وند تو را بر همگان برترى داد. به برترى پدرى كه مخصوص شد به وحى آيات زمر. خداوند تو، تو را زوج جوانى فاضل قرار داد، يعنى على (ع) كه از اهل عالم برتر است. همسايگانم! با فاطمه (س) به پيش، كه او دخترى بزرگوار از خاندانى بزرگ است. و آخر، معاذه مادر سعد دم گرفت.



    اقول قولا فيه ما فيه محمد خير بنى آدم بفضله عرفنا شرنا و نحن مع بنت نبى الهدى فى ذروه شامخه اصلها فما ارى شيئا يدانيه

    واذكر الخير و ابديه ما فيه من كبر ولاتيه فالله بالخير مجازيه ذى شرف قد مكنت فيه فما ارى شيئا يدانيه فما ارى شيئا يدانيه

 

سخنى خواهم گفت كه در آن هر چه بايد باشد هست. سخنم را با خير و خوبى آغاز مى كنم. محمد بهترين آدميان است، در او نه كبر است و نه گمراهى. با فضل او راه تكامل را يافتيم، خداوند او را پاداشى نيك دهد. ما در ركاب دختر پيامبر هدايتيم، آن صاحب شرفى كه شرافت در او جاى گرفته. او در بلندايى است كه پايه هايش نيز رفيع است، هيچ چيزى كه به او برسد نمى بينم.

زنان بيت اول را تكرار مى كردند و تكبير سر مى دادند. [ مناقب ج 3 ص 354. ] و نيز جبرائيل، ميكائيل و فرشتگان همراه، با پيامبر (ص) تكبير زدند و اينگونه تكبير در مراسم عروسى مسلمانان سنت شد. [ من لا يحضره الفقيه ج 2 ص 253، ينابيع الموده ج 2 ص 22، ذخائر العقبى ص 32، احقاق الحق ج 10 ص 329. ]

آنگاه وارد خانه شدند، پيامبر (ص) فاطمه (س) را صدا زد و دستش را در دست على (ع) گذاشت و فرمود: آفرين بر دختر رسول خدا. [ مناقب ج 3 ص 355. ]

پدر در حجله

فاطمه (س) را به حجله آوردند، پيامبر (ص) دم درب ايستاد، اجازه ى ورود خواست .

على (ع): بفرماييد اى رسول خدا!

پيامبر: آيا برادرم آنجاست؟

ام ايمن: فدايت شوم برادرت كيست؟

پيامبر: على (ع) پسر ابوطالب!

ام ايمن: او داماد تو شده چرا به او برادر مى گويى؟

پيامبر: او هنوز هم برادر من است، اى ام ايمن!

(سپس وارد شد) يك ظرف آب طلبيد، دستش را در آب فروبرد.

على (ع) را صدا زد، او در مقابل پيامبر (ص) نشست، مقدارى از آب را روى سينه على (ع) و مقدارى هم بين شانه هايش ريخت، سپس فاطمه (س) را صدا زد و باقى آب را رويش ريخت و فرمود «والله ما الوت ان زوجتك خيرا هلى»: به خدا قسم در شوهر دادن تو به بهترين افراد خانواده ام درنگ نكردم. [ الطبقات الكبرى ج 8 ص 24، همين روايت را با مختصر تفاوت در الفاظ، منابع ذيل آورده اند. الصواعق المحرقه ص 142 و 163 و 162، ذخائر العقبى ص 28، مناقب ج 3 ص 355. ]

ساقدوش

پس از لحظاتى همگان به خانه خويش بازگشتند، و تنها زنى كه چون مادر از ابتداى عروسى دستها را بالا زده بود و خدمت مى كرد ماند، زيرا مادرش خديجه هنگام مرگ به اسماء بنت عميس [ آقاى دكتر شهيدى مؤلف زندگانى فاطمه زهرا معتقدند كه اسماء در آن زمان در حبشه بود. لكن آنقدر روايات از حضور اسماء در عروسى بحث به ميان آورده اند كه مطمئن مى شويم در عروسى حضور داشته است ممكن است از حبشه آمده اند و مجددا مسافرت نموده باشند. ] سفارش كرده بود كه دخترم را شب عروسى تنها نگذار، و بدين جهت پيامبر (ص) بار ديگر بر دنيا و آخرت او دعا كرد [ مناقب ج 3 ص 356. ]

نيمه شب زفاف

فاطمه (س) و على (ع) در حجله تنها شدند، فاطمه (س) به فكر فرورفت، چهره فاطمه (س) نشان مى داد كه در دل او غوغايى شده ، هيجانى درونش را درنورديده، خدايا فاطمه (س) را چه شده؟ چرا اينگونه غرق سكوت شده؟ آيا به ياد مادر افتاده؟ جدايى از پدر سايه غم بر سرش افكنده؟ يا...

ناگهان سر از دامن تفكر برمى دارد و سكوت را مى شكند، على جان! «تفكرت فى حالى و امرى عند ذهاب عمرى و نزولى فى قبرى فشبهت دخولى فى فراشى بمنزلى، كدخولى الى لحدى، و قبرى فانشدك الله ان قمت الى الصلوه فنعبد الله تعالى هذه الليله» [ نهج الحياة به نقل از غاية المرام فى رجال البخارى ص 295 و الروض الفائق و احقاق الحق ج 4 ص 481 ] در حال و عاقبت خويش مى انديشيدم، هنگام غروب خورشيد عمر و فرود آمدنم را در قبر به ياد آوردم، ورود به منزل جديدم مرا به ياد نزول در قبرم انداخت، پس تو را به خدا سوگند مى دهم امشب را به عبادت قيام كنيم.

سپيده دمان

پيامبر (ص) آن شب را لحظه شمارى مى كرد تا صبح شود، سپيده از افق سر زد، خورشيد مژگان طلايى اش را بر هم مى زد، و بر زمان نور مى پاشيد، صبح آن روز شادتراز هر زمان از خواب برخاست، بوى عشق در رواق زمان پيچيده بود، سكوت دلنشينى مدينه را فراگرفته بود، پيامبر (ص) جامى از شير پر كرد و به طرف خانه فاطمه (س) حركت كرد، درب خانه آمد، السلام عليكم: سلام بر شما، آيا اجازه هست وارد شوم، اسماء درب را گشود، هر دو به خوابى عميق فرورفته بودند، با صداى پيامبر (ص) فرمود: از جايتان تكان نخوريد، عذر آوردند چون شب را تا صبح به عبادت مشغول بوده اند بخواب رفته اند، از على (ع) پرسيد همسرت را چگونه يافتى؟ گفت: براى طاعت خداوند ياور خوبى است، از فاطمه (س) پرسيد؟ شوهرت را چگونه يافتى؟ گفت: بهترين شوهر است. [ مناقب ج 3 ص 356. ]

سپس كاسه شير را به فاطمه (س) داد فرمود: «بنوش پدرت به قربانت، و بقيه را به على (ع) داد و فرمود: بنوش پسر عمت به فدايت.» [ كشف الغمه ج 1 ص 473، مناقب ج 3 ص 356، احقاق الحق ج 10 ص 422. ]

آغاز سرزنش

دلهايى كه هنوز از جاهليت پالايش نشده بودند، ارزش را در جاى ديگر جستجو مى كردند. چون سادگى زندگى على (ع) را ديدند، زبان به سرزنش گشودند، دختر بزرگ بزرگان چنين همسرى از فقير فقيران!!

فاطمه (س) نزد پدر آمد و گفت: «يا ابت ان نساء قريش يقلن لى ان اباك زوجك بمن لا مال له»: زنان قريش به من مى گويند پدرت تو را به مردى فقيرى شوهر داد. پيامبر (ص) فرمود: «خداوند ابتدا تو را در عرش به عقد درآورد، آنگاه من». [ ينابيع الموده ج 2 ص 153 و با مختصر فرقى الغدير ج 2 ص 318 (پيامبر (ص) در جواب فرمود: اما ترضينى ان الله اختار من اهل الارض رجلين احدهما ابوك و الاخر زوجك). ]

«زمانى كه على (ع) تصميم گرفت عروسى نمايد، پيامبر (ص) فرمود: منزلى تهيه كن. على (ع) منزلى (موقت) تهيه كرد كه كمى از خانه پيامبر (ص) دور بود، بعد از مدتى پيامبر (ص) نزد فاطمه (س) آمد و فرمود: دلم مى خواهد منزلتان را به نزديكى خودم منتقل نمايم. گفت: با حارثه بن نعمان صحبت كن تا منزلى در اختيار ما قرار دهد، فرمود: حارثه آنقدر خانه در اختيار ما گذاشته كه خجالت مى كشم دوباره مطرح كنم. اين گفتگو به حارثه رسيد، شتابان نزد پيامبر (ص) آمد و عرض كرد: شنيدم مى خواهى فاطمه (س) را به نزديك خود بياورى، خانه هاى من در اختيار شماست. آنها از منازل بنى نجار به شما نزديك تر است. من و ثروتم متعلق به خدا و رسول اوست، به خداوند سوگند مى خورم آنچه را شما از من مى گيريد نزد من خوشايندتر است از آنچه كه به من وامى گذاريد. پيامبر (ص) فرمودند: تو راست مى گويى، خداوند به تو بركت دهد، آنگاه خانه فاطمه (س) انتقال يافت. [ طبقات ج 8 ص 22 و ص 166. ]اخلاق و رفتار زهرا

اسوه

زهرا از كودكى برجستگى هاى اخلاقى خود را نشان داده است. و يكجا همه ى صفات خوب را همراه داشته است، اما شكفتن غنچه هاى نبوغ اخلاقى- رفتارى او از زندگى زناشويى او كه همان آغازي