 در آن هنگام يا از قرآن نسخ شد؟ و يا اينكه آن دو نفر بعد از تثبيت آيه ى ارث آن را تبديل كردند و تغيير دادند).

(يا اينكه چنين مى پنداشتند كه آيه دوستى نسبت به نزديكان پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- در مورد زهرا- سلام الله عليها- وارد نشده است؟!).


 

    «ثم قالا ابوك جاء بهذا «ثم قالا ابوك جاء بهذا

    حجه من عنادهم ناصباها» حجه من عنادهم ناصباها»

(سپس آن دو نفر گفتند: پدرت اين حديث را گفت و اين (نحن معاشر الانبياء) حجتى بود كه آنان از روى دشمنى نصب كردند).


 

    «قال: للانبياء حكم بان لايو «قال: للانبياء حكم بان لايو

    رثوا فى القديم و انتهزاها» رثوا فى القديم و انتهزاها»

(گفت: حكم خدا اين است كه پيامبران در قديم ارث نمى گذاردند و او را رد كردند).


 

    «افبنت النبى لم تدر ان كان «افبنت النبى لم تدر ان كان

    النبى الهدى بذلك فاها» النبى الهدى بذلك فاها»


 

    «بضعه من محمد خالفت ما قال «بضعه من محمد خالفت ما قال

    حاشاها مولاتنا حاشاها» حاشاها مولاتنا حاشاها»

(آيا پاره تن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم- با گفتار وى مخالفت مى ورزد؟ (اگر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- چنين چيزى را فرموده است) و منزه است بى بى ما فاطمه- سلام الله عليها- از مخالفت با گفتار پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم-).


 

    «سمعته يقول ذاك و جائت «سمعته يقول ذاك و جائت

    تطلب بالارث ضله و سفاها» تطلب بالارث ضله و سفاها»

(آيا دختر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اين مطلب را شنيد و در عين حال از روى سفاهت و گمراهى مطالبه ى ارث كرد؟!).


 

    «هى كانت لله اتقى و كانت «هى كانت لله اتقى و كانت

    افضل الخلق عفه و نزاها» افضل الخلق عفه و نزاها»

(فاطمه- سلام الله عليها- در راه خدا پرهيزكارترين افراد بود. و از جهت عفت و پاك دامنى از همه ى مردم برتر بود).

«او تقول النبى قد خالف القرآن- ويح الاخبار ممن رواها» (آيا پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بر خلاف آيات قرآن سخن رانده است؟ واى بر كسى كه اين اخبار را گفته، از چه كسى اينها را روايت كرده است؟).


 

    «سل بابطال قولهم سوره النمل «سل بابطال قولهم سوره النمل

    و سل مريم التى قبل طاها» و سل مريم التى قبل طاها»

(براى باطل كردن گفتار و سخنان اين دروغ گويان از سوره نمل بپرس و از سوره ى مريم كه قبل از سوره طه قرار گرفته است سوال كن).


 

    «فهما ينبئان عن ارث يحيى «فهما ينبئان عن ارث يحيى

    و سليمان من اراد انتباها» و سليمان من اراد انتباها»

(آن دو سوره از ارث يحيى و سليمان خبر مى دهند براى كسى كه بيدارى را اراده كرده است).

«فدعت و اشتكت الى الله من ذاكو فاضت بدمعها مقلتاها» [ شعر از قتاده بن ادريس (شريف مكه) به نقل از كتاب «فدك» آيه الله سيد حسن قزوينى است.] (زهرا- سلام الله عليها- از آن دو نفر كناره گرفت و به درگاه ذات احديت شكايت برد و از اين ظلم و ستم از چشمهاى مباركش اشكها جريان داشت).

فاطمه و برگشت فدك

دعبل شاعر معروف مى گويد:


 

    «اصبح وجه الزمان قد ضحكا «اصبح وجه الزمان قد ضحكا

    برد مامونهاها شما فدكا» برد مامونهاها شما فدكا»

[ معجم البلدان، ج 4، باب فدك، و شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 217.] (روزگار و زمين و زمان، خندان شد در آن موقع كه مامون فدك را به بنى هاشم برگرداند).

فاطمه و گناه بزرگ سران سقيفه در اشعار كميت


 

    «انى احب اميرالمؤمنين و لا «انى احب اميرالمؤمنين و لا

    اربسب ابوبكر و لا عمرا» اربسب ابوبكر و لا عمرا»

(من دوست دارم اميرالمؤمنين على- عليه السلام- را ولى راضى نمى شوم كه به ابوبكر عمر ناسزا گويم).


 

    «و لا اقول اذا لم يعطيا فدكا «و لا اقول اذا لم يعطيا فدكا

    بنت النبى، صلى الله عليه و آله و سلم، و لا ميراثه كفرا» بنت النبى، صلى الله عليه و آله و سلم، و لا ميراثه كفرا»

(من نمى گويم كه آن هنگامى كه فدك را به دختر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- پس ندادند و ميراث رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- را به او واگذار نكردند كافر شدند).


 

    «الله يعلم ماذا ياتيان به «الله يعلم ماذا ياتيان به

    يوم القيامه من عذر اذا اعتذرا» يوم القيامه من عذر اذا اعتذرا»

[ اخبار سيد حميرى، ص 160، در اين اشعار كميت پرده پوشى كرده و واقعيت را نگفته است و سيد حميرى و شيخ بهائى جواب كميت را داده اند. به كتاب فدك، سيد حسن قزوينى، ص 116 الى 118 مراجعه شود.] (خدا مى داند كه با آنها در عالم قيامت (در آن موقع كه در دادگاه عدل پروردگار قرار مى گيرند) چگونه معامله كند و آنان چه عذرى در دادگاه عدل الهى بياورند).

فاطمه و نقض عهد صحابه ى پدرش


 

    «نقضوا عهد احمد فى اخيه «نقضوا عهد احمد فى اخيه

    و اذا قوا البتول ما اشجاها» و اذا قوا البتول ما اشجاها»

(آنان پيمان پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را در مورد برادرش (على- عليه السلام-) گسستند و به دختر گراميش «بتول» درد و رنجى كه دل هر انسان آزاده را به درد مى آورد، چشاندند).


 

    «يوم جاءت الى عدى و تيم «يوم جاءت الى عدى و تيم

    و من الوجد ما اطال بكاها» و من الوجد ما اطال بكاها»

(روزى كه فاطمه- سلام الله عليها- به سوى ابوبكر و عمر آمد، بر او ظلم و ستمى رفته بود كه گريه هايش را طولانى مى ساخت).


 

    «فدنت و اشتكت الى الله شكوى «فدنت و اشتكت الى الله شكوى

    و الرواسى تهتز من شكواها» و الرواسى تهتز من شكواها»

(به آنان نزديك شد، ولى به خاطر اينكه آنها حقش را ضايع و پامال كردند به درگاه خدا شكايتى جانسوز كرد، شكايتى كه كوههاى سر بفلك كشيده به لرزه آمدند).

رنج هاى فاطمه بعد از رحلت پيامبر از زبان خودش


 

    «قد كان بعدك انباء و هنبثه «قد كان بعدك انباء و هنبثه

    لو كنت شاهدها لم يكثر الخطب» لو كنت شاهدها لم يكثر الخطب»

(بعد از تو اى پدر خبرها شد و چه حوادث و مشكلاتى پيش آمد كه اگر تو آنها را مى ديدى اين قدر غم و غصه بزرگ نمى شد).


 

    «انا فقد ناك فقد الارض و ابلها «انا فقد ناك فقد الارض و ابلها

    و اختل قومك فاشهد هم مفقد نكبوا» و اختل قومك فاشهد هم مفقد نكبوا»

(ما آن چنان تو را گم كرديم و از دست داديم همانند زمينى كه باران نمى يابد، عزيزانت بيچاره شدند و ببين آنها را چقدر ذليلند).


 

    «ايدى رجالنا نجوى صدورهم «ايدى رجالنا نجوى صدورهم

    لما مضيت و حالت دونك الترب» لما مضيت و حالت دونك الترب»

(مردانى كينه توز آنچه كه در سينه هاى خود پنهان داشته بودند ظاهر كردند، چون تو رفتى و خاك تو را فرا گرفت).


 

    «تهجمتنا رجال و استخف بنا «تهجمتنا رجال و استخف بنا

    لما فقدت و كل الارض مغتصب» لما فقدت و كل الارض مغتصب»

(بعضى ديگر هم با ما بد رفتارى كرده و ما را سبك شمردند و چون تو درگذشتى همه ى روى زمين تاراج گرديد).


 

    «كنت بدرا و نورا يستضاء به «كنت بدرا و نورا يستضاء به

    عليك تنزل من ذى العزه الكتب» عليك تنزل من ذى العزه الكتب»

(تو مانند ماه چهارده بودى كه همه از نور آن روشنايى مى جستند و از صاحب همه ى كمالات بر تو كتاب نازل مى شد).


 
