ل رسول الله (ص) انت منى يا فاطمه ثم جاءها سائل فناولته القلاده مناقب ج 3 ص 343 و كشف الغمه ج 1 ص 471. ] تكثير تبخال قدرت، در تن تُرد توحيد

در دنياى فاطمه، گُل زندگى پژمرده و روحش درخشانتر مى شود.

بانو، در آستانه ى سفر است.

ديگر كسى او را در راه بقيع نمى بيند.

پيكر را توان حمل و روح بزرگ نيست.

زنان مهاجر و انصار به ديدنش مى آيند و مى پرسند: «اى دختر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم! حالت چطور است؟» فاطمه، اما انگشت بر بيمارى بزرگ مى گذارد، زخمى خونين، روزگارش را محكوم مى كند، روزگارى كه او و حق را خوار ساخت. اينك كه مردانِ آنان را شناخته است، خشم خود را ابراز مى دارد. زهرا، هنگامى سكوت را برگزيد كه پيامدهاى رفتار آنها را بازگو كرد.

خانه نشينى على، انزواى يك مرد نيست، ناكامى از چشمه هاى بركت است، از ميراث پيامبران است.

«اگر ساكنان تمام بلاد ايمان مى آوردند و تقوا پيشه مى كردند، درهاى بركتهاى آسمان و زمين را بر آنها مى گشوديم ». [ قرآن كريم، سوره اعراف، آيه 94. ] زمانِ شور بخيتها فرارسيده است. ميكروبها تكثير شده اند. فقط بايد چشم به راه نشست. به زودى زخمها سر باز مى كنند. زمان ويرانه ها فراخواهد رسيد و نسلها، اشتباه نياكان را درخواهند يافت. خنجرهاى زهرآگين و شمشيرهاى ديوانه اى كه تنها بُريدن مى دانند، برانگيخته خواهند شد. امّت اسلامى، تكه تكه و عبرت ديگران خواهد گشت. آن روز، نه پشيمانى سودى خواهد داشت و نه گريستن، دريغا [ بحارالانوار، مجلسى، ج 43، ص 158- أعلام النساء، كحالة، ج 4، ص 123- كشف الغمّة، إربلى، ص 147- كتابهاى زير نيز اين مطلب را نقل كرده اند: شرح ابن ابى الحديد، بلاغات النّساء، دلائل الامامة، معانى الاخبار، احتجاج (طبرسى) و امالى (طوسى). ] بر بندگان.

بلال، به خاطر فاطمه اذان نمى گويد. هر بار كه زهرا نام پدر را بر گلدسته مى شنود، از حال مى رود.

اين بار فاطمه از وى مى خواهد اذان بگويد.

- بانويم! بر شما بيمناكم [ بحارالانوار، مجلسى، ج 43، ص 157- من لا يحضره الفقيه، باب اذان. ] آموزش

او هم به خانه مى پرداخت هم مرجع علوم و معارف الهى بود. براى آموزش دين ارزشى والا ارج مى نهاد. از پاسخ به سؤالات و راهنمايى دينى خسته نمى شد و آيندگان را نيز بر اين امر تشويق مى كرد. 
«زنى به حضور فاطمه شرفياب شد و گفت: مادرى ضعيف دارم در نمازش مسئله اى پيش آمده، مرا فرستاده تا از شما سؤال كنم. فاطمه پاسخ مسئله را داد، دگر بار آمد و مسئله اى ديگر پرسيد، پاسخ شنيد، براى سومين مرتبه آمد، و مسئله اى دگر، اما شرمگين از مزاحمت مكرر، گفت: اى دختر رسول خدا موجب آزار شما نباشم. فرمود: هر مسئله اى كه پيش آمد بيا و بپرس! آيا كارگرى كه براى حمل بارى در مقابل هزار دينار اجير مى شود احساس سختى مى كند؟ گفت: نه. فرمود: اگر بين زمين و آسمان را مملو از لؤلؤ كنند من در مقابل پاسخ هر مسئله اى بيشتر از آن مزد گرفتم. حال آيا سزاوار است خسته شوم؟ از پدرم شنيدم كه مى فرمود: عالمان شيعه در قيامت برانگيخته مى شوند، در حالى كه به اندازه علمشان و تلاششان در راه ارشاد مردم به آنان لباس كرامت بخشيده مى شود. تا اينكه براى هر كدام از آنان هزاران حله نور پوشيده مى شود. سپس منادى پروردگار فرياد برمى آورد، كه اى سرپرستان ايتام آل محمد (ص) كه در هنگام غيبت پدرانشان (امامانشان) آنان را از نابودى نجات بخشيديد، اينان رهروان راه شمايند، يتيمانى هستند كه سرپرستيشان كرديد به آنان به همان اندازه اى كه از علوم شما بهره بردند خلعت بخشيد...» [ بحارالانوار ج 2 ص 3. ]

هرگاه فاطمه (س) كسى را راهنمايى مى كرد احساس مى كرد به و ظيفه عمل كرده است و به او شادى دست مى داد. «دو زن در مسائل كلامى با يكديگر به بحث پرداختند، يكى مؤمن بود و ديگرى كافر، فاطمه (س) زن مؤمنه را با استدلال يارى كرد مؤمنه بر كافره پيروز شد و از اين پيروزى شادكام گشت. فرمود: خوشحالى فرشتگان از غلبه تو از تو بيشتر است، و غم شيطان نيز از غم مغلوب سنگين تر... [ الاحتجاج ج 1 ص 18 روايت 15، بحارالانوار ج 2 ص 8 روايت 15. ] ميانجى

در حديبيه پيمان ترك مخاصمه بين پيامبر (ص) و دشمنان اسلام منعقد گرديد. قرشيان بر خلاف پيمان طايفه بنى كعب را قتل عام نمودند و بدينسان عهدنامه را نقض نمودند. سران كفر قدرت اسلام را خطرناك ارزيابى كردند، ابوسفيان سردمدار مكه براى تجديد پيمان به مكه آمد، ابوبكر و عمر را واسطه نمود و نپذيرفتند. وى با خود انديشيد و دريافت، كه اين كار تنها از فاطمه (س) برمى آيد، زيرا او بزرگترين و مؤثرترين بانوان در دستگاه رهبرى است، لذا شتابان درب خانه فاطمه (س) را كوبيد و عرض كرد: «من آمده ام تا تجديد پيمان كنم و صلح را برقرار كنم آيا بر زنان هم وطن خود بزرگوارى مى كنى (و ميانجى صلح شوى)؟ فرمود: ليس الامر الى، الامر الى الله و الى رسوله... اين كار به من مربوط نمى شود اين قضايا را خدا و رسولش تصميم مى گيرند. [ كتاب الخراج ص 212 و در روايتى از فاطمه (س) خواست تا فرزندش را واسطه قرار دهد سيره ابن هشام ج 4 ص 38. ] گشايش در كار

سيطره اسلام مرزها را در هم مى نورديد، سيل غنائم به سوى مركز حكومت سرازير شد، روابط تجارى با نقاط دور دست برقرار شد، مزارع بنى نضير بين مهاجرين تقسيم شده بود، غنائم بنى قريظه بين مسلمانان توزيع گرديده بود، كشاورزى مسلمانان رونقى يافت. اصحاب صفه سر و سامانى يافتند. تحولى عميق در وضعيت اقتصادى مسلمين بوجود آمد و سرانجام فقر از مدينه رخت بربست، اواخر سال هفتم هجرى نقطه عطفى در اقتصاد مسلمانان است، زيرا در آن سال قلاع هفتگانه خيبر يا سرزمين حاصلخيز وادى القرى همراه با غنائم زيادى به تصرف مسلمانان درآمد، لذا بهبودى كاملى در وضع مالى آنها بوجود آمد. پس از فتح خيبر، جهودان فدك تسليم شدند، و پس از مذاكره با پيامبر (ص) قرار شد نيمى از مزارع فدك را خود بردارند و نيم ديگر را در اختيار پيامبر (ص) قرار دهند. [ الطبقات الكبرى ج 2 ص 224 ] و بدينسان فدك «فى ء» [ فى ء اموالى است كه بدون جنگ بدست اسلام بيفتد. فى ء به اجماع مسلمين و نص قرآن متعلق به پيامبر است ] پيامبر شد.

پس از چندى فرشته «وحى بر محمد (ص) نازل شد كه «و آت ذالقربى حقه و المسكين و ابن السبيل» [ سوره اسراء آيه 26 ] رسول خدا فاطمه (س) را خواست و فدك را به او بخشيد [ الدار المنثور ج 5 ص 273 ] و فاطمه (س) مانند دوران عسرت بناى گشاده دستى را گذاشت تا جائى كه يك مرتبه «كليه ثروتش را به بنى هاشم و بنى عبدالمطلب بخشيد.» [ احقاق الحق ج 1 ص 294. ] با زيردستان

چون وضع عمومى مسلمانان بهبود يافت، پيامبر (ص) خادمه اى ميانسال به زهرا بخشيد [ احقاق الحق ج 10 ص 277 ] اسم او فضه نوبيه بود. [ احقاق الحق ج 10 ص 276. ]

دختر رسول خدا هيچگاه با او تندى نكرد و او را چون شريكى در زندگى مى دانست. يك روز فضه به فاطمه (س) خدمت مى كرد و يك روز فاطمه (س). «سلمان فارسى مى گويد: شبى از درب خانه فاطمه (س) عبور مى كردم كه صداى ناله اى را شنيدم كه مى گفت: آه! سرم... درب را آهسته كوبيدم، فضه جواب داد 