اقب ج 3 ص 353 توضيح اينكه جبرائيل به قيافه دحيه كلبى، بر پيامبر (ص) وارد مى شد. ] فاطمه (س) را آرايش كردند و براى زفاف آماده نمودند.

وليمه

آنگاه پيامبر (ص) رو به على (ع) كرد و فرمود: هر عروسى وليمه اى دارد، بايد فكرى كرد. اصحاب كه براى كمك دورا دورش حلقه زده بودند، «هر كس چيزى را متقبل شد» [ ذخائر العقبى ص 33 (و قال فلان على كذا و قال فلان على كذا) و ينابيع الموده ج 2 ص 22. ]

سعد بن عباد گفت: من يك رأس قوچ مى دهم. [ ذخائر العقبى ص 34، الصواعق المحرقه ص 162، ينابيع الموده ج 2 ص 22، كنزل العمال ج 13 ص 680 و 681. ] سپس اصحاب هر كدام هر چه را پذيرفته بودند آوردند، مجموع هدايا عبارت بود از «مقدارى گندم، نان، گوسفند و گاو [ مناقب ج 3 ص 353 ] و چند صاع ذرت كه انصار روى هم گذاشتند و آوردند. [ كنزل العمال ج 13 ص 680، ينابيع الموده ج 2 ص 22 ] و كشمش و خرما هم به عنوان شيرينى تهيه گرديد.» [ ذخائر العقبى ص 34. ]

پيامبر (ص) دستور دادند گندمها را آرد كنند و گوسفندان و گاو را ذبح كنند و سپس آماده طبخ نمايند، پس از پخته شدن غذا پيامبر (ص) دستور داد، كسى روى پشت بام جار بكشد و مردم را براى شركت در عروسى دعوت نمايد. بعد از اعلام، جمعيت از نخلستانها و مزارع به سوى مسجد سرازير شد، سفره در مسجد گسترده شد و ضيافت شام به افتخار اين پيوند مبارك برقرار شد، هزاران نفر از مردم مدينه، زن و مرد، بر سر سفره نشستند و خوردند و بلند شدند. [ مناقب ج 3 ص 353. ]

مجلس زنانه

پيامبر (ص) به دختران عبدالمطلب و زنان مهاجر و انصار فرمود:

فاطمه (س) را همراهى كنيد! شادى كنيد! شعر بخوانيد، تكبير زنيد، و خداوند را ستايش كنيد و مبادا سخنى بگوييد كه خداوند راضى نباشد، [ مناقب ج 3 ص 354 ] ناگهان صداى دايره از مجلس بلند شد و «پيامبر (ص) آن را شنيد، پرسيد اين صداى چيست؟ ام سلمه گفت: اى رسول خدا! اسماء دايره مى زند! با اين كارش مى خواهد فاطمه (س) را شاد كند تا مبادا احساس بى مادرى كند. پيامبر خدا (ص) دستش را به سوى آسمان بلند كرد و گفت: خدايا همانگونه كه اسماء دخترم را خوشحال مى كند، در قلب او شادى افروز، سپس اسماء را صدا زد و فرمود: صداى دف تو چه معنايى دارد؟ گفت: نمى دانم ما فقط مى خواهيم شادى بيافرينيم، فرمود: مواظب، باش موسيقى آن ناسزا نباشد. [ دعائم الاسلام ج 2 ص 206 روايت 752 و عن جعفر بن محمد (ع) انه قال: مما كانت الليله التى بنى فيها على (ع) بفاطمه، سمع رسول الله (ص) ضرب الدف فقال: ما هذاء قالت ام سلمه يا رسول الله هذه اسماء بنت عميس تضرب بالدف ارادت فيه فرح فاطمه (س) لئلا انه لما ماتت امها لم تجد من يقوم لها، فرفع رسول الله يده الى السماء ثم قال: اللهم ادخل على (ع) اسماء ابنه عميس السرور كما افرحت ابنتى ثم دعاها، فقال يا اسماء ما تقولون اذا ضربتن بالدف؟ فقالت ما ندرى ما نقول يا رسول الله فى ذلك انما اردت فرحها قال فلا تقولوا هجرا. مرحوم ابن شهر آشوب مى گويد پيامبر (ص) خود شخصا وارد مجلس زنانه شدند و دستور دادند دف نواخته شود (و دخل حجره النساء و امر بضرب الدف) مناقب ج 3 ص 351 در اينكه زدن دف در عروسى مانعى ندارد روايات فراوانى است، پيامبر (ص) بارها سفارش كردند و فرمودند: فرق بين النكاح و السفاح بالدف: فرق ازدواج و زنا زدن دف است لذا بعضى از فقها نواختن داير، را در عروسى بلا اشكال دانسته اند. رجوع كنيد به: شرح لمه چاپ انتشارات جامعه مدرسين ج 1 ص 273 و جواهر ج 22 ص 49 و در مورد روايات مراجعه كنيد به بحارالانوار ج 103 ص 217 روايت 15 و ص 275 روايت 32 ج 19 ص 109. ]

عروس به خانه شوهر مى رود

جشن و شادى در مدينه موج مى زد، بوى عطر فضا را آرايش كرده بود، نيمى از شب گذشته بود، هر چند آنشب خستگى از مدينه رفته بود اما كارها بايد مطابق برنامه پيش برود. «پيامبر (ص) شهباء [ مركب پيامبر (ص) ] را آورد، حوله اى بزرگ رويش انداخت، فاطمه (س) را در حالى كه درد و برد خود را پوشانده بود و دو دستبند نقره بر دست داشت [ الطبقات الكبرى ج 8 ص 24 ] بر مركب نشاند، افسار را به دست سلمان داد و خود از جلو حركت كرد، جبرائيل با هزاران فرشته در يك طرف و ميكائيل با هزاران فرشته در طرف ديگر» [ من لا يحضره الفقيه ج 3 ص 253، احقاق الحق ج 10 ص 391 ] «هفتاد حوريه اطراف زهرا، زنان پيامبر (ص) پيشاپيش و حمزه و عقيل و جعفر و اهل بيت در حالى كه شمشير از نيام كشيده بودند بدنبال مى رفتند. زنان شعر مى خواندند و فاطمه (س) را به خانه على (ع) هدايت مى كردند، ام سلمه با صداى بلند مى خواند:


    سرن بعون اله جاراتى سرن بعون اله جاراتى

    و اشكرنه فى كل حالات و اشكرنه فى كل حالات

 


    و اذكرن ما انعم رب العلى و اذكرن ما انعم رب العلى

    من كشف مكروه و آفات من كشف مكروه و آفات

 


    فقد هدانا بعد كفر و قد فقد هدانا بعد كفر و قد

    انعشنا رب السماوات انعشنا رب السماوات

 


    و سرن مع خير النساء الورى و سرن مع خير النساء الورى

    تفدى بعمات و خالات تفدى بعمات و خالات

 


    يا بنت من فضله ذوالعلى يا بنت من فضله ذوالعلى

    با لوحى منه و الرسالات با لوحى منه و الرسالات

 

زنان همراه، بيت اول را با هم تكرار مى كردند و تكبير مى گفتند.

همسايگانم! به يارى خداوند به پيش. و در هر حالى شاكرش باشيد، نعمتهاى خداوند بزرگ را به ياد آوريد، كه ناخوشيها و آفتها را دور كرد. ما را بعد از كفر به ايمان هدايت كرد. خداوند آسمانها ما را از نابودى نجات داد، با بهترين زنان عالم به پيش. عمه و خاله هايش باد فدايش. اى دختر كسى كه فضل او والاست، وحى از اوست، رسالت از اوست. سپس عايشه دم گرفت:


    يا نسوه استرن بالمعاجر يا نسوه استرن بالمعاجر

    و اذكرن ما يحسن فى المحاضر و اذكرن ما يحسن فى المحاضر

 


    و اذكرن رب الناس اذخصنا و اذكرن رب الناس اذخصنا

    بدينه مع كل عبد شاكر بدينه مع كل عبد شاكر

 


    فالحمدلله على افضاله فالحمدلله على افضاله

    والشكر لله العزيز القادر والشكر لله العزيز القادر

 


    سرن بها فالله اعطى ذكرها سرن بها فالله اعطى ذكرها

    و خصها منه بطهر طاهر و خصها منه بطهر طاهر

 

زنان، بيت اول را تكرار مى كردند و تكبير مى گفتند.

اى زنان! خود را با مقنعه هايتان بپوشيد، و در مجالس از خوبيها سخن بگوييد، ياد كنيد خداوند را كه ما را مخصوص گردانيد به دينش با بندگان شاكر. سپاس بر نيكى هاى خداوند، و شكر بر خداوند عزيز و توانا. با فاطمه (س) به پيش كه خداى نامش را بلند مرتبه گردانيد و به همسرى مردى پاك پاك برگزيدش.

آنگاه حفصه سخن را به دست گرفت:


    فاطمه (س) خير النساء البشر فاطمه (س) خير النساء البشر

    و من لها وجه كوجه القمر و من لها وجه كوجه القمر

 


    فضلك الله على كل الورى فضلك الله على كل الورى

    بفضل من خص بآى الزمر بفضل من خص بآى الزمر

 


    زوجك الله فتى فاضلا زوجك الله فتى فاضلا

    اعنى عليا خير من فى الحضر اعنى عليا خير من فى الحضر

 


    فسرن جاراتى بها انها فسرن جاراتى بها انها

    كريمه بنت عظيم الخطر كريمه بنت عظيم الخطر

 

فاطمه (س) بهترين زنان آدمى است، و كسى است كه رخى چون ماه دارد. خد