نك برآرند: كارام جان رفت و جانان هم برفت. هنوز به آهنگ عشقش دل نسپرده ايم كه بانك رحيل نعره سر دهد كه دل رفت، دلدار هم.

صداى شيون زنان از خانه پيامبر به آسمان بلند شد، و فرياد «انا لله و انا اليه راجعون» در آسمان مدينه لرزه بر اركان عرش انداخت. خبر رحلت پيامبر چون تندرى در شهر پيچيد و هر كسى را به فكرى فروبرد، عده اى را به سقيفه كشاند تا ميراث پيامبر را تصاحب نمايند و عده اى كوچك با دلى بزرگ كه مملو از عشق پيامبر بود ماندند تا نسبت به رهبرشان اداى احترام نمايند، على به غسل پيامبر پرداخت و فاطمه به عزادارى. زنان بنى هاشم را جمع كرد و فرمود: آرايش را ترك كنيد، لباس عزا بپوشيد و دست به دعا برداريد. [ الخصال ج 2 ص 618. ]

انگاره فاطمه (ع) در عزاى پدر چنين بود «يا ابتاه من ربه ما ادناه يا ابتاه الى جبرئيل ننعاه يا ابتاه جنه الفردوس مأواه» [ سنن النسايى ج 4 ص 13 و مراجعه كنيد به صحيح بخارى ج 6 ص 324 و سنن ابن ماجه ج 1 ص 521 و كنزل العمال ج 7 ص 260 و 261 و كامل ابن اثير ج 2 ص 333 و الطبقات الكبرى ج 2 ص 311 و مسند احمد بن حنبل ج 4 ص 392 در بعضى نقلها آمده است كه فاطمه اين مرثيه را آخرين لحظات پدر مى خواند. اما صحيح نسانى روايت كرده است: ان فاطمه (ع) بكت على رسول الله (ص) حين مات... ] اى پدر چه شد كه در كنار خداوند آرام گرفتى؟ اى پدر ما در پيش جبرئيل سفره دل مى گستريم. اى پدر تو در بهشت برين جاى گرفتى.

تقدير الهى رشته را قطع قطع كرد، پدر را در دل خاك نهادند، و اميدهاى فاطمه را نيز دفن كردند. انس خاك بر جسد پيامبر مى ريخت و غم را بر فاطمه مى پاشيد. فاطمه به ناله آمد كه: يا انس كيف طابت

قلوبكم تحثون التراب على رسول الله؟ [ اسد الغابه ج 7 ص 326 ] چگونه دلتان آمد خاك روى پيامبر خدا بريزيد؟

آنگاه كه پيامبر (ص) را دفن نمودند فاطمه (ع) زبان به شعر گشود، و در ماتم پدر اينگونه سرود:
    اغبر آفاق السماء و كورت فالارض من بعد النبى كثيب فليبكه شرق البلاد و غربها و ليبكه الطور المعظم جوه يا خاتم الرسل المبارك ضوءه صلى عليك منزل القرآن

    شمس النهار و اظلم العصران اسفا عليه كثيره الرجفان و ليبكه مضر و كل يمان والبيت ذوالاستار و الاركان صلى عليك منزل القرآن صلى عليك منزل القرآن

[ احقاق الحق ج 10 ص 434. ] . افقهاى طلايى آسمان را غبار گرفت، خورشيد تيره شد و صبحگاهان و عصر تار شدند زمين بعد از مرگ پيامبر در غم تپيد، از افسوس او رعشه بر اندامش فتاد، شرق و غرب جهان در غم او بگريستند، قبائل مضر و يمان نيز در مرگ او فقان برآوردند. در غم او طور بلند مقام بگريست، كعبه پرده پوشيده و صاحب اركان بگريست اى خاتم پيامبرانى كه نورش مبارك است، بر تو درود فرستاد فرستنده قرآن.

پس از دفن پدر فاطمه به خانه بازگشت، زنان به دورش حلقه زدند؛

فرمود: «انا لله و انا اليه راجعون، انقطع عنا خبر السماء [ احقاق الحق ج 10 ص 435 ]» ما از خداييم و به سوى او رجعت كنندگانيم، آه كه خبر آسمان و وحى از ما بندگان قطع شد. را ستى كه اين جمله نشانه اى است از معرفت فاطمه، اوست كه مى فهمد چه فاجعه اى براى بشريت پيش آمد. اوست كه ارزش وحى را مى شناسد و بر انقطاع آن اشك ماتم فرومى ريزد، و در غم فقدان وحى به سوك مى نشيند «او مى گريست و مى گفت: «يا ابتاه الى جبرئيل ننعاه، انقطعت عنا اخبار السماء. يا ابتاه لا ينزل الوحى الينا من عندالله ابدا» [ احقاق الحق ج 10 ص 427 ] پدرم! به جبرائيل راز دل مى گشاييم، خبرهاى آسمانى ديگر از ما قطع شد. پدرم! بعد از اين هرگز وحيى بر انسان نازل نخواهد شد. دفاع از حريم ولايت

على و اهل بيت مشغول غسل پيامبر (ص) بودند كه شوراى سقيفه با تردستى خاصى در غياب على و عباس عموى پيامبر، عليرغم سفارشات اكيد پيامبر (ص) ابوبكر را بعنوان خليفه انتخاب نمودند، و شد آنچه شد و زود پيش بينى پيامبر محقق شد، كه فرمود: «ان الامه ستغدر بك من بعدى...» [ كنزل العمال ج 11 ص 617 حديث 32997 ] امت بعد از من به تو نيرنگ خواهند زد. اينجا بود كه رسالت تاريخى فاطمه آغاز شد زيرا پيامبر (ص) فاطمه را به عنوان ملاك حق و باطل معرفى نموده بود، رضايت او را رضايت خويش و عصبانيت او را عصبانيت خويش معرفى كرده بود. [ به بخش مقام فاطمه مراجعه نماييد ] فاطمه در هر جناحى قرار مى گرفت، حقانيت آن جناح را ثابت مى كرد، ناخشنودى وى از هر جناحى بطلان آن جناح را به اثبات مى رساند. لذا فاطمه وظيفه داشت تا موضع خويش را در قبال مسائل جديد روشن كند.

فاطمه (ع) بر ستورى سوار مى شد و همراه على شبانه به مجالس انصار مراجعه مى كرد و از آنان طلب يارى مى جست. آنان بهانه مى آوردند: كه اى دختر رسول خدا متأسفانه ما بيعت كرده ايم، اگر همسرت على پيش از آن به ما رجوع مى كرد ما با او بيعت مى كرديم، على (ع) مى فرمود: آيا درست بود جنازه رهبر خويش را رها مى كرديم و دنبال حكومت مى آمديم؟ آنگاه فاطمه مى فرمود: «ما صنع ابوالحسن الا ما كان ينبغى له، و لقد صنعوا ما الله حسيبهم و طالبهم» ابوالحسن درست عمل كرد (او به وظيفه اخلاقى خويش در مقابل رهبرش عمل نمود) اما آنان بگونه اى عمل كردند كه مورد بازخواست الهى قرار خواهند گرفت [ الامامه و السياسه ج 1 ص 29 و مراجعه نماييد به الغدير ج 5 ص 372، نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 6 ص 13، احتجاج ج 1 ص 206 و 209. ]

خانه فاطمه انجمن مخالفان

شوراى سقيفه با ايجاد جوى اختناق آميز رهبرى ابوبكر را بر جهان اسلام تحميل كرد، اما «عده اى از مهاجرين و انصار از بيعت با وى سرپيچى كردند و به على تمايل نشان دادند، عباس عموى پيامبر، فضل پسر عباس، زبير، خالد بن سعيد، مقداد، سلمان فارسى، ابوذر، عمار ياسر، براء بن عازب و ابى بن كعب با ابوبكر بيعت نكردند» [ تاريخ يعقوبى ج 2 ص 124. ] خانه فاطمه انجمن مخالفين بود، آنان براى راى زنى در خانه فاطمه گرد مى آمدند و تحت لواى وى به سياست مى پرداختند و چون «خبر انجمن مهاجرين و انصار در منزل فاطمه (ع) به ابوبكر و عمر رسيد آنان عده اى را جمع كردند و به خانه فاطمه حمله آوردند. با على (ع) درگير شدند تا به داخل خانه وارد شدند. فاطمه (ع) بيرون آمد و فرياد برآورد: «والله لتخرجن او لاكشفن شعرى و لاعجن الى الله»: از خانه بيرون مى رويد يا سرم را در مقابل خداوند برهنه مى كنم و شما را نفرين خواهم كرد. سپس جمعيت متفرق شد و رفتند.» [ تاريخ يعقوبى ج 2 ص 126. ]

تهديد به نفرين

دار و دسته حكومتيان به رهبرى عمر لحظه اى دست از مزاحمت برنمى داشتند براى بيعت گرفتن از على (ع) هر روز فشار را بيشتر مى كردند، خانه فاطمه را مورد تاخت و تاز قرار مى دادند و براى دستگيرى على (ع) نقشه اى تازه مى كشيدند. كليه هواداران على را تحت فشار اختناق آميز پراكنده كردند، اما تنها كسى كه تا آخرين لحظات از على دفاع كرد، فاطمه بود. فاطمه از هر فرصتى براى خلع سلاح خصم استفاده مى كرد، گاهى مردم را به ياد واقعه غدير مى انداخت و مى فرمود: «انسيتم قول رسول الله (ص) يوم غدير خم، من كنت مولاه فعلى مولاه و قوله (ص) انت منى بمنزله هارون من موسى عليهماالسلام» [ الغدير ج 1 ص