الله راضى هستم. پيامبر (ص) دست به دعا برداشت و گفت: «جمع الله شملكما و اعز جدكما و بارك عليكما و اخرج منكما كثيرا طيبا» [ ذخائر العقبى ص 30 والصواعق المحرقه ص 142 ] خداوند پيوندتان را پيوسته جاويدان گرداند و تلاشتان را عزيز بدارد و بركتش را بر شما ارزانى دارد و از شما فرزندانى پاك و فراوان بوجود بياورد.

جشن فرشتگان

آن شب در آسمان ستاره باران بود، كروبيان را غوغايى بود. شادى به رقص آمده بود و عشق به ترانه و نور به پايكوبى ايستاده بود. فرشتگان به وجد آمده بودند و حوريان به زمزمه ايستاده. خدايا چه خبر است؟ اين ولوله براى چيست؟ اين شور و غوغا از براى كيست؟

امشب تقدير زيباترين صفحات خود را ورق مى زند. «خداوند جبرائيل را فرمان داده تا به آسمان چهارم فرود آيد» [ براى اطلاع از روايات آن به احقاق الحق ص 382 تا 390 مراجعه نماييد ] «روحانيان و كروبيان در وادى افيح زير درخت طوبى اجتماع كردند.» [ الغدير ج 2 ص 315 ] «جبرائيل به سخن مى پردازد و خبر ازدواج على (ع) و فاطمه (س) را از طرف خداوند اعلام مى كند» [ الغدير ج 2 ص 315. ]

«خداوند به رضوان، فرشته مقرب دستور مى دهد منبر كرامت را در درگاه المعمور قرار دهد، به راحيل دستور آمد كه بر منبر فراز آيد، او زبان به حمد و ثناى خداوند مى گشايد موج شادى و سرور اركان آسمانى را درمى نوردد، فرمان مى رسد كه بخوان خطبه عقد را كه من فاطمه (س) را به ازدواج على (ع) درآوردم، خطبه خوانده شد و «چهل هزار» فرشته بر آن شهادت دادند و عقد در كاغذى ابريشمى به ثبت رسيد، و با مهر مشكين ممهور گرديد.» [ الغدير ج 2 ص 316 عدد چهل هزار ملائكه از روايت انس به نقل از ينابيع الموده ج 2 ص 21 است ] «درخت طوبى بر حوريان در و ياقوت پاشيد و آنان به جمع نثار پرداختند كه تا قيام قيامت آن جواهرات را بين خود هديه دهند» [ ينابيع الموده ج 2 ص 21 و ذخائر العقبى ص 31 و 32 ] و از آن جشن شاخه گلى توسط جبرائيل براى محمد (ص) آورده شد [ امالى صدوق مجلس 83 حديث 1. ]

چرا على؟

چه شد كه پيامبر (ص) به خواستگاران ثروتمند و متشخص قريش جواب رد داد؟ و على (ع) فقير را بر اشراف قريش ترجيح داد؟ پيامبر (ص) در پاسخ ابوبكر فرمود: «لم ينزل القضاء بعد» [ ذخائر العقبى ص 29 ] هنوز فرمانى از آسمان نيامده است، اين پاسخى بود كه پيامبر (ص) هرگز در پاسخ خواستگاران دختران قبلى اش نداد. (هر چند زمان ازدواج آنان بعد از بعثت بود.) به محض خواستگارى پسران ابولهب و عثمان، رسول خدا موافقت خويش را اعلام نمود، ولى در مورد فاطمه (س) رفتارى ديگر داشت! بارها براى روشن شدن اين موضوع مى فرمود: «ما انا زوجته ولكن الله زوجه» [ يعقوبى ج 2 ص 41 ] من او را به ازدواج در نياوردم، خداوند او را به شوهر داد. و بالاتر از اين سخن مى فرمود: ازدواج فاطمه (س) يك دستور بود: «ان الله امرنى ان ازوج فاطمه من على» [ كنزل العمال ج 13 ص 683 حديث 37753 و ينابيع الموده ج 1 ص 72 و الصواعق المحرقه ص 142 ] و براى اينكه اصحاب نيز اين موضوع را بدانند مكررا در جلسات علنى اعلام مى نمود. همام از ياران صديق پيامبر (ص) نقل مى كند روزى حضرت خندان و شادان بر ما چون ماه شب چهارده طلوع كرد. عبدالرحمن عوف (يكى از خواستگاران قبلى فاطمه) پرسيد اين چه روشنايى است كه در چهره ى تو مى درخشد؟ فرمود: از جانب پروردگارم در مورد برادرم و پسر عمويم على (ع) و دخترم فاطمه (س) بشارتى رسيد كه خداوند فاطمه (س) را به ازدواج على (ع) درآورده است» [ ينابيع الموده ج 1 ص 174 ] و براى اينكه على (ع) هم قدر خويش و همسرش را بداند به او مى فرمود: «هنيئا لك يا على فان الله عز و جل زوجك فاطمه سيده نساء اهل الجنه و هى بضعه منى...» [ الخصال ج 2 ص 573. ] و براى اينكه فاطمه (س) نيز عظمت على (ع) را بيشتر بداند به او نيز تذكر مى داد.

ابن مسعود مى گويد: «آن لحظه اى كه پيامبر (ص) مى خواست فاطمه (س) را با على (ع) مواجه كند خجالت سر تا سر وجودش را گرفت. پيامبر (ص) فرمود: من از پيش خود، تو را به على (ع) ندادم ، اين دستورى بود از جانب خداوند بزرگ» [ ينابيع الموده ج 2 ص 20. ]

اين موضوع آن چنان شهرت يافته بود كه هيچكس را ياراى انكار آن نبود. على (ع) در مجادله اى به ابوبكر گفت: «اى ابابكر تو را به خداوند قسم مى دهم آيا اين من بودم كه پيامبر (ص) به دامادى برگزيدش و فرمود: «اين پيمان را خداوند در آسمان بسته است»، يا تو؟ گفت: اين تو بودى!

عروسى

يك ماه از عقد گذشت، برادران على (ع)، جعفر و عقيل به وى گفتند، خوب است از پيامبر (ص) بخواهى تا فاطمه (س) را به خانه برى، ام ايمن همسر پيامبر (ص) از اين موضوع آگاه شد، گفت اين مسايل زنانه است (ما خود حل مى كنيم)، (سپس با ام سلمه در ميان گذاشت) ام سلمه نزد رسول خدا رفت و از وى اذن عروسى خواست، پيامبر (ص) على (ع) را خواست و فرمود: از روى ميل و كرم. (ما حاضريم).[ مناقب ج 3 ص 353. ]

اعلام موافقت پيامبر (ص) در شهر پيچيد، نزديكان خود را براى شركت در عروسى آماده مى كنند، هر چه زمان مى گذرد، رفت و آمد در خانه پيامبر (ص) زيادتر مى شود، ياران اعلام خدمت مى كنند ، پيامبر (ص) در اينجا بيش از ديگران خوشحال است، دستها را به كمر زده و چون مادران در عروسى دختران تلاش مى كند، دستور مى دهد، كارها را تقسيم مى كند و هر كس را به دنبال كارى مى فرستد.

 

حجله چيده مى شود

پيامبر (ص) به عايشه و ام سلمه دستور داد تا اثاثيه فاطمه (س) را مرتب نمايند. آنان به خانه اى كه قرار است فاطمه (س) زندگى را در آن آغاز كند رفتند، كف حجله را از ماسه بادى [ سنن ابن ماجه ج 1 ص 616 ] بطحاء فرش كردند. سپس و بالش را از گياه پر كردند و آن را هموار كردند. مقدارى خرما و كشمش خوردند و سپس به كار پرداختند، در كنار خانه چوبى را نصب كردند تا چوب لباسى و محل آويزان كردن مشك كوچك آب باشد. [ ملأ البيت كثبا يعنى رملا، الصواعق المحرقه ص 163 ] اطاق را با قطعه اى از پوست گوسفند فرش كردند و بالشى بر آن نهادند و مشكى كوچك آويزان كردند و حوله اى و ظرفى در آن قرار دادند. [ الطبقات الكبرى ج 8 ص 24. ]

حجله دختر پيامبر خدا (ص) بسيار ساده و بى آلايش بود. على (ع) بارها سادگى آن را به ياد مى آورد و بر آن افتخار مى كرد: و مى فرمود در آن شبى كه فاطمه (س) را به خانه ام آوردند «فما كان فراشنا ليلة اهديت الا مسك كبش» [ سنن ابن ماجه ج 2 ص 1391 كتاب الزهد، كنزل العمال ج 13 ص 179 و ص 682، و ر. ك به احقاق الحق ج 10 ص 395 تا 400 ] فرشى به جز پوست قوچى نداشتيم.

آرايشگاه

«پدر دستور داد خانه ام سلمه را براى آرايش فاطمه (س) آماده كنند، زنان پيامبر (ص) جمع شدند تا او را اطلاح كنند و در خور شانش آرايش نمايند. از او عطر طلبيدند. فاطمه (س) شيشه اى را آورد. از بوى خوش آن متعجب شدند، پرسيدند آن را از كجا آورده اى؟ فرمود: دحيه كلبى بر پدرم وارد مى شد و مى گفت: پشتى را براى عمويت بينداز و هنگاميكه بلند مى شد از لباسش چيزى مى افتاد كه مى گفت اينها را جمع كن و محتواى شيشه همان چيزهاست. زنان پيامبر (ص) بيشتر متعجب شدند، از رسول خدا موضوع را سوال كردند. فرمود: «اين عنبريست كه از بال جبرائيل فرود افتاده.» [ من