] و آرامگاه برگزيدگان را انتخاب فرمود، خار و خاشاك دورويى در شما آشكار شد شيطان سر خويش را از پنهانگاه خود بيرون آورْد، ندايتان در داد، ديد كه پاسخگوى دعوت او هستيد و براى آن كه فريب او را بخوريد، مهيّاييد بر آبى كه سهم شما نبود وارد شديد در حالى كه پيغمبر هنوز به خاك سپرده نشده بود. براى كار خود بهانه آورديد كه از «فتنه» مى ترسيديم، چطور اين كار را كرديد؟ ما بايد بر آسيبهايتان- كه مانند خنجرهاى برهنه و نيزه ها در شكم ماست- شكيبايى ورزيم اى مسلمانان! آيا سزاوار است كه ارث پدرم را از من بگيريد؟» صداى زهرا جارى است و تيرگيها از چهره ى حقيقت زدوده مى شوند.

غصب فدك، غصب سراسر سرزمينهاى اسلامى است و دفاع فاطمه از على، اشاره اى به مركز ثقل در رسالت پدرش به شمار مى آيد تا ديگر فتنه اى نباشد و تنها دين خدا فرمان براند.

فاطمه، به خانه برمى گردد. آنچه نبايد مى شد، شده بود و او را هى جز شكيبايى يا چشم از جهان فروبستن ندارد.

چشم فاطمه به پيراهن پدر مى افتد و او را غرق در چشمه ى خاطرات مى كند. على عليه السلام تن پوش را پنهان مى سازد [ مقتل الحسين، خوارزمى، ص 77- اهل البيت، توفيق ابوعلم، ص 166. ] تا ديدن آن نيشترى بر قلب زهرا نباشد.

بانو، از آنچه ديده است مى گويد. با گريه ى فاطمه، على نيز به گريه مى افتد. پس از اندكى، از زهرا مى خواهد خاموشى برگزيند و از فدك و ديگر سمتها چشم فروپوشد، چرا كه «آنچه [خداى] براى تو فراهم براى تو فراهم كرد بهتر از آن است كه از تو گرفته اند. همين كه خدا پشتبيان توست، برايت كافى است». [ فاطمة من المهد الى اللحد، قزوينى، ص 423 و 433- أم الامامة، نايينى، ص 303. ] و اين گونه، فاطمه سكوت را برمى گزيند و چشم انتظار ديدار پدر و محبوبش مى نشيند، على، در بقيع اتاقكى برايش مى سازد تا در آنجا سوگوارى كند، خانه اى از شاخه هاى درخت خرما، تا گواه اندوه فاطمه باشد؛ [ اهل البيت، توفيق ابوعلم، ص 167- تاريخ المدينة، سمهودى، ج 2، ص 95- فاطمة من المهد الى اللحد، قزوينى، ص 484. ] غمهاى چند روزه بانويى در آستانه كوچ.

زهرا از دنياى ديگران مى بُرَد؛ [ اهل البيت، توفيق ابوعلم، ص 167. ] رهگذران تنها صداى آه هاى بانويى را نزديك بقيع مى شنوند، بانويى كه دنيا را از كف داد و خويش را به دست آورد، چه بهره اى كه آدمى خويش را از دست دهد و دنيا را به چنگ آورَد؟ ايثار

ايثار بالاترين حد گذشت انسان است، ايثار از مضامين بلند اخلاقى است كه از وحى نشأت گرفته است.

ايثار يعنى گذشت انسان نيازمند، يعنى مقدم داشتن ديگران بر خود. ايثار، زيباترين واژه اى است كه تنها در سايه ايمان به مبدأ آفرينش و اعتقاد به معاد بوجود مى آيد.

مهاجرين منزل و كاشانه خود را رها كردند و اموال خويش را در مكه نهادند و به مدينه هجرت نمودند. در مدينه فقيرانى نيازمند شدند كه با انتخاب فقر راه پيروزى اسلام را گشودند. اموال يهود بنى قريظه و بنى نضير به غنيمت مسلمين درآمد، پيامبر (ص) به فرمان خداوند بر خلاف سنت پيشين بين مهاجرين تقسيم كرد. مدنيون يا انصار هر چند خود نيز نيازمند بودند، بر اين تقسيم خرده نگرفتند و مهاجرين را بر خود مقدم داشتند، فرشته وحى پيام تشكرآميزى به نام «ايثارگران» بر آنان فرود آورد:

«والذين تبوء الدار و الايمان من قبلهم يحبون من هاجر اليهم و لا يجدون فى صدورهم حاجه مما اوتوا و يؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصه و من يوق شح نفسه فاولئك هم المفلحون» [ سوره حشر آيه 9 ] اهالى دارالهجره و مؤمنان مدينه، مهاجرين مكلى را از صميم قلب دوست مى دارند، از آنچه به مهاجرين بخشيده شد غمگين نشدند، هر چند خود نيازمندند، اما آنان را بر خود مقدم مى دارند و ايثار مى نمايند، هر كس مانع بخل نفس خويش گردد رستگار است.

سر تا سر زندگى فاطمه (س) تبلور ايثار است، هيچ گاه نيازمندى را از درگاه خويش نراند، در سخت ترين شرايط دست رد بر سينه كسى نزد، گريه كودكان گرسنه ى خويش را تحمل مى كرد، اما يأس بيچارگان را هرگز تحمل نكرد.

ابوهريره گزارش مى كند: روزى فقيرى از گرسنگى خويش به پيامبر (ص) شكايت كرد، حضرت وى را به حجرات همسرانش فرستاد، آنان گفتند: چيزى جز آب در خانه نداريم. پيامبر (ص) با صداى بلند فرمودند: كيست كه اين مرد را امشب پذيرايى كند؟ على (ع) گفت: من اى رسول خدا. على (ع) به خانه آمد و از فاطمه پرسيد: چه داريم؟

فاطمه: فقط غذاى دخترمان (زينب) مانده است، اما مهمان را بر او مقدم مى داريم.

على (ع): پس او را بخوابان و چراغ را خاموش كن... (تا بيدار نشود و از مهمان پذيرايى كن) [ وسائل الشيعه ج 6 ص 323. ] صحنه هايى كه فاطمه (س) از ايثار ترسيم كرده است، بى شك در تاريخ بشر منحصر بفرد است. هرگز نه پيش از او و نه بعد از او تكرار نشده است، فاطمه (س) چنان ايثار را به اوج رسانده است، كه اين بلنداى قله اخلاق را فتح ناشدنى قرار داده است.

كيست كه ناله دلخراش دردانه هايش، تارهاى وجودش را بلرزه درآورد و بر آن شكيبايى ورزد؟

كيست كه اندام لرزان دلبندان گرسنه خود را ببيند و صبر را در بارگاه خويش به سجده آرد؟ اما بر گرسنگى نو مسلمانى دامن شكيبايى و تحمل را بدرد؟! و فاطمه (س) اين گونه بود.

بيابانگردى فقير نزد رسول خدا آمد. زبان به ناسزا گشود، تا شكم گرسنه خويش را سير كند. بردبارى پيامبر (ص) او را تسليم كرد و اسلام آورد، پيامبر (ص) روى به مؤمنان آورد و كمك طلبيد. سلمان بپا خاست، او مى دانست درب خانه چه كسى را بكوبد، يكسره به خانه فاطمه (س) آمد و موضوع را در ميان گذاشت. فاطمه (س) فرمود: اى سلمان به حق آن كس كه محمد را به نبوت برگزيد، سه روز است كه آه در بساط نداشته ايم، حسن و حسين چون جوجگان بى پر و بال از گرسنگى مى لرزند. اما چه كنم اى سلمان، خيرى كه به در خانه ام آمده بازنمى گردانم. پيراهنم را بگير و نزد شمعون برو و از قول من بگو كه پيراهن فاطمه (س) در گرو صاعى از خرما و صاعى از جو، به ما قرض بده انشاءالله برمى گردانيم. سلمان نزد شمعون آمد و موضوع را گفت، اشك در چشمان اين يهودى حلقه زد و گفت: واقعا زهد اين است، اين همان چيزى است كه موسى در تورات خبر داده است. من هم به وحدانيت خداوند و نبوت محمد گواهى مى دهم. سلمان خرما و گندم را نزد فاطمه (س) آورد، فاطمه (س) گندمها را آرد كرد و پخت و به سلمان داد و گفت نزد پيامبر (ص) ببر. سلمان گفت خوب است مقدارى نان براى حسن و حسين بردارى، فرمود: نه سلمان! چيزى را كه در راه خدا داده ايم پس نستانيم.

سلمان نان و خرما را نزد رسول خدا آورد. پيامبر (ص) پرسيد اينها را از كجا آورده اى گفت: از خانه فاطمه (س)... [ احقاق الحق ج 10 ص 31. ]

ايثار در كالبد فاطمه (س) ريشه داشت، با جانش آميخته بود و هميشه در پيش چشمش بود و هرگز خود را نمى ديد. اگر از گرسنگى پدر خبر داشت بى او لقمه اى در دهان نمى گذاشت، گرچه فقر فراگير در همه خانه ها لانه كرده بود، اما اگر اندكى نيز روزى مى شد پدر را مقدم مى دانست.

جابر مى گويد: گرسنگى، پيامبر (ص) را از پاى درآورد، به اطاق همه همسرانش سر كشيد، هيچ نياف