هريه ملكيت است. فقها گفته اند «المهر الصحيح هو كل ما يصح ان يملك عينا كان او منفعة» [ شرايع الاسلام، كتاب النكاح باب المهور ص 323 ] مهريه صحيح چيزى است كه صلاحيت ملكيت داشته باشد چه عين باشد (مثل منزل)، يا منفعت باشد (مانند اجاره منزل). و شفاعت از چيزهايى نيست كه بتواند در تملك كسى واقع شود. بلكه اينگونه روايات اشاره به مقام لاهوت و معنا دارد، ابن شهر آشوب روايتى را نقل مى كند كه دلالت دارد بر اينكه حضرت فاطمه سلام الله عليها علاوه بر مهريه معمولى در عالم علوى نيز داراى مهريه است:

«و قيل للنبى (ص) و قد علمتها مهر فاطمه فى الارض فما مهرها فى السماء؟ قال سل عما يعنيك ودع ما لا يعنيك، قيل: هذا مما يعنينا يا رسول الله قال: كان مهرها فى السماء خمس الارض فمن مشى عليها بغضا لها و لولدها مشى عليها حراما الى ان تقوم الساعه» [ مناقب ج 3 ص 351 ] به پيامبر (ص) گفته شد: مقدار مهريه فاطمه (س) را در زمين مى دانم، مهريه او در آسمان چيست؟ پيامبر (ص) فرمود: از چيزى سؤال كن كه فايده دارد، عرض شد اين نيز مفيد است. فرمود: مهريه فاطمه (س) در آسمان خمس زمين است، پس كسى كه دشمنى او يا فرزندان او را در دل داشته باشد تا قيام قيامت راه رفتن او حرام است.

جهيزيه

از مجموع روايات چنين برمى آيد كه فاطمه (س) جهيزيه اى نداشت، مگر آنچه از مهريه او به دستور پيامبر (ص) خريدارى شد.

دهها روايت از طريق سنى [ احقاق الحق ج 10 ص 269 تا 380 ] و شيعه رسيده است كه اقلام جهيزيه را نام مى برد: «ان رسول الله (ص) لما زوجه فاطمه بعث معها بخميلة و وساده من ادم حشوها ليف، و رُحَييَن، و سقاء و جرتين» [ مسند احمد بن حنبل ج 1 ص 227 حديث 838 و الطبقات كبرى ج 8 ص 25 ] رسول خدا هنگاميكه فاطمه را به ازدواج على (ع) درآورد با او قطيفه اى و متكائى پوستى كه بار آن گياه بود و دو سنگ آسياب دستى و يك مشك آبى و دو كوزه فرستاد. در روايت ديگرى يكى از اقلام را «سرير شرط» (تختى كه با نخهاى تابيده شده بسته شده است) نام مى برد. [ الصواعق المحرقه ص 163 و ذخائر العقبى ص 28. ] در روايتى ديگر به فرشى كه بار آن از گياه خوشبويى بوده است (تشك) اشاره رفته است. [ ذخائر العقبى ص 34. ] از ظاهر اين روايت چنين برمى آيد كه هيچكدام درصدد بيان فهرست اقلام جهيزيه نيستند، بلكه در مقام وصف سادگى آن هستند كه نمونه هايى را ذكر مى كنند. جامع ترين روايتى كه ليست جهيزيه فاطمه (س) را ارائه مى دهد همان روايتى است كه مرحوم شيخ طوسى در امالى نقل كرده است و ترجمه آن را در پايان گفتار «مقدمات ازدواج «ذكر كردم [ همين كتاب ص 47 ] و اينك متن عربى آن را براى تيمن و تبرك مى آورم:

«قال الصادق (ع)... و كان مما اشتروه قميص بسبعه دراهم، و خمار باربعه دراهم و قطيفه سوداء خيبريه و سرير مزمل بشريء و فراشان من حشيش مصر حشو احدهما ليف و حشو الاخر من جز الغنم و اربع مرافق من ادم الطائف حشوها اذخر و سترا من صوف و حصير هجرى و رحاء اليد و سقاء من ادم و مخضب من نحاس و قعب بسن و شن للماء و مطهره مزفته و كيزان خزف. [ مناقب ج 3 ص 353 و بحارالانوار ج 43 ص 94. ]

اين اقلام جهيزيه دختر رهبر انقلاب الهى حجاز است، دختر فاتح جنگى است كه دماغ گردنكشان و بزرگان عرب را بخاك ماليده است و نام او هيبتى در شبه جزيره بخصوص مكه بوجود آورده است. [ ازدواج فاطمه (س) بعد از جنك بدر است. ]

اين روايات كم گفته باشند يا زياد، آنچه مسلم است سادگى جهيزيه فاطمه (س) است كه بر سر زبانها افتاد و بنا بر روايتى كه مرحوم علامه امينى (ره) در «الغدير» نقل مى كنند حتى خود فاطمه (س) هم از سادگى آن نگران شد و به پيامبر (ص) عرض كرد: «تعلم انى لا احب الدنيا و لكن نظرت الى فقرى فى هذه الليله فخشيت ان يقول لى على باى شى ء جئت؟ فقال النبى (ص) لك الامان فان عليا لم يزل راضيا مرضيا» [ الغدير ج 2 ص 318. ]

(اى پدر) تو ميدانى من اهل دنيا نيستم، اما آنگاه كه به اين (اثاثيه) فقيرانه ام در اين شب (عروسى) نگاه مى كنم، نگران مى شوم كه مبادا على (ع) بپرسد چه چيز همراه آورده اى؟ پيامبر (ص) فرمودند: مطمئن باش على (ع) براى هميشه از اين ازدواج خشنود خواهد بود.

عقدكنان

اينك لحظه هاى باشكوه تاريخ، زيباترين قطعات خود را به نمايش مى گذارد، لحظه اى كه «دو درياى آسمانى به هم مى پيوندند» [ مناقب ج 3 ص 318 ] قلب پاكان در شادى مى تپد و كروبيان به وجد مى آيند. سر تا سر مدينه سخن از وصلتى تاريخى است و هر كس به فراخور انديشه خود به قضاوت نشسته است. پيامبر (ص) به انس دستور مى دهد خصيصين از اصحاب را دعوت كند، همه در منزل پيامبر (ص) اجتماع مى كنند. پيامبر (ص) على (ع) را پى كارى مى فرستد. پيامبر (ص) آغاز به سخن مى كند «الحمد لله المحمود، بنعمته المعبود، بقدرته المطاع ، بسلطانه المرهوب من عذابه و سطواته، النافذ امره فى سمائه و ارضه، الذى خلق الخلق بقدرته و ميزهم باحكامه و اعزهم بدينه و اكرمهم بنبيه محمد. ان الله تبارك اسمه و تعالت عظمه جعل المصاهره نسبا لا حقا و امرا مفترضا او شج به الارحام و الزم الانام فقال عز من قائل «و هو الذى خلق من الماء بشرا فجعله نسبا و صهرا و كان ربك قديرا» فامر الله يجرى الى قضائه و قضائه يجرى الى قدره و لكل قضاء قدر و لكل قدر اجل و لكل اجل كتاب، يمحو الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب.» [ ذخائر العقبى ص 30 ] سپاس خداوندى را كه سزاوار ستايش است و نعمتهاى بى پايانش او را شايسته عبادت كرده، قدرت بى انتهايش موجب اطاعت بندگانش گشته، سيطره اش دلها را به وحشت انداخته و فرمانش در آسمان و زمين نافذ گشته. خداوندى كه با توانش خلائق را هستى بخشيد و با قوانينش آنان را به گروههايى تقسيم كرد. آنان را به دينش عزت داد و به يمن وجود پيامبرش محمد (ص) كرامت بخشيد. خداوند مبارك نام والا عمت ازدواج را موجب ازدياد نسل گردانيد و آن را امرى محتوم و وسيله اى براى رويش شاخه هاى قرابت و پيوستگى مردم قرار داد. پس همان گوينده با عزت فرمود: او خداوندى است كه بشر را از آب بيافريد و او را به نسب و سبب خويشاوند گردانيد كه پروردگار تو تواناست. فرمان داد تا امور در بستر قضايش جارى شوند، و بستر قضايش در پهنه قدرش گسترده شود. زيرا قضايى را قدرى لازم و هر قدرى را مدتى حاكم و هر مدتى را قباله اى نوشته بايد. هر چند او آنچه را مى خواهد محو يا ثبت مى كند، نزد او دفتر كل ثبت است.

آنگاه پيامبر (ص) فرمودند: «خداوند فرمان داده است تا فاطمه (س) دختر خديجه را به عقد على (ع) پسر ابى طالب درآورم اى گروه انصار شما شاهد باشيد كه من فاطمه (س) را با چهارصد [پانصد،...] مثقال نقره به عقد على (ع) درآوردم، اگر على (ع) رضايت دهد.»

آنگاه پيامبر (ص) فرمود: شيرينى را بياوريد. طبقى از بسر (خرماى تازه رسته) آوردند و رسول خدا مدعوين را به صرف آن دعوت كرد. [ ذخائر العقبى ص 30 والصواعق المحرقه ص 142. ]

حاضرين مشغول خوردن شيرينى بودند كه «على (ع) وارد شد، لبخندى شاد بر چهره ى پيامبر (ص) فرونشست، فرمود: اى على (ع) من فاطمه را با مهر به ازدواج تو درآوردم، آيا رضايت دارى؟ عرض كرد: بلى يا رسول 