.

آنگاه پيامبر (ص) دست بكار شد تا اهل بيتش را به مردم معرفى كند. ابتدا از ام سلمه زن پاك و محدث خويش آغاز كرد، و او چنين نقل مى كند: وقتى اين آيه نازل شد پيامبر در خانه من بود، على، فاطمه، حسن و حسين را فراخواند عبايى خبيرى بر آنان پوشاند و گفت اللهم هولاء اهل بيتى. اللهم اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا: خدايا اينان اهل بيت من هستند، بار خدايا! پليدى را از آنان دور گردان و بر پاكيشان بيفزا. ام سلمه گفت: آيا من از اينان نيستم؟ رسول خدا فرمود: تو خوبى ولى از اينان نه [ تفسير طبرى ج 22 ص 5- 7. ]

اين عمل را مجددا پيامبر (ص) نزد عايشه تكرار كرد، در حاليكه رسول خدا عبايى سياه بر دوش داشت حسن آمد، وى را زير عبا برد، سپس فاطمه آمد زير عبا شد، حسين آمد و على، همگى زير عبا بودند كه پيامبر (ص) فرمود: انما يريد الله ليذهب عنكم... [ الكشاف ج 1 ص 369. ]

پيامبر (ص) به اى معرفى اكتفا نكرد، صبحگاهان چون براى نماز قصد مسجد مى كرد روبروى خانه فاطمه مى ايستاد و با صداى بلند مى فرمود: «الصلوه يا اهل بيت النبوه انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل بيت و يطهركم تطهيرا» نماز اى اهل بيت نبوت! خداوند اراده كرده است پليدى را از شما دور كند و بر پاكيتان بيفزايد. پيامبر (ص) اين عمل را نه ماه تكرار كرد. [ ينابيع الموده ج 1 ص 171. ]

گاهى به آنان مى فرمود: السلام عليكم يا اهل البيت و رحمه الله و بركاته الصلوه رحمكم الله انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس. انا حرب لمن حاربتم و انا سلم لمن سالمتم [ الدر المنثور ج 6 ص 606 ]:... من با دشمنان شما در جنگم و با دوستانتان در صلح [ داستان آيه تطهير آنقدر شيعه و سنى روايت كرده اند كه جاى هيچ شبهه اى باقى نمى گذارد كه اين آيه در مورد پنج تن آل عبا نازل شده است مرحوم طبرى در تفسيرش (ص) 5- 7 شانزده روايت در اين باره نقل مى كند. آلوسى در تفسيرش ج 22 ص 14 تلاش مى كند كه ثابت كند منظور اين آيه زنان پيامبر هستند اما در پايان مى گويد: اخرج الترمذى والحاكم و صحاه و ابن جرير و ابن المنذر و ابن مردويه و البيهقى فى سننه من طرق عن ام سلمه رضى الله عنها قالت فى بيتى نزلت انما يريد الله... و فى البيت فاطمه و على و الحسن و الحسين فجللهم رسول الله بكساء كان عليه ثم قال: هولاء... همچنين مراجعه كنيد به الدار المنثور ج 6 ص 605، الصواعق المحرقه ص 143 ينابيع الموده ج 2 ص 52- 54 و ص 84 و ج 1 ص 171 و اسد الغابه ج 7 ص 222، امالى صدوق مجلسى 72 ص 381 و 382، الخصال ج 1 ص 403 روايت 113 و ج 2 ص 561 و 580 و احتجاج طبرسى ج 1 ص 345. ] فاطمه از نيكان بود

حسن و حسين دو كودك فاطمه بيمار شدند، رسول خدا با عده اى از مردم به عيادت آنها رفتند، عيادت كنندگان پيشنهاد كردند، براى بهبودى آنها نذر كنيد، على، فاطمه و فضه مستخدم منزل نذر كردند كه اگر خداوند آنان را شفا دهد سه روز روزه بگيرند. آنان سلامتى كامل را بازيافتند، فاطمه چيزى در بساط نداشت على از شمعون خيبرى مغازه دار مدينه سه صاع جو قرض گرفت. فاطمه يك صاع آن را آرد كرد و پنج قرص نان پخت، نزديكها مغرب سفره را گستردند و پنج قرص نان را براى هر پنج نفر در سفره قرار دادند تا افطار كنند. ناگهان درب به صدا درآمد: سلام بر شما اى اهل بيت محمد! گدايى از گدايان مسلمين هستم، غذايى به من دهيد خداوند از طعامهاى بهشتى نصيب شما گرداند. همگى ايثار كردند و نانها را به فقير بخشيدند و به نوشيدن آب قناعت كردند و فردا را نيز روزه گرفتند. چون شب فرارسيد همانند شب گذشته نانها را در پيش رو بر سفره نهادند. باز صداى درب آمد و اين بار يتيمى غذا خواست، همگى غذايشان را به او بخشيدند. همان گونه فردايش را روزه گرفتند. چون افطار فرارسيد همان صحنه تكرار شد و اينبار اسيرى به گدايى آمده بود. آنان نيز ايثار شبهاى گذشته را تكرار كردند و گرسنه خوابيدند.

صبحگاهان على دست حسن و حسين را گرفت و به ديدن پيامبر (ص) رفتند. چشم پيامبر به كودكانش افتاد كه چون جوجگانى از گرسنگى مى لرزيدند. فرمود: چقدر اين منظره براى من دردآور است. پيامبر (ص) بپا خاست و با آنان به خانه فاطمه آمد. فاطمه را در محرابش به عبادت ديد در حالى كه شكمش فرورفته و چشمانش گود افتاده بود، غم سر تا سر وجود پيامبر را فراگرفت، در همين حال جبرئيل نازل شد و حضرت را به داشتن چنين خانواده اى از طرف خداوند تهنيت گفت و سوره هل اتى را به پاس چنين فداكارى در شأن  آنان نازل فرمود... ان الابرار يشربون من كأس كان مزاجها كافورا- عينا يشرب بها عباد الله يفجرونها تفجيرا- يوفون بالنذر و يخافون يوما كان شره مستطيرا- و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا، انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاء و لا شكورا [ دهر- 9 ]: نيكان در قيامت از شرابى مى نوشند كه مخلوط به آب چشمه كافور است. از چشمه اى مى نوشند كه به هر جا كه بخواهند روانش مى سازند. (زيرا) آنان به نذر وفا مى كنند و از روز جزا كه شرش بر همه سيطره مى افكند مى ترسند. آنان، طعام را با همه نيازى كه بدان دارند به فقير و يتيم و اسير مى خورانند (و مى گويند:) ما فقط براى رضاى خداوند به شما طعام داديم و از شما نه انتظار پاداشى داريم و نه آرزوى سپاس...

تفسير الكشاف ج 4 ص 670. اين داستان نيز بين مفسرين شيعه و سنى معروف و مشهور است. فخر رازى مفسر معروف اهل سنت كه گاهى دشمنى اش با شيعه به اهل بيت نيز سرايت مى كند سعى مى نمايد كه در اين روايت خدشه وارد كند او مى گويد ضمائر اين آيات جمع است پس نمى تواند در مورد على نازل شده باشد غافل از اينكه اولا ضمير جمع گاهى در مورد يك نفر هم مى آيد ثانيا هر كس كه اين داستان را گفته است مى گويد درباره على و فاطمه و فضه و حسن و حسين وارد شده است و آنان جمعند. آنگاه فخر رازى مى گويد هيچكس از بزرگان معتزله اين روايت را در تفاسيرشان نقل نكرده اند و تنها واحدى در كتاب البسيط و زمخشرى در كشاف از معتزله نقل كرده اند كه اين آيات در مورد على نازل شده است. و سپس همان داستانى را كه از كشاف نقل كرديم مى آورد.

فخر رازى چه بخواهد و چه نخواهد 34 نفر از بزرگان محدثين و مفسرين اهل سنت همچو: ترمذى در «نوادر الاصول»، طبرى در «الكفايه»، ابن عبدربه مالكى در «عقد الفريد» حاكم نيشابورى در «مناقب فاطمه» آلوسى در تفسير «روح المعانى» و... اين داستان را نقل كرده اند الغدير ج 3 ص 107- 111 و نيز مراجعه نماييد به الدر المنثور ج 8 ص 371 و اسد الغابه ج 7 ص 236 و امالى صدوق مجلس 43 ص 212 روايت 11. كوچ از غمخانه ى تن، تا به نرگس زار عشق

زمامداران تلاش مى كنند تا رضايت فاطمه را به دست بياورند. چرا كه مى دانند خشنودى زهرا، خشنودى محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم و خرسندى پيامبر، خرسندى آفريدگار و عشق به فاطمه، عشق به پدرش و مهر به نبى، مهرورزى به پروردگار است.

آرى، حاكمان اعتراف مى كنند اين موضوع را خود از محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم شنيده اند. آن گاه فاطمه خشم آگين مى فرمايد: آسمانها و فرشتگان گواهند من خشمگينم. «و اگر پيامبر را ديدار كنم، حتماً دادخواهى خواهم كرد». [ الامامة و الس