ّياسه، دينورى، ج 1، ص 4- اعلام النساء، كحالة، ج 3، ص 314- رسائل الجاحظ، جاحظ، ص 300. ] از كينه ها و انتقامهاى شكست خوردگان بدر [ مناقب ابن شهرآشوب، ابن شهرآشوب مازندرانى، ج 2، ص 205. ] و اُحُد- كه پشت پرده هاى درويى پنهان شده اند- مى نالد.

حالش وخيمتر مى شود. آن قدر پيكر رنجورش پژمرده مى گردد كه ديگر روح را تاب ماندن نيست. «عباس»- عموى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم- به ملاقاتش مى شتابد، اما فاطمه به خاطر وخامت حال خود او را نمى پذيرد. [ بحارالانوار، مجلسى، ج 43، ص 209. ] اينك زهرا به سوى فرجام خويش روان است، فرجام تمام زندگيها و براى آن كه دلهاى كوچك تَرَك برندارند، به پسرانش مى گويد به مسجد برويد. [ مودّة القربى، همدانى، ص 13. ] و خود غرقه در نماز كوچ مى شود.

سپس به «اسماء» مى گويد: «مرا بپوشان، يزدان تو را بپوشاند.» همسر «جعفر طيّار» برايش تابوتى مى سازد كه خود در حبشه- آن سوى درياى سرخ- ديده است. فاطمه، نخستين كسى است كه در تاريخ اسلام برايش تابوت ساخته اند. [ استيعاب، ابن عبدالبر، ج 2، ص 752- السنن الكبرى، بيهقى، ج 4، ص 34- حلية الاولياء، ابونعيم اصفهانى، ج 2، ص 34- مقتل الحسين، خوارزمى، ص 82- ذخائر العقبى، طبرى، ص 53- كنزل العمّال، متقى، ج 16، ص 289- تاريخ اسلام، ذهبى، ج 2، ص 94- الثغور الباسمة، سيوطى، ص 13، وفاء الوفى، سمهودى، ج 2، ص 93- المنهل العذب، ج 9، ص 30- أعلام النساء، كحالة، ج 3، ص 1221- وسيلة المآل، حضرمى، ص 92. ] با ديدن آن تابوت، براى نخستين بار پس از درگذشت پدرش لبخند مى زند. [ مقتل الحسين، خوارزمى، ص 82- مفتاح النجاة، بدخشى، ص 103- الثغور الباسمة، سيوطى، ص 17. ] آن كه خود «طاهره» است، براى سفر، خويش را مى شويد و غسل مى كند. وصيت مى كند جز على و اسماء، ديگرى وى را غسل ندهد. [ السنن الكبرى، بيهقى، ج 3، ص 396. ] در واپسين دم، شنيده اند كه زهرا زمزمه مى كند:

- درود بر جبريل، خداوندگارا! در بهشت تو، كنار تو و خانه ى تو، خانه ى آرامش. [ بيت الاحزان، عباس قمى. ] 22 كوثر

انديشه توحيدى آهسته، آهسته گسترش مى يافت، هر روز قلبى را تسخير مى كرد، و مى رفت كه اين سير به سرعت، انقلابى ايجاد كند. به پيامبر پيشنهاد مصالحه نمودند، نپذيرفت. اميد مشركان از محمد قطع شد. آنان پيش بينى مى كردند اگر اين حركت همچنان به پيش رود، انقلاب محمدى روزى به پيروزى خواهد رسيد. سردمداران كفر از آن بيم داشتند كه شرافت سردمدارى از آنان به خاندان يتيم مكه انتقال يابد.

اما تقدير ظاهر را بنفع آنان تغيير داد. قاسم بزرگترين فرزند رسول خدا مرد، خديجه پسر ديگرى براى پيامبر آورد غنچه زندگى او هنوز نشكفته بود كه دست اجل آن را چيد. سران كفر گفتند: محمد ابتر يعنى بى دنباله شد [ الدار المنثور ج 8 ص 646- 653 و اخرج ابن سعد و ابن عساكر... ]

آنان مست باده غرور شدند كه محمد جانشينى ندارد كه مرامش را بعد از او رهبرى كند. اما فرشته وحى پيامى آورد كه پاسخ دندان شكنى به آنان محسوب گرديد: «انا اعطيناك الكوثر- فصل لربك و انحر- ان شانئك هو الابتر»: ما بتو كوثر (فاطمه) را عطا كرديم، پس به شكرانه آن در پيشگاه پروردگارت نماز گزار و شتر قربانى كن، كه دشمن تو ابتر و بى دنباله است. رسول خدا هنگام عقد فاطمه براى على دعا كردند: خداوند پيوندتان را مستحكم گرداند، تلاشتان را قرين سعادت نمايد، بركتش را بر شما ارزانى دارد و از شما نسلى فراوان و پاك به وجود آورد. [ ذخائر العقبى ص 31. ] و پيامبر «ص» اين بشارت را به فاطمه داد كه: يا بنيه انه ليس من نساء العالمين امراه اعظم ذريه منك فلا تكونى ادنى امراه صبرا [ ينابيع الموده ج 2 ص 23 ] دخترم بين زنان جهان از تو پر نسل تر كسى نيست پس كم صبرترين آنان نباشد.

از اين شجره يازده شاخه روئيد كه هنوز در زير سايه آن شاخه ها متنعميم. [ كوثر از كثير گرفته شده يعنى زياد، فراوان. در شأن نزول سوره كوثر بين شيعه و سنى اختلافى نيست (مراجعه شود به تفسير فخر رازى ج 32 ص 132، الكشاف ج 4 ص 808 و الدار المنثور ج 8 ص 646- 653 ] اما در معناى كوثر بين مفسرين شيعه و سنى اختلاف است، مفسرين سنى كوثر را به معناى نهرى در بهشت، قرآن، خير دنيا و آخرت و نبوت تفسير كرده اند. اما هيچكدام با پاسخ به مشركين زيبا به نظر نمى رسد زيرا مشركين بعد از مرگ پسران پيامبر او را ابتر يعنى بى دنباله ناميدند. حال خداوند بايد لطفى در حق محمد «ص» بنمايد كه ديگر ابتر نباشد. و هيچكدام از معانى ذكر شده پاسخ منطقى نيست، زيرا نه نهر در بهشت نه خير دنيا و نه قرآن، پيامبر را از بى نسل بودن يا ابتر بودن مبرا نمى كند ولى اگر كوثر را مطابق تفسير اهل بيت به معناى فاطمه بگيريم پاسخ دندان شكنى به مشركان است، پيامبر ابتر نيست او فاطمه را دارد كه نسل كثيرى از او بوجود مى آيد. و اين بهترين پاسخ است همانگونه كه از دعاى پيامبر در هنگام عقد و خبر پيامبر از نسل فاطمه كه محدثين سنى نقل كرده اند چنين برمى آيد. مقام معنوى فاطمه

محبوبه پدر

اگر كسى به فردى علاقمند شد، تمام رفتارش با محبوب رنگ محبت مى گيرد، نگاهش شعر عشق مى خواند و كلامش آهنگ دوستى مى نوازد و پيامبر نسبت به دخترش اينگونه بود. و قتى بر پدرش وارد مى شد. پدر تمام قد در مقابل دخترش مى ايستاد، او را مى بوسيد و دست او را مى گرفت و جايگاه خويشش مى نشاند. [ الجامع الصحيح (سنن ترمذى) ج 5 ص 657، از عايشه، مناقب ج 3 ص 332، ذخائر العقبى ص 41. ] و چون از سفر بازمى گشت، «گلويش را مى بوسيد و مى فرمود: بوى بهشت از او حس مى كنم» [ ينابيع الموده ج 1 ص 171 و اسد الغابه ج 7 ص 324 ] اگر مى خواست به سفرى برود آخرين خداحافظى با فاطمه بود و وقتى بازمى گشت اولين ديدار نيز با او بود [ مناقب ج 3 ص 333، ذخائر العقبى ص 37، ينابيع الموده ج 2 ص 23. ]

اگر از او مى پرسيدند: چه كسى را بيشتر دوست دارى؟ مى فرمود:

دخترم فاطمه [ ذخائرالعقبى ص 36 ] روزى على (ع) از رسول خدا پرسيد: مرا بيشتر دوست داريد؟ يا فاطمه؟ فرمود: فاطمه احب الى منك و انت اعز على منها [ اسد الغابه ج 7 ص 224، احقاق الحق ج 10 ص 174 ]: «فاطمه را از تو بيشتر دوست دارم ولى تو نزد من از فاطمه عزيزتر هستى.» اگر نهايت علاقه خود را به كسى مى خواست اعلام كند فاطمه را استثنا مى كرد. روزى پيامبر (ص) اسامه بن زيد را به فرماندهى لشكرى كه ابوبكر و عمر جزء سربازانش بودند انتصاب نمود، مردم بخاطر كمى سن اسامه زبان به سرزنش گشودند، موضوع به پيامبر (ص) رسيد، به منبر رفتند و فرمودند: مردم در فرماندهى اسامه طعنه مى زنند همانگونه كه نسبت به فرماندهى پدرش چنين مى كردند، راستى كه اين پدر و پسر شايستگى فرماندهى را دارند. اسامه و پدرش از همه بجز فاطمه نزد من محبوبتر مى باشند. [ الطبقات الكبرى ج 6 ص 66. ]

دوستى محمد (ص) نسبت به فاطمه (ع) براى همگان روشن و آشكار بود حتى عايشه كه هميشه با فاطمه احساس نوعى رقابت داشت به اين موضوع اعتراف مى كرد. هرگاه از او مى پرسيدند چه كسى نزد پيامبر (ص) محبوبتر بود؟ مى گفت دخترش فاطمه، مى پرسيدند از مردان؟ مى گفت: على [ اسد الغابه ج 7 ص 223، كنزل العمال ج 13 ص 145 ]