رث سليمان داود» [ نمل 16 ] سليمان از داوود ارث برد، و زكريا از خداوند مى خواهد كه فرزندى به او بدهد تا وارث او گردد: «فهب لى من لدنك وليا يرثنى و يرث من ال يعقوب» [ مريم 6 ] آيا پيامبر (ص) از احكام انبياء مستثنى است؟ اين استثنا احتياج به دليل قطعى دارد، و خبر واحد ظنى است نمى تواند نص قرآن را تخصيص بزند، آيا ارث يك اصل مسلم اسلام نيست؟ چطور ممكن است پيامبر (ص) از اين عموم، تخصيص خورده باشد اما جز ابوبكر هيچ كس ديگرى مطلع نباشد؟ احكام استثنايى پيامبر (ص) مثل تعدد زوجات، در همه جا صريح، روشن و حتى بين عامه مردم مشهور بوده است اما چگونه اين حكم اختصاصى را فقط ابوبكر مى دانسته؟

14- ممكن است گفته شود منظور از آيات ارث سليمان و زكريا، رسالت الهى باشد. مى گوييم اين خلاف نص صريح قرآن است، رسالت الهى موروثى نيست، بلكه يك جعل و نصب الهى است: «الله اعلم حيث يجعل رسالته» خداوند آگاهتر است به اينكه رسالتش را كجا قرار دهد.

ابراهيم عليه السلام چون از طرف خداوند به مقام امامت نائل آمد از خداوند خواست اين زعامت الهى را در فرزندانش نيز تسرى دهد، خداوند پاسخ داد كه عهد و رسالت من به ظالمين نمى رسد. «و اذابتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال انى جاعلك للناس اماما قال و من ذريتى قال لا ينال عهدى الظالمين» [ بقره: 124. ]

ثانيا ابراهيم (ع) از پيشگاه خداوند خواست كه ذريه اش را به امامت مفتخر نمايد [ بقره 129 ] و حقى بعنوان ارث رسالت براى فرزندانش قائل نبود.

اگر اصرار ورزيد كه منظور از آيات ارث انبياء، ارث رسالت است، ادعاى بزرگترى مى نماييم كه چرا اين ارث مسلم به يغما رفت؟

15- آيا همينكه عمر بن عبدالعزيز اين خليفه مروانى- اموى فدك را به فرزندان فاطمه برگرداند و اعلام كرد «قد وردتها الى ما كانت عليه» فدك را به جاى خودش برگرداندم [ الغدير ج 7 ص 195 ] شاهدى بر اين ادعا نيست كه خليفه اول، تصرف غير قانونى نموده است؟

16- چرا ابوالعباس سفاح و مأمون عباسى فدك را به فرزندان فاطمه بازگرداندند. آيا مؤيد اين مطلب نيست، كه عمل خليفه اول يك اصل مسلم و قطعى و صحيح نبوده است!

17- شكى نيست كه خليفه نه در صداقت دختر پيامبر (ص) شك داشت نه نسبت به شهود وى، بلكه خليفه و مشاورش از محكوميت فاطمه يك مقصود داشتند و آن همان چيزى است كه استاد سنى صاحب كرسى مدرسه بغداد على بن فارقى در جواب شاگردش ابن ابى الحديد معتزلى گفته است، ابن ابى الحديد مى گويد: از استادم پرسيدم، آيا فاطمه در ادعايش صادق بود. گفت: بلى

گفتم: پس چرا ابوبكر فدك را به فاطمه مسترد نكرد؟ و ى خنده اى كرد و با همه سنگينى و وقارش سخنى طنزآلود گفت: اگر امروز فدك را مى بخشيد فردا مى آمد و ادعاى خلافت براى شوهرش مى كرد!! و او را از مقامش بركنار مى كرد... [ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 16 ص 284. ]

18- آيا علت ديگر مصادره غير قانونى فدك، محاصره اقتصادى اهل بيت براى جلوگيرى از مبارزه آنان نبوده؟ همانطوريكه على (ع) به آن اشاره مى كند: «بلى كانت فى ايدينا فدك من كل ما اظلته السماء فشحت عليها نفوس قوم و سخت عنها نفوس قوم آخرين...» [ نهج البلاغه نامه 45 ] آرى ما را از تمامى آن چه در زير اين آسمان كبود است، تنها فدكى بود، كه گروهى بر آن بخل ورزيدند و گروهى گذشت نشان دادند- و در هر حال خدا داور خوبى است. مرا با فدك و جز فدك چه كار! در حالى كه جايگاه نفس به فردا، خانه گورى باشد كه در سياهى آن آثارش گسسته گردد و اخبارش به فراموشى سپرده شود و نيز گودالى كه اگر گشايشى بيش يابد و حفر كننده اش را دست و دلى باز باشد، سرانجام سنگ و گل به تنگيش كشاند و انبوهى خاك روزنه هايش را بياكند. [ ترجمه از خورشيد بى غروب ص 343. ]

19- همانگونه كه على (ع) فرمودند، فدك هيچ ارزش براى اهل بيت نداشت. اگر اهل بيت گهگاهى روى آن اصرار مى ورزيدند، مبارزه اى سمبليك براى اصل حكومت بوده هنگاميكه مهدى عباسى اعلام كرد هر كس حقى دارد بگيرد، امام موسى بن جعفر (ع) هم فدك را طلب نمود، مهدى گفت: حد آن را مشخص كن.

فرمود: يك حد آن كوه احد حد ديگرش عريش مصر و حد ديگرش سيف بحر و حد ديگرش دومة الجندل است.

مهدى عباسى گفت: همه اينها حد فدك است!

فرمود: بلى همه اش حد فدك است.

مهدى گفت: اين خيلى زياد است، به آن نگاه كن! [ اصول كافى كتاب الحجة بابا الفى ء و الانفال روايت 5 ج 2 ص 458 و نيز رجوع كنيد به تهذيب الاحكام ج 4 ص 148. ]

20- اما چرا على (ع) در زمان خلافت خويش فدك را مسترد ننمود؟

ائمه (ع) علل مختلفى را براى آن شمرده اند.

امام صادق (ع) مى فرمايند: ما به پيامبر (ص) اقتدا مى كنيم. بعد از فتح مكه به رسول خدا گفتند: چرا خانه ات را بازنمى ستانى حضرت فرمود: عقيل چيزى براى ما نگذاشته (عقيل خانه پيامبر را فروخته بود) ما اهل بيت چيزى را كه غاصبانه از ما گرفته باشند بازنستانيم. [ علل الشرايع باب 124 ص 154. ] شنيدنى ترين پاسخ، جواب امام رضا (ع) است: فضال از امام (ع) پرسيد: چرا اميرمؤمنان فدك را مسترد ننمود؟ فرمود: ما اهل بيت حقوق مؤمنان را از ستمكاران بازمى ستانيم اما حقوق خودمان را نه! [ علل الشرايع باب 124 ص 155. ] خروش

آنان خلافت را در مسيرى غير مشروع هدايت نمودند، اما رهبرى و مرجعيت دينى چيزى نبود كه بتوانند سلب كنند، لكن تا آنجا كه ممكن بود تضعيف نمودند، به خانه فاطمه به عنوان پايگاه مخالفين حزب حاكم حمله بردند، همسنگران مخالف را با زور يا تزوير متفرق كردند، على را تحقير كردند، اهل بيت را از صحنه خارج كردند، و در آخر فدك را با استنادى غير مستدل مصادره كردند. بعد از غصب حكومت از اهل بيت، بدعت ديگرى نهادند تا آنان را از ارث هم محروم نمايند. فاطمه سكوت را روا نداشت هر چند اميدى به پيروزى نداشت اما مى بايست رسالت خويش را به انجام رساند.

سيد مرتضى «رض» از مرزبانى به دو طريق از عايشه و عبيدالله بن محمد، معروف به ابن عائشه گزارش مى كند كه: «فاطمه روسرى را پوشيد و سرانداز را بر خود پيچيد و با گروهى از هوادارانش در حاليكه زنان خويشاوندش او را در ميان گرفته بودند، حركت كرد. فاطمه چون پيامبر گام برمى داشت تا بر ابوبكر و گروهى از انصار و مهاجرين و ديگران وارد شد. پرده اى براى او آويزان كردند. آنگاه فاطمه ناله اى جانسوز فرياد كرد، مجلسيان زار گريستند، مجلس به لرزه آمد. كمى آرام گرفت، مجلس از فريادها ساكت شده و ناله ها فروخوابيد، فاطمه سخن خويش را با سپاس از خداوند و ستايش رسولش آغاز كرد. سپس فرمود: «از ميان شما پيامبرى برايتان آمد. آنچه موجب رنج شما مى شد برايش گران بود و نسبت به هدايت شما سخت تلاش گر بود. با مؤمنان بسيار مهربان و رحيم بود. اگر نسبش را بازشناسيد خواهيد دانست كه او پدر من و برادر پسر عموى من است نه برادر مردان شما. پيام خداوند را به خلائق رساند در حاليكه فريادگر انذار بود و روى گردان از فرهنگ مشركان، و به خاك زننده پشت آنان. او مردم را با حكمت و اندرزهاى نيك به راه خدا دعوت مى كرد، در حالى كه نفس مشركان را بريده بود. بتها را فر و مى ريخت و مغزها را مى شكافت. جمع