداى را سوگند مى دادم، به زودى پاسخ مثبتش را دريافت مى كردم. [ اصول الكافى، كلينى، ج 1، ص 460. ] و اگر گناه نبود، موهايم را پريشان مى كردم و از خدايم با صداى بلند يارى مى طلبيدم. [ علم اليقين، كاشانى، ج 2، ص 687. ] سوگند به پروردگار نمى گذارم ناحق پسرعمويم را كشان كشان ببريد. [ الامامة و السّياسة، دينورى، ج 1، ص 14. ]».

سپس به خليفه دوم گفت: «به آفريدگار قسم، در هر نماز به تو نفرين خواهم كرد.» [ آلامامة و السّياسة، دينورى، ج 1، ص 13. ] على، با فاطمه به خانه برمى گردد. زهرا، مى گريد و مى گريد و مى گويد:

- نبى از دست رفت و بر وصى ستم شد. [ بحارالانوار، مجلسى، ج 43، ص 156 و 218. ] آه! اگر حق را به اهلش وا مى نهادند و تبار نبى را مى جستند [توحيد همه جا را فرامى گرفت و حتى] دو نفر درباره ى خدا با يكديگر اختلاف نمى كردند. [ بحارالانوار، مجلسى، ج 36، ص 353. ] فرجام بدكاران آن شد كه حق را غصب كردند و خلافت هدف يورش آزمندان و غارتگران شد. [ وسائل الشيعة و مستدركاتها، ابى نصر، ج 1، ص 13. ] تا راجها پى در پى صورت مى گيرد و فدك و ميراث نبى غصب و آيه ها و حديثها مصادره مى شود.پيشگفتار

زن اين مظلوم هميشه ى تاريخ همواره مورد ستم قرار گرفته است. يا او را به عنوان خدمتكارى در استخدام درآورده اند، يا به مثابه كالايى در معرض خريد و فروش گذاشته اند، يا همانند شيئى او را به ارث برده اند. عصر صنعت كه عصر تمدنش ناميده اند، نيز با چشمى ديگر به اين فرشته زمينى ننگريسته. مرد متمدن به نام آزادى و براى عزت او از جانب زن قيام كرد، اما ديرى نپاييد كه نتيجه قيام، پرده از انگيزه قيامگران برداشت. زن از خانه آزاد و در كارخانه به اسارت رفت و اين گوهر آفرينش به يك ابزار توليد مبدل گشت. [ براى آگاهى بيشتر به لذات فلسفه/ ويل دورانت از ص 151 مراجعه نمائيد. ]

اما تاريخ هرگز مانند قساوت جاهليت حجاز را شاهد نبوده است. بى هيچ جنگى و بى هيچ انگيزه ى قابل توجيهى دختران را زنده به گور مى كردند، يا ننگ ابدى حيات او را بر جان مى آلاييدند.

قرآن از چنين فرهنگى اين گونه گزارش مى دهد: «و اذا بُشِّرَ احدهم بالانثى ظل وجهه مسوداً و هو كظيم- يتوارى من القوم من سوء ما بشر به اَيُمسكُه على هون ام يدسّهُ فى التراب...» [ سوره نحل آيه 58 و 59. ]

هنگامى كه خبر مى رسيد دخترى براى آنان متولد شده است چهره اشان از شدت عصبانيت سياه مى شد، در اين انديشه بودند كه از اين خبر ناگوار متوارى شوند يا شرمندگى نگهدارى دخترك را به جان بخرند يا او را در خاك فروبرند.

گرچه كشتن فرزند به خاطر فقر نيز در جاهليت مرسوم بوده است و قرآن از اين انگيزه خبر مى دهد «و لا تقتلوا اولادكم خشية املاق نحن نرزقهم و اياكم ان قتلهم كان خطاً كبيرا» [ سوره اسراء آيه 31 ] فرزندانتان را از ترس فقر نكشيد ما روزى آنان و شما را مى رسانيم كشتن آنان گناه بزرگى است. اما انگيزه زنده به گور كردن دختران، به شهادت قرآن ننگ دانستن وجود آنها بوده است.

«ايمسكه على هون»؟. [ سوره نحل آيه 58 ] لذا او را براى شترچرانى يا راهى بيابان مى كردند يا با افتخار او را به خاك مى سپردند. [ تفسير فخر رازى ج 31 ص 69 و روح المعانى ج 30 ص 52. ] تا ريخ كهن گواهى ميدهد كه سرزمينهاى متمدن آن روزگار نيز با زن معامله اى بهتر نداشته اند.

«يونانيان عموماً زن را موجود پستى مى دانستند كه تنها براى ادامه نسل و كارهاى خانه به درد مى خورد و اگر زنى بچه ى ناقص و بى قواره اى مى زائيد آن زن را مى كشتند، مسيو «تروپلنگ» مى نويسد: «زن بيچاره كه در اسپارت فرزند نيرومند و شايسته براى جنگ نمى زاييد آن زن را مى كشتند.» و نيز مى نويسد: «اگر زنى ولود بود (و بسيار فرزند مى آورد) مردان ديگرى آن زن را به عنوان عاريه از شوهرش مى گرفتند تا از آنها نيز براى وطن فرزند بزايد!!...» [ تمدن اسلام و عرب/ گوستاولوبون/ مترجم سيدهاشم حسينى ص 507. ]

سومريان كه از بنيان گذاران تمدن باستان مى باشند با زن چنين رفتارى داشتند «مرد پاره اى از اوقات حق داشت زن خود را بفروشد، يا در برابر وامى كه دارد، او را به طلبكار خود بدهد. حتى در آن روزگار بسيار دور حكم اخلاقى بر مرد و زن يكسان نبود و اين نتيجه ضرورى آن بود كه در مالكيت و وراثت با يكديگر اختلاف داشت