ى (ع) گفت: فاطمه! چرا مرا خبر نمى كنى تا برايتان چيزى تهيه كنم؟

فاطمه (س) گفت: «انى استحى من الله ان اُكلفك ما لا تقدر عليه: من از پيشگاه خداوند خجالت مى كشم كه تو را به كارى كه توان آن را ندارى وادار كنم.» [ ذخائر العقبى ص 45، ينابيع الموده ج 2 ص 24، كشف الغمه ج 1 ص 469. ] خانه دارى

فاطمه (س) دختر رهبرى بود كه هم بر جانها حكومت مى كرد هم بر تنها. محبوب ترين آدميان نزد محمد (ص) بود، به اشارتى زنان مدينه به خدمتش درمى آمدند و از خدمتكاريش فخر مى فروختند. اما فاطمه (س) هيچگاه از موقعيت خود سوء استفاده نكرد. همانند ديگران، خود چرخ زندگى خويش را مى چرخاند. على (ع) مى فرمود: «كانت احب اهله اليه و كانت عندى فجرت بالرخاء حتى اثرت فى يدها واستقتت بالقربه حتى اثرت فى نحرها وقمت البيت حتى اغبرت ثيابها و اصابها من ذلك ضرر» فاطمه (س) محبوب ترين اهل پيامبر (ص) بود، و در خانه من زندگى مى كرد آنقدر آسياب چرخانيد كه آثارش در دستش آشكار شد. آنقدر آب كشيد كه اثر بند مشك بر شانه هايش هويدا شد. خانه جارو مى كرد تا غبار لباسش را آلوده مى كرد. آنقدر كار كرد تا از فرط كار مريض شد. [ ذخائر العقبى ص 50، سنن ابن داوود ج 4 ص 35، علل الشرايع ص 326 ] او يك روز گندم را آرد مى كرد و يك روز مى پخت و دستش پر از طاول شده بود. [ كنزل العمال ج 15 ص 496 ذخائر العقبى ص 50. ]

گاهى اوقات بچه را به بغل مى گرفت و كار مى كرد. روزى بلال به مسجد دير آمد پيامبر (ص) علت را پرسيد گفت: سرى به فاطمه (س) زدم گندم آسياب مى كرد در حاليكه حسن گريه مى كرد ماندم تا كمكش آسياب كردم. [ تنبيه الخواطر و تنزيه النواظر (مجموعه ورام) ج 2 ص 230، ذخائر العقبى ص 51. ]

چون هزينه زندگى تأمين نمى شد گاه كار بيرونى مى پذيرفت. روزى على (ع) از دباغى عبور كرد گفت آيا مقدارى پشم مى دهى تا دختر محمد برايت بتابد گفت: آرى، فاطمه (س) آنها را در مقابل سه صاع جو به نخ تبديل كرد. [ احقاق الحق ج 10 ص 264. ]

روزى پيامبر (ص) فاطمه (س) را ديد كه مشغول آرد نمودن گندم بود از فرط خستگى اشك در چشمانش حلقه زده بود. پيامبر (ص) فرمود: دخترم! در سختى دنيا تحمل كن، آخرتى خوب در پيش دارى. [ احقاق الحق ج 10 ص 262 ] و دختر پيامبر (ص) اينگونه زندگى مى كرد. زندگى فقيرانه

گرچه فقر در اسلام هرگز ستوده نشده است، بلكه آن را يك بلاى اجتماعى كه موجب كفر مى گردد، توصيف نموده است، اما فقرى كه در مبارزه گريبانگير مجاهد مى گردد، يا فقرى كه رهبران الهى بايد انتخاب نمايند، به عنوان يك صفت برجسته يا يك وظيفه اى الهى قلمداد شده است. [ براى اطلاع بيشتر مراجعه نمايد به كتاب «رهبرى در تشيع» ص 214 بحث «رفاه عمومى». ]

فاطمه (س) بعوان دختر محمد (ص) پيشواى مسلمانان، و همسر على (ع) امام و مقتدا، و خود نيز به عنوان معصوم و حجت خدا، زندگانى فقيرانه اى را برگزيد. او گرسنگى را در منزل پدر تمرين كرد و تا زمانى كه اوضاع اقتصادى مسلمانان سر و سامان نگرفته بود، در منزل على (ع) با آن مأنوس شده بود.

روزى فاطمه (س) مريض بود و پيامبر از وى عيادت كرد، احوال او را پرسيد. عرض كرد: درد بر من مستولى شده و گرسنگى هم مزيد بر علت شده است. پيامبر (ص) فرمود: «اما ترضين انك سيده نساء العالمين» آيا دوست ندارى سرور زنان جهان باشى؟ [ ذخائر العقبى ص 43، ينابيع الموده ج 2 ص 23. ]

در يكى از روزهاى ديگر پيامبر (ص) و جابر از فاطمه (س) ديدن كردند، آنچنان چهره فاطمه (س) را زرد ديدند كه از علتش جويا شدند. گفت: از گرسنگى است. [ وسايل الشيعه ج 14 ص 158 روايت 3. ]

گرسنگى در خانه فاطمه (س) مانند ساير مسلمين يك مسئله عادى شده بود و حتى كودكان فاطمه از اين نعمت بى نصيب نبودند. «روزى پيامبر (ص) به خانه فاطمه آمد، حسن و حسين را نيافت. فرمود بچه هايم كجا هستند؟ فاطمه (س) گفت: چيزى براى خوردن آنها نداشتيم همسرم على (ع) آنها را بيرون برد تا گريه نكنند.» [ ذخائر العقبى ص 49، ينابيع الموده ج 2 ص 25. ]

آرى اهل بيت پيامبر (ص) اينچنين بودند.

در يكى از روزها پيامبر (ص) به خانه فاطمه (س) آمد، حسن و حسين از دوش او بالا مى رفتند، و مى گفتند: پدر به مادر بگو به ما غذا بدهد، رسول خدا به فاطمه (س) فرمود: چرا به بچه هايم غذا نمى دهى؟ عرض كرد: بجز بركت رسول خدا هيچ چيز در خانه نداريم. [ بحارالانوار ج 35 ص 252. ]

فاطمه (س) در پوشيدن لباس آنچنان زاهدانه زندگى مى كرد كه حتى اصحاب نزديك رسول خدا تعجب مى كردند و از آن در شگفت مى آمدند. «سلمان فارسى فاطمه (س) را در حالى ديد كه لباسى كه به تن داشت، دوازده وصله خورده بود. قلب سلمان شكست و گفت: آه! قيصر و كسرى لباسهاى حرير مى پوشند اما دختر رسول خدا لباس كهنه دوازده وصله اى مى پوشد. فاطمه (س) نزد پدر آمد و گفت: اى رسول خدا سلمان از لباس من تعجب مى كند. به خدا قسم من و على (ع) پنج سال (اول زندگى) را با پوستى زندگى كرديم كه روز سفره ى شترمان بود و شب تشك خوابمان...» [ بحارالانوار ج 8 ص 303 روايت 64. ] بهتر از خدمتكار

همسرش يك سپاهى بود، يا در جبهه به نبرد مشغول بود يا در حال آماده باش بسر مى برد. مسؤوليت حفاظت از جان رهبرى نيز به عهده ى او بود.

اداره ى خانه نيز به عهده ى فاطمه (س) بود، مهماندارى، بچه دارى، آشپزى، تهيه آب از كاريز مدينه، همه به عهده ى دختر پيامبر (ص) بود. سخت تر از همه آستك [ آسياب دستى ] كردن گندم بود، دستهاى فاطمه (س) پر از طاول بود، خمير و نان پختن هم زحمت زيادى داشت، حاملگى فاطمه (س) هم مزيد بر علت شده بود، شب زنده دارى هم بود. خستگى مفرطى جسم فاطمه (س) را آزار مى داد.

فاطمه (س) با خود گفت: خوب است براى جستجوى راه حلى با همسرم على (ع) صحبت كنم. على (ع) به خانه آمد پس از كمى استراحت فاطمه (س) از سختى كار سخن آغاز كرد: على (ع) جان دستهايم را نگاه كن، يك روز آسياب، يك روز پخت دستهايم را پر از آبله كرده، خستگى كار ناتوانم ساخته...

على (ع): فاطمه! چيزى به نظرم رسيد، همين روزها از بحرين خادمى براى پيامبر (ص) فرستاده اند، خوب است نزد پدر روى و ماجراى زندگى را شرح دهى و از وى بخواهى خادم را به تو بدهد.

فاطمه (س): پيشنهاد خوبى است فردا خواهم رفت.

فاطمه (س): سلام پدر!- سلام دخترم، چطورى؟ حال شوهرت چگونه است؟ كارى دارى؟

خجالت سر تا سر وجود فاطمه (س) را گرفت و از طرح خواسته اش خوددارى كرد.

اين ماجرا سه بار تكرار شد، اين بار خود پيامبر (ص) شبانه به منزل دخترش آمد پيامبر (ص) درب خانه فاطمه (س) را مى كوبد، يا الله، يا الله، يا الله.

آيا اجازه مى دهيد وارد شوم؟

على (ع) و فاطمه (س) تازه در بستر رفته بودند. خواستند از جا برخيزند. پيامبر (ص) متوجه شد از آنان خواست تا به همان حال در بستر بمانند.

پيامبر (ص) آمد ميان فاطمه (س) و همسرش نشست پاها را در بستر دراز كرد (اين منظره آنقدر براى على (ع) عاطفى بود كه بارها اين داستان را نقل مى كرد. و مى فرمود: «سردى پنجه هاى پاى پيامبر (ص) را روى سينه ام احساس مى كردم» پيامبر (ص) سر سخن را باز كردند: دخترم! چى مى خواستى؟

فاطمه (س) باز خجالت كشيد، چشمها را فروانداخت و سكوت كرد.

على (ع): اى رسول خدا! فاطمه 