فتم سلمانم... فاطمه (س) گفت: سلمان از اهل بيت است بگو داخل شود. داخل منزل شدم فاطمه (س) را ديدم كه دستاسى پيش رو داشت و مشغول آرد كردن بود، دست فاطمه (س) زخم شده بود و ميله دستاس خونين بود... گفتم: جان من فداى دختر رسول خدا دستهاى تو آبله كرده، چرا فضه بيكار است؟

فرمود: «اوصانى ابى ان تكون الخدمه يوما لى و يوما لها و كان امس يوم خدمتها و اليوم يوم خدمتى» پدرم سفارش كرده است يك روز من كار كنم و يك روز را فضه و ديروز روز كارى او بود و امروز نوبت من است. [ مسند فاطمه الزهرا (س) ص 41. ]

اين قرار را خود فاطمه (س) به پيامبر (ص) پيشنهاد كرد و پيامبر (ص) پذيرفت. وقتى پدرش فضه را به وى بخشيد، فرمود: فضه را نمازگزار يافته ام، پس با او خوش رفتارى كن. فاطمه (س) عرض كرد: «يا رسول الله على يوم و عليها يوم»: روزى را من كار مى كنم و روزى را فضه. چشمهاى رسول خدا پر از اشك شد و فرمود: خداوند آگاه تر است به اينكه رسالتش را در كجا به امانت گذارد. [ احقاق الحق ج 10 ص 277. ] گاهى در نوع كار هم تقسيم صورت مى گرفت و انتخاب را به فضه مى گذاشت فاطمه (س) روزى به فضه فرمود: آيا مايلى خمير كنى يا نان بپزى؟ گفت: من خمير مى كنم و هيزم روشن مى كنم. [ احقاق الحق ج 10 ص 276. ] حج مى رود

سال يازدهم پيامبر (ص) مأموريت يافت تا به حج برود و مناسك حج را به مردم تعليم دهد. عده ى زيادى از مسلمانان پيامبر (ص) را در اين سفر همراهى مى كردند. على (ع) براى يك مأموريت جنگى به يمن رفته بود، لذا فاطمه (س) نيز در اين سفر با پدر همراه بود. فاطمه (س) همراه پدر در مسجد شجره محرم شد، و در مكه اعمال عمره را تمام كرد و محل شد.

همسرش على (ع) در اين هنگام از مأموريت رسيد و فاطمه (س) را محل ديد، سؤال كرد چگونه محل شدى گفت: طبق دستورات پيامبر (ص) خدمت پيامبر (ص) رسيد و پس از گزارش مأموريت، پيامبر (ص) به او فرمود: اعمال عمره را انجام بده و محل شو! گفت من چنين نيت كرده ام «انى اهل بما اهل به نبيك» من همان گونه محرم مى شوم كه رسول تو محرم شد و چون رسول خدا از مدينه قربانى همراه داشت بايد محرم باقى بماند تا قربانى را در منى ذبح كنند. لذا على (ع) تا روز دهم در حالت احرام باقى ماند. [ سيره ابن هشام ج 4 ص 249. ] تربيت فرزندان

فاطمه (س) چهار فرزند، دو پسر و دو دختر تربيت نمود كه هر كدام نمونه اى از عظمت و بزرگى بودند. حسن كه بعد از پدر به امامت رسيد و الگوى زهد و تقوى و گذشت گرديد. حسين كه مظهر شجاعت و جهاد براى همه آزادگان تاريخ گشت، زينب قهرمان كربلا شيرزنى كه براى هميشه به زنان عزت و كرامت بخشد و زينب صغرى (ام كلثوم) دخترى كه وقتى عمر قبل از ازدواج رسمى در كودكى دست روى سرش گذاشت به او گفت: اگر رييس مسلمانان نبودى دماغت را خرد مى كردم. [ اسد الغابه ج 7 ص 387: ام كلثوم با عمر ازدواج كرد و بعد از او با عون بن جعفر ازدواج كرد و بعد از مرگ او با برادرش محمد بن جعفر. وى بين سال 40 تا 50 زودتر از همه برادران و خواهرش درگذشت. ]

فاطمه (س) در تربيت فرزندانش سعى فراوان مى كرد، او فرزندانش را با سختى همدم مى كرد تا مشكلاتى كه در پيش راه دارند آنان را از پاى درنياورد. او از كودكى فرزندانش را با مفاهيم عالى و مضامين انقلابى آشنا مى كرد. هنگاميكه با حسن بازى مى كرد مى فرمود:


    اشبه اباك يا حسن و اعبد الها ذامنن و لا توال ذالاحن

    واخلع عن الحق الرسن و لا توال ذالاحن و لا توال ذالاحن

[ مناقب ج 3 ص 389. ] . اى حسن مانند پدرت باش، ريسمان را از گردن حق باز كن، خداوند منان را عبادت كن، و حق ستيزان را هرگز يار مباش.

فاطمه (س) آنچنان بين كودكانش رفتار مى كرد كه نمى خواست حساسيت آنها را نسبت به يكديگر برانگيزد. ابن عباس روايت مى كند كه حسن و حسين خط مى نوشتند، به مادرشان عرضه مى كردند تا بگويد كدام زيباتر است فاطمه (س) آنها را به پدر و پدر به پدربزرگ ارجاع داد تا بالاخره قضاوت به فاطمه (س) ختم شد، مادر گفت: «انشر جواهر هذه القلاده، فمن اخذ منها اكثر فخطه احسن»: دانه هاى اين گردنبند را پخش مى كنم هر كه بيشتر جمع كرد خطش بهتر است. [ احقاق الحق ج 1 ص 654 و به همين مضمون بحارالانوار ج 43 ص 309 و ج 45 ص 190. ] فاطمه در منظر وحى

دوستى شكوفه نبوت

كفار مكه تمام انديشه و قدرت خويش را به كار بردند تا انقلاب محمد را در نهال بخشكانند. يثربيان قبل از مهاجرت پيامبر «ص» پيمان وفادارى خويش را امضاء كرده بودند، سرانجام پيامبر «ص» و عده اى از مسلمانان مكه را ترك كردند و به مدينه مهاجرت نمودند. از اين به بعد طرفداران پيامبر «ص» به دو گروه قومى تقسيم شدند، مكيان گروه مهاجر، مدنيان گروه انصار. گهگاه اختلافاتى قشرى بين اين دو گروه بروز مى كرد.

روزى انصار زمزمه اى را آغاز كردند، گفتند: ما چنين و چنان كرديم، (پيامبر را يارى داديم و به مكيان پناه و...) و اينگونه بر اعمالشان فخر فروختند.

ابن عباس مكى نيز در پاسخشان ادعاى برترى نمود، موضوع به گوش پيامبر «ص» رسيد، به انجمنشان درآمد و فرمود: آى انصار! مگر شما بى مقدار نبوديد و خداوند بوسيله من به شما عزت داد؟ گفتند: آرى اى رسول خدا!

فرمود: آيا گمراه نبوديد و خداوند به وسيله من شما را هدايت كرد؟ گفتند: آرى اى رسول خدا!

فرمود: آيا پاسخ مرا نمى دهيد؟ گفتند: چه بگوييم اى رسول خدا! فرمود: آيا در پاسخ نمى گوييد خويشانت تو را راندند، ما پناهت داديم؟ تكذيبت كردند ما تصديقت نموديم؟ تضعيفت كردند ما ياريت كرديم؟ آنقدر پيامبر (ص) سؤال كرد تا انصار در مقابل به زانو درآمدند! و گفتند: در مقابل زحماتت اموال و ثروتمان براى خدا و رسولش باشد.

ناگهان فرشته وحى پاسخ آورد كه: «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده فى القربى و من يقترف حسنه نزد له فيها حسنا ان الله غفور شكور.» [ شورا، 23 ] بگو اى محمد! مزدى بر رسالت نمى خواهم جز اينكه نسبت به نزديكانم دوستى نماييد، هر كس دوستى آل پيامبر را پاس دارد بر نيكويى اش بيفزاييم. همانا خداوند بسيار آمرزنده و شاكر است.

آنگاه پيامبر افزود: هر كس بر محبت آل محمد بميرد شهيد است. هركس با محبت آل محمد بميرد آمرزيده است. هر كس با محبت آل محمد بميرد تائب است. هر كس بر محبت آل محمد بميرد ايمانش كامل است. هر كس با محبت آل محمد بميرد فرشته مرگ او را به بهشت بشارت دهد، هر كس با محبت آل محمد بميرد مانند عروسان عروسان با تشريفات او را به بهشت مى برند. هر كس با محبت آل محمد بميرد دو درب از قبرش به سوى بهشت گشوده مى شود، هر كس با محبت آل محمد بميرد قبرش زيارتگاه فرشتگان خواهد شد. هر كس با محبت آل محمد بميرد در روز قيامت در پيشانيش نوشته شده است: نااميد از رحمت حق. هر كس با دشمنى آل محمد بميرد كافر از دنيا رفته. هر كس با دشمنى آل محمد بميرد عطر بهشت هرگز نبويد. [ تفسير الكشاف ج 4 ص 220 تا 221، تفسير طبرى ج 25 ص 16. ] و چون آيه نازل شد مسلمانان پرسيدند: اى رسول خدا! نزديكان شما كه دوستيشان بر ما واجب است كيانند؟ فرمود: على و فاطمه و دو پسرش. [ تفسير الكشاف ج 4 ص 219، تفسير الكبير (فخر رازى) ج 27 ص 166 والدر المنثور ج 7 ص 348. ]

پيا