ت را تضعيف مى كند. خصوصا اين كه روايتى ديگر در شيعه آن را تأييد نمى كند.

ب: هيچ بعدى ندارد كه زنان قريش پس از بيست سال كينه خديجه را به خاطر ازدواج با محمد (ص) به دل گرفته باشند، مردم جاهلى كه به خاطر تعصبهاى جاهلى بر سر ملاكهاى بى ارزش به جنگ و ستيز با يكديگر مى پردازند و حتى پس از ايمان، شعرى، آتش كينه اوس و خزرج را شعله ور مى كند و شمشيرها از نيام بركشيده مى شود، چگونه ممكن نيست كه پس از ساليان متمادى به خاطر همين تعصب ها دشمنى خديجه را به دل گرفته باشند.

چگونه بعيد است كه نسبت به اين ازدواج هنوز تعصب داشته باشند در حاليكه پس از ساليان درازى كه بر پيامبر (ص) وحى نازل مى شد، اعراب متعصب مى گفتند «لو لا نزل هذا القرآن على (ع) رجل من القريتين عظيم» [ زخرف، 32 ] چرا قرآن بر مردى بزرگ از شهر مكه و طائف نازل نمى شود؟ و بعد از سالهاى متمادى هنوز به محمد (ص) با ديده تحقير مى نگريستند.

اما اينكه چرا خديجه (ع) از زنان مسلمان دعوت نكرد و از زنان قريش يارى جست؟ شايد بدين علت بود كه سال پنجم بعثت اوج سخت گيرى قريش بر مسلمانان بوده است و زنان كمتر جرأت رفت و آمد با خانه پيامبر (ص) را داشته اند. علاوه سال پنجم مبعث عده اى از مردان و زنان مسلمان در اثر فشار كفار قريش به حبشه هجرت نمودند. [ تاريخ طبرى ج 2 ص 329. ]

در تاريخ نام رقيه دختر خديجه (ع) و سهله دختر سهيل و ام سلمه و ليلى دختر ابى حثمه جزء اولين مهاجران به حبشه ذكر شده است. [ تاريخ طبرى ج 2 ص 330 ] و شايد با مهاجرت زنان در سال پنجم مبعث زنانى براى يارى خديجه نمانده بودند. لذا خديجه از زنان قريش كمك طلبيده است.

ج: از لحاظ علمى هيچ مانعى ندارد كه زنى در سن شصت سالگى وضع حمل نمايد خصوصا كه خديجه از زنان قرشى بود كه به سلامت جسمانى و دير يائسگى شهرت دارند.

علاوه اين كه خديجه در چهل سالگى ازدواج كرده، قطعى نيست، عده اى از علما وى را هنگام ازدواج 35 ساله دانسته اند. [ زندگانى فاطمه زهرا (س) ص 26 به نقل از انساب الاشراف بلاذرى. ]

شواهدى كه تولد فاطمه (س) را بعد از هجرت تأييد مى كند:

الف: روايتى از اهل سنت نقل شده است كه نشانگر كودكى فاطمه (س) هنگام وفات مادر بوده است: «هنگاميكه خديجه وفات نمود فاطمه (س) به پيامبر (ص) مى چسبيد و گريه مى كرد و مى گفت: «اين امى» مادرم كجاست؟ جبرئيل نازل شد و به پيامبر (ص) فرمود: به فاطمه (س) بگو «در بهشت در خانه اى از لؤلؤ بهم پيچيده بى صدا كه خداوند برايش بنا كرده، زندگى مى كند.» [ تاريخ يعقوبى ج 2 ص 35 ] اگر تولد فاطمه (س) را 5 سال قبل از بعثت بدانيم وى هنگام وفات مادر 14 يا 15 ساله بوده است زيرا وفات خديجه سال نهم بعثت بوده است و از يك دختر در اين سن بعيد است! به پدر بچسبد و سراغ مادرش را بگيرد. اين عمل، ناز كودكانه دخترى است در حدود 2 تا 5 ساله، نه بزرگتر.

ب: محكم ترين دليل بر اينكه تولد زهرا (س) بعد از بعثت است، روايات «انعقاد نطفه فاطمه (س) در معراج» است. سنى و شيعه روايت كرده اند كه «پيامبر (ص) بارها فرموده اند» در شب معراج ميوه اى به من داده شد كه نطفه فاطمه (س) در صلب من گرديد و خديجه از همان نطفه حامله گرديد و سپس فاطمه (س) متولد گرديد.» اين روايت در حد تواتر است و آن را «ابن عباس، سعيد بن مالك، عمر بن خطاب و عايشه» [ احقاق الحق ج 10 ص 1- 10 ] نقل كرده اند و از اين رو فاطمه (س) را «حوراء انسيه» و «تفاحة الجنه» ناميده اند.

اين روايت را سيوطى در «الدر المنثور» ذيل آيه «سبحان الذى اسرى...» [ سوره اسرى آيه 1 ] اينگونه آورده است «و اخرج الطبرانى عن عائشه قالت: قال رسول الله (ص) لما اسرى بى الى السماء و دخلت الجنه فوقفت على شجره من اشجار الجنه لم ارفى الجنه مثلها و لا ابيض ورقا و لا اطيب ثمره قتناولت ثمره من ثمرتها فاكلتها فصارت نطفه فى صلبى فلما هبطت الى الارض واقعت خديجه فحملت فاطمه فاذا انا اشفقت الى ريح الجنه شممت ريح فاطمه» آنگاه كه خداوند مرا به معراج برد به بهشت درآمدم در مقابل درختى متوقف شدم كه از آن بهتر در بهشت ديده بودم و نه به براقى برگ و نه به خوشمزگى ميوه آن مشاهده ننموده بودم. ميوه اى از آن را چيدم و خوردم كه نطف فاطمه (س) گرديد پس از فرود آمدن به زمين با خديجه آميزش كردم كه به فاطمه (س) حامله گرديد. لذا هرگاه مشتاق بوى بهشت مى شوم فاطمه (س) را مى بويم.

اين روايت را با همين الفاظ و يا معنا عالمانى بزرگ از اهل سنت نقل كرده اند. علامه محب الدين طبرى در «ذخائر العقبى»، علامه شيخ احمد بن يوسف الدمشقى در «اخبار الدول»، علامه ذهبى در «ميزان الاعتدال»، علامه ابن حجر عسقلانى در «لسان الميزان»، علامه ابن مغازلى در «مناقب»، علامه بلخى قندوزى در «ينابيع الموده»، علامه حضرمى در «وسيلة المآل»، حاكم نيشابورى در «المستدرك»، علامه خوارزمى در «مقتل الحسين»، علامه متقى هندى در «كنزل العمال»، علامه عبدالله شافعى در «المناقب»، حافظ ابوبكر بغدادى در «تاريخ بغداد»، حافظ نورالدين على بن ابى بكر هيتمى در «مجمع الزوائد»، علامه صفورى در «نزهة المجالس» و عده اى ديگر از علماى اهل سنت آن را نقل كرده اند [ احقاق الحق ج 10 ص 1 الى 11 ] همچنين محدثين شيعه نيز همگى بر اين روايت اتفاق كرده اند.

از نقل روايات چنين استنباط مى گردد كه پيامبر (ص) بارها اين موضوع را فرموده اند. هرگاه از عظمت فاطمه (س) سخن به ميان مى آمد، هرگاه به پيامبر (ص) اعتراض مى شد چرا فاطمه (س) را مى بوسى؟ [ ينابيع الموده ج 2 ص 22 ] و اينكه چرا فاطمه (س) حوريه انسيه است [ احتجاج ج 2 ص 382 ] و... پيامبر (ص) داستان معراج را متذكر مى شدند. فراوانى روايت بقدرى است كه محقق قطع پيدا مى كند كه فاطمه (س) بعد از نبوت متولد شده است. هر چند تاريخ معراج خود محل اختلاف شديد است، لكن روايات انعقاد نطفه فاطمه (س) بقدرى زياد است كه خود گواه اينست كه معراج بايد در سالهاى اول بعثت يعنى قبل از پنجم اتفاق افتاده باشد.

ج: شاهد ديگر خواستگارى از فاطمه (س) است. طبق روايات فراوان خواستگارى اصحاب از فاطمه (س) كمى قبل از ازدواج با على (ع) است يعنى همان سال اول هجرى خواستگاريها آغاز مى گردد و اين نشانگر تحولى در زندگى فاطمه (س) كه همان بلوغ است، مى باشد. اگر فاطمه (س) پنجم قبل از مبعث متولد گرديده بود مى بايست از همان سال چهارم مبعث، خواستگارى آغاز مى گرديد، چه آنكه فاطمه (س) دخترى زيبا، فهميده، و مورد لطف پيامبر (ص) بود و آن زمان خواستگارى در زمان بلوغ مرسوم بوده است. اما تاريخ به جز در بعد از هجرت از هيچ خواستگارى ياد نكرده است و اين مؤيد ادعاى تولد فاطمه (س) بعد از مبعث است.

د: قبلا از استدلال بر شاهدى ديگر، ابتداء چند مقدمه ذكر و بعد نتيجه مى گيريم.

1: بيشتر مورخين فاطمه (س) را آخرين فرزند خديجه (عليهاالسلام) مى دانند. يعقوبى در تاريخش مى گويد: «خديجه براى محمد (ص) قبل از بعثت، قاسم، رقيه، زينب و ام كلثوم را زاييد و بعد از بعثت عبدالله كه ملقب به طيب و طاهر گرديد زيرا در اسلام متولد گرديده بود و سپس فاطمه (س) را به دنيا آورد. [ تاريخ 