 دشمنان متفرق شد و فرار را بر قرار انتخاب كردند. تا اينكه سپيده صبح سياهى شب را شكافت، حق رخ تافت. رهبر دين زبان از كام گشود و شيطان زبان آتشينش را در نيام فروبرد. و كلمه توحيد به نهايت علو رسيد.

شما در پرتگاهى از آتش ايستاده بوديد و لقمه گرسنگان و شربت شير براى نوشندگان و آتشى براى كسى كه در تاريكى به شتابان دنبال آتش مى گردد، و له شدگان زير گام قدرتمندان بوديد.

شما از گودالهاى گنديده آب مى نوشيديد و از پوست حيوانات غذا مى خورديد. ذليل و خوار بوديد، وحشيان اطرافتان شما را مى بلعيدند. تا اينكه خداوند بعد از شدائد كوچك و بزرگ به وسيله پيامبرش كه درود خداوند بر او باد شما را نجات داد، بعد از اينكه با شجاعان و گرگان عرب و با متعصبان منافق درآويخت. «هرگاه آتش جنگ را مى افروختند خداوند آن را خاموش مى كرد» [ مائده 64 ] و هرگاه شاخ شيطان آشكار مى شد و دهان مشركان باز مى شد، برادرش على را در كام آنان مى انداخت، و على بى امان مى جنگيد تا اينكه بناگوش آنان را زير گامهاى خود مى گرفت و آتش تجاوز آنان را خاموش مى كرد. او هميشه خسته تلاش در راه خدا بود در حالى كه شما در آسايش و راحتى متنعم و در سايه امنيت در آرامش بوديد. تا خداوند خانه ابدى پيامبران را براى رسولش برگزيد، كينه هاى منافقانه چهره گشود. جامه دين كهنه گرديد. گمراهان ساكت به سخن آمدند، دروغزنان منزوى سر برآوردند، نعره مستانه حق ستيزان در گلوها پيچيدن گرفت و ميدان زندگى شما را جولانگاه خويش قرار داد، شيطان در حاليكه شما را فرياد مى كرد سرش را از كمينگاه بيرون آورد، شما را به سوى خود خواند و شما را پاسخگوى دعوتش و آماده گمراهى يافت.

آنگاه شما را به قيام فراخواند، سبكبارتان يافت، شما را به هيجان آورد، خشمگينتان ديد و شما هم علامت را بر شتر ديگران نهاديد و از غير از آبشخور خود سيراب شديد. اين در حالى بود كه داغ پيامبر نزديك بود و زخم دل ما وسيع، و جراحت داغ تازه و هنوز رو به بهبودى نگذاشته بود. همه اين اعمال به بهانه ى اين بود كه در فتنه نيفتيد لكن بدانيد كه در گرداب فتنه سقوط كردند و جهنم بر كافرين فراگير خواهد بود.

چه بعيد است از شما در فتنه نيفتادن! به كجا مى رويد؟ چرا دروغ مى گوييد؟ در حاليكه كتاب خدا در روى شماست، دستورات بازدارنده اش آشكار، شواهدش روشن و فرامينش پيداست. آيا مى خواهيد از قرآن روى برتابيد؟ آيا مى خواهيد غير از قرآن را حاكم قرار دهيد؟ «بد انتخابى است براى ستمكاران بدل گزيدن» «و هر كس غير از اسلام دينى برگزيند از او پذيرفته نيست و در قيامت از زيانباران خواهد بود»

شما آنقدر درنگ نكرديد تا [ ظاهرا الى ريث باشد نه الا ريث ] شتر سركش خلافت رام گردد. جرعه جرعه نوشيدن شير خلافت را بنام خوردن كف آن پنهان مى كنيد [ اين جمله ضرب المثل است كنايه از انجام كارى در ظاهر براى رسيدن به مقصودى ديگر است ] (بنام اصلاح طلبى قصد قدرت خواهى داريد) شما را تحمل مى كنم مانند كاردى كه گوشتى را دريده باشد.

آيا شما گمان مى بريد كه من از پدرم ارثى نمى برم؟ «آيا به دنبال احياى قانون جاهليت هستيد؟ چه قانونى بهتر از حاكم الهى براى مؤمنان مى باشد» [ مائده، 50 ] اى پسر ابى قحافه آيا تو از پدرت ارث مى برى و من محرومم؟ «جدا چيز خلافى را بدعت گذاشتى [ مريم 270 ]»، پس بگير شتر خلافت را در حاليكه افسار و تجهيز شده است روز ملاقات تو روز حشر توست كه در آن روز خداوند قاضى خوبى خواهد بود و محمد پيشوايى نيك. وعده من و تو در قيامت، كه حق ستيزان زيان خواهند ديد «و براى هر واقعه اى زمانى است و بزودى خواهيد دانست.» [ انعام، 67. ]

سپس فاطمه به سوى قبر پيامبر رو كرد و گفت:

بعد از تو خبرهاى پيچيده اى پيش آمد كه اگر تو بودى سختى آنقدر زياد نبود ما تو را مانند زمين تشنه اى كه از باران محروم شود از دست داديم قوم تو از حركت ماند بيا و ببين و پنهان مشو! [ الشافى فى الامامه ج 4 ص 72 تا 76. فاطمه سلام الله عليها را بعضى از محدثان تا چندين برابر آن چه را سيد مرتضى نقل كرده است روايت كرده اند مثل آنچه را مرحوم على بن عيسى اربلى در كشف الغمه آورده است. و بعضى از محدثان فقط قسمتى از خطبه را نقل كرده اند مانند آنچه در وسائل الشيعه آمده است. براى زهرا دو خطبه ديگر نقل كرده اند كه ظاهرا يكى از آنها پاره اى از همين خطبه معروف است. خطبه زهرا سلام الله عليها از راههاى مختلف از طريق شيعه و سنى نقل شده است مرحوم سيد مرتضى در شافى نقل مى كند كه عبيدالله مرزبانى از على بن هارون و او از عبدالله بن احمد بن ابى ظاهر از پدرش نقل مى كند كه او (احمد بن ابى طاهر مؤلف بلاغات النساء به ابى الحسين زيريد بن على بن الحسين بن زيد بن على (كه از اصحاب على بن محمد هادى عليه السلام مى باشد) مى گويد، در مورد خطبه فاطمه سلام الله عليها اهل سنت معتقدند اين كلام ساخته ابى العينا است زيرا كلامى با اين همه بلاغت و زيبايى نمى تواند از فاطمه باشد. ابى الحسين فرمود: من مشايخ آل ابى طالب را ديدم كه اين روايت را از پدرانشان نقل مى كردند و به فرزندان خود تعليم مى كردند، و پدرم نيز از پدرش تا فاطمه (ع) همين خطبه را براى من نقل كرده است، بزرگان شيعه قبل از اينكه ابى العيناء متولد بشود اين خطبه را روايت مى كرده اند و بين خودشان تدريس مى كردند، چگونه آنها كلامى زيبا از عايشه روايت مى كنند و بعيد نمى دانند ولى بلاغت فاطمه را انكار مى كنند؟ - الشافى ج 4 ص 76 ]

در مورد خطبه حضرت زهرا به مصادر زير مراجعه كنيد:

1- كشف الغمه ج ص 480 تا 494

2- احتجاج طبرسى ج 1 ص 253 تا 286 و 286 تا 292

3- علل الشرايع ص 248

4- وسائل الشيعه ج 1 ص 14

5- الخصال ج 1 ص 173

6- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 16 ص 249

7- شافى ج 4 ص 72 و اينك متن خطبه روايت شده در آن:

(لقد جاءكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤمنين رؤف رحيم) فان تعزوه تجدوه ابى دون ابائكم، و اخا ابن عمى دون رجالكم، فبلغ الرساله صادعا بالنذاره مائلا عن سنن المشركين ضاربا ثبجهم يدعو الى سبيل ربه بالحكمه والموعظه الحسنه اخذا باكظام المشركين يهشم الاصنام و يفلق الهام، حتى انهزم الجمع و وولوا الدبر، و حتى تفرى الليل عن صبحه، واسفر الحق عن محضه، و نطق زعيم الدين، و خرست شقاشق الشياطين، و تمت كلمه الاخلاص و كنتم على شفا حفره من النار نهزه الطامع و مذقه الشارب و قبسه العجلان و موطا الاقدام، تشربون الطرق و تقتاتون القد، اذله خاسئين، يتخطفكم الناس من حولكم، حتى انقذكم الله عز و جل برسوله صلى الله عليه و آله بعد اللتيا و التى و بعد ان منى بهم الرجال و ذؤبان العرب و مرده اهل النفاق كلما اوقدوا نارا للحرب اطفاها الله و نجم قرن للشيطان او فغرت للمشركين فاغره قذف اخاه فى لهواتها، فلا ينكفى ء حتى يطاصماخها باخمصه و يطفى ء عاديه لهبها، او قالت: و يخمد لهبهتا بحده مكدودا فى ذات الله و انتم فى رفاهيه فكهون آمنون و ادعون)

الى هاهنا انتهى خبر ابى العيناء عن ابن عائشه، و زاد عروه ابن الزبير عن عائشه