مبر (ص) براى اينكه آيندگان دست به تأويل نزنند فرمود: خداوند انبياء را از نهالهاى مختلف آفريد ولى من و على را از يك شجره خلق كرد كه من ساقه آن و على شاخه ى آن و فاطمه شكوفه بارور آن و حسن و حسين ميوه آن و پيروان ما برگهاى آنند. هر كس به شاخه اى از آن چنگ آويزد ره يافته و هر كس دور شود گمراه شده، اگر بنده اى هزار سال بين صفا و مروه عبادت كند و سپس هزار سال ديگر عبادت كند و باز هزار سال عبادت كند كه چون مشك كهنه گردد، اما محبت ما را درك نكند، خداوند او را با سر در آتش افكند. آنگاه پيامبر (ص) اين آيه را تلاوت كرد: «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده فى القربى» [ مجمع البيان ج 9 ص 43 بنقل از شواهد التنزيل. ]

قرآن بارها از قول انبياء و خود پيامبر نقل كرده بود كه براى زحمات رسالت هيچ مزد و پاداشى نمى خواهند. و اينك كه پيامبر بر رسالت خويش محبت ذوى القربى را به عنوان مزد طلب مى كند، عده اى كوته نظر تعجب مى كردند، فرشته وحى دگر بار پيام آورد: «قل ما سئلتكم من اجر فهو لكم ان اجرى الا على الله» [ سبأ 34 ]: اى پيامبر! بگو مزدى را كه از شما خواستم بسود شماست و پاداش من بر خداست. امتى از زنان

سال دهم هجرى بود. نداى محمد (ص) مرزهاى آبى و خاكى را درنورديده بود. بت پرستى از شبه جزيره عربستان برچيده شده بود. هنوز بعضى از نواحى در انديشه انحرافى خود مانده بودند، نجران يكى از اين ايالتها بود، كه نقطه ى مرزى حجاز، شام و يمن را تشكيل مى داد [ لسان العرب ج 5 ص 195 ] بخش مهمى از آن نصرانى بودند و با روم ارتباط سياسى داشتند و اسقفان آنها از طرف پادشاه روم به توليت منصوب مى شدند. [ اسباب النزول واحدى ذيل آيه 61 آل عمران. ]

پيامبر (ص) نامه اى بدين شرح به آنها نوشت: به نام خدا از محمد رسول خدا به اسقف نجران. سپاس مخصوص خداى ابراهيم و اسمعيل و اسحاق و يعقوب است.

اما بعد: من شما را از پرستيدن بندگان خدا به پرستيدن خداوند دعوت مى كنم. من از شما مى خواهم از ولايت بندگان آزاد و تحت ولايت خداوند برآييد، اگر نخواستيد جزيه (ماليات مخصوص كه اهل كتاب بايد بپردازند) بپردازيد و يا اعلام جنگ مى كنم والسلام. [ تاريخ يعقوبى ج 2 ص 81. ]

نصاراى نجران پس از شور و مشورت تصميم گرفتند هيئتى را نزد رسول خدا بفرستند تا از نزديك وارد مذاكره شوند.

هيئت نجران به رياست ابوحارثه اسقف با عده اى از سران به مدينه آمدند، با لباسهايى ابريشمين و صليب «وارد مسجد شدند [ الطبقات الكبرى ج 1 ص 357 ])، تاكنون هيچكس با چنين قيافه هايى وارد نشده بود. (مسلمانان مى خواستند از ورودشان ممانعت به عمل بياورند) پيامبر (ص) فرمود: آنان را به حال خود واگذاريد. نزد حضرت آمدند. و مباحثه شروع شد. اين بحث يك روز بطول انجاميد رسول خدا با ادله روشن پاسخ آنها را مى دادند. در پايان ابوحارثه سوال كرد اى محمد! در مورد مسيح چه مى گويى؟ فرمود: او بنده ى خدا و رسولش بود. گفت: پناه به خدا مى برم از اين عقيده (اگر مسيح پسر خدا نبود پس پدرش كيست؟) [ الدر المنثور ج 2 ص 229 ] آيه نازل شد «ان مثل عيسى عندالله كمثل آدم خلقه من تراب» تولد عيسى مانند خلقت آدم است كه از خاك آفريده شد. [ تاريخ يعقوبى ج 2 ص 82. ]

چون بحث به درازا كشيد، و هيئت نجران حق را نپذيرفتند فرشته وحى پيامى تاريخى آورد: اى پيامبر! اگر بعد از علمى كه براى تو آمد در اين مورد به بحث و مجادله برخاستند به آنان بگو: بيائيد فرزندانمان و فرزندانتان، زنانمان و زنانتان و جانهاى ما و جانهاى شما را فراخوانيم، آنگاه به مباهله برخيزيم و نفرين الهى را بر دروغگويان قرار دهيم. [ فمن حاجك فيه من بعد ما جائك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجل لعنه الله على الكاذبين. آل عمران آيه 61. ]

پيامبر (ص) با هيئت نمايندگى نجران قرار گذاشتند فرداى آن روز به مباهله بيايند، و اين پيام چون برق در مدينه پيچيد.

بيست و سه سال از تبليغ پيامبر گذشته بود، زنان و مردان پاكدامنى در مكتب او تربيت شده بودند. همه در اين انديشه بودند كه لابد پيامبر (ص) ما را براى مباهله دعوت مى كند، زنان به خاطر احساسات پاكشان بيشتر در بيم و اميد بسر مى بردند، هر كس به خاطرى خود را كانديداى واقعه فردا احساس مى كرد. هر كس پيش خود حدسى مى زد. از زنان پيامبر ام سلمه، سوده، زينب، ام حبيبه، و صفيه همه از زنان پاكدامن روزگار بودند، ام هانى دختر ابى طالب از مؤمنات بزرگوار محسوب مى شد، و زنانى كه به خاطر ايمان به محمد (ص) مجبور شده بودند از مكه به حبشه مهاجرت نمايند، و زنانى كه به خاطر ايمان از زندگى رهيده- از مكه به مدينه مهاجرت نموده بودند. زنانى كه در جنگ احد از جان پيامبر مسلحانه دفاع كرده بودند. زنانى بودند كه از ذهنها عبور مى كردند و براى مانور معنوى فردا پيش بينى مى شدند. پيامبر (ص) هزار و صد و بيست صحابه زن داشت [ اسد الغابه ج 7 كه مجموعا اين مجلد در معرفى اين زنان است ] كه لااقل ده ها زن برجسته بين آنها بوده. همه منتظر فردا بودند كه «نساءنا» زنان ما چه كسانى هستند.

سرانجام انتظار بسر آمد و فردا از دور فرارسيد. رسول خدا در حاليكه عبايى مويين و سياه به دوش انداخته بود. حسين را در آغوش گرفته بود، دست در دست حسن، به سوى وعده گاه در حركت بود از زنان تنها فاطمه به دنبالش مى رفت و پشت سر فاطمه هم على گام برمى داشت [ تفسير الكبير (فخر رازى) ج 8 ص 85. ]

يا للعجب پيام وحى «نساء» بود خبر از فوجى از زنان مؤمنه مى داد. پيش بينى مى شد كه پيامبر همه زنان را يا لاقل همسران خويش را يا برگزيدگان از آنان را به مباهله بياورد، و اينك فاطمه را به تنهايى آورده است! را ستى فاطمه به تنهايى امتى از زنان بود و مانند ابراهيم، كان امه قانتا [ نحل، 120 ] و اين بود كه هيئت نمايندگى نجران را تحت تأثير قرار داد و حاضر به مباهله نشدند و با يك قرارداد مصالحه همه چيز پايان پذيرفت و سرانجام اسلام را پذيرفتند.

داستان مباهله از فضائل بى چون چراى اهل بيت است كه بين فرقه ها اسلامى مجمع عليه است همه مورخين و محدثين و مفسرين داستان مباهله و آمدن پنج تن را ذكر كرده اند مراجعه كنيد به: تا ريخ يعقوبى ج 2 ص 81- 83، الكامل فى التاريخ ج 2 ص 293 صحيح مسلم ج 15 ص 176، الصواعق المحرقه ص 155، ينابيع الموده ج 2 ص 68. تفسير فخر رازى ج 8 ص 85، تفسير طبرى ج 3 ص 211 تا 213- الدر المنثور ج 2 ص 229- 233، تفسير الكشاف ج 1 ص 361- 370 الاختصاص ص 56 و 112، الخصال ج 2 ص 576. عصمت فاطمه

فاطمه همسرش و فرزندانش بايد بعد از پيامبر (ص) ناخداى كشتى ايمان باشند و آنان بايد فروغ شب به هنگام غروب خورشيد باشند. بايد مردم گمشده، در مهتاب نقره اى آنان به سوى ساحل هدايت ره يابند و بايد ره پويان از هر جهت مطمئن باشند.

فرشته وحى پيامى آورد و اين اطمينان را تضمين كرد. «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» [ احزاب، 33 ]: خداوند اراده كرده است كه ناپاكى را از شما اهل بيت براند و شما را پاك پاك گرداند. و اين تضمينى بود از ناحيه خداوند براى ام