ه تأخير افتاد، مردم به خانه هايشان بازگشتند. [ بحارالانوار ج 43 ص 192 ] زيرا فاطمه وصيت كرده بود جنازه وى را در خفا دفن كنند تا آنهايى كه به او ستم روا داشته بودند در مراسم او شركت نكنند [ امالى شيخ مفيد ص 172، مناقب ج 3 ص 363، امالى صدوق مجلس 94 حديث 9، علل الشرايع باب 149 ص 185. ]

خصيصين ماندند، چون اهالى مدينه به خواب رفتند و پاسى از شب گذشت، جنازه را از خانه بيرون آوردند و على، حسن، حسين، عمار، مقداد، عقيل، زبير، ابوذر، سلمان، بريده، عباس، فضل، حذيفه و ابن مسعود جنازه را تشييع كردند. [ مناقب ج 3 ص 363، بحارالانوار ج 43 ص 193 ] همانطور كه فاطمه خواسته بود، او را با تابوتى سرپوشيده حمل مى كردند، همگان موظف بودند سكوت را مراعا كنند، گريه ها را در سينه ها حبس كنند تا مبادا نامحرمان از اين راز با خبر شوند. كاروانيان اشك مى ريختند و با يك دنيا حسرت فاطمه را به سوى منزلگاه ابدى بدرقه مى كردند.

آنان هنوز خاطره نه سال قبل كه فاطمه را به ستورى سوار كرده بودند و شادى مى كردند تا وى را به خانه بخت ببرند فراموش نكرده بودند، تصاوير شب عروسى را از ذهنها عبور مى دادند و با صحنه ساكت و غمبار آن شب تطبيق مى دادند. و به سرعت شانه ها خود را بالا و پايين مى آوردند و در اين غم مى سوختند. دفن مهتاب

اى خاك! چه اخترانى را كه در كام فرونبردى؟! چه گنجهايى را كه نبلعيدى؟ چه شهابانى را كه نربودى؟ و اينك چنگال گشوده اى تا فروغ نقره اى را در پنجه خونينت بگيرى. راستى كه چه ستمكاره اى؟!

نه، نه، اين خاك مهربان سزاوار سرزنش نيست، زيرا: او امانت دارى امين است، يا طلبكارى دقيق، كه وام پس مى ستاند. را ستى او هم دل دارد و غمين است، اين رنگ زردى كه در او مى بينى چهره رنگ پريده عزادار اوست. جوشش چشمه هايى كه مى بينى اشك ماتم عزيزان او است. آتشفشانى كه مى بينى سوز دل زمين است. زلزله اى را كه هر از چندگاه احساس مى كنى، بالا و پايين رفتن شانه هاى زمين است كه هم آواز با يتيمان از گريه هق هق مى كند. و شايد او هم دل دارد مى خواهد پاره جدا شده اش را در آغوش بگيرد.

آن شب پاره تن پيامبر روى دستها حمل مى شد تا به نقطه موعود رسيد، زمين را شكافتند. على بر جنازه نماز گزارد و ميان شب او را دفن كردند. [ الطبقات الكبرى ج 8 ص 29 و 30. ]

خدايا اين چه مظلوميتى است كه دخت رسولت را بايد شبانه به خاك سپارند؟ آيا نمى شد فاطمه را تا فردا نگه مى داشتند و با مراسمى رسمى در حضور دوستان پدرش به خاك مى سپردند؟ نه، زيرا فاطمه سفارش كرده بود وى را شبانه دفن كنند [ امالى شيخ مفيد ص 172 ] براى اينكه او از كسانى كه ناخشنود بود نمى خواست در تشييع و مراسمش شركت كنند [ امالى صدوق مجلس 94 ص 523 و علل الشرايع باب 149 ص 185 و مناقب ج 3 ص 363. ]

او را در لحد نهادند، خاك جدايى را بر پيكر فاطمه ريختند، و خاك عزا بر سر خويش، قصد بازگشت به خانه داشتند. اما على كه همه ى آرمان خويش را بر باد مى ديد و تكيه گاه خويش را بر خاك، دل نمى كند، كه دل نداشت، شايد هم توان بازگشت.

على (ع) جاى قبر را بنحوى پوشاند كه آثار قبر معلوم نباشد، آنگاه به پا خاست و به مزار پيامبر (ص) رو كرد و اينگونه درد دل گشود: [ اصول كافى كتاب الحجه باب مولد الزهراء (ع) روايت 3. ]

سلام من بر تو باد اى رسول خدا! سلام دخترت، و زائرت كه اينك در آرامگاه ابديت منزل گزيده بر تو باد، دخترى كه خداوند جوانمرگيش را برگزيد.

اى رسول خدا! از دست دادن عزيزت صبرم را كم كرده، در فراق بهترين زنان تحملم نابود شده، اما چيزى كه هنوز به من توان و تسلى مى بخشد، استقامت من در فراق تو بود. (كسى كه مصيبت تو را تحمل كرده مصيبتهاى بعدى را آسان تحمل خواهد كرد) من تو را در قبر نهادم گويى جان تو از گلو و سينه من مى رفت. آرى، پيام قرآن بهترين سنگ صبور من است، كه انا لله و انا اليه راجعون. و ديعه، بازگردانده شد، گرو باز ستانده شد و زهرا از من ربوده شد. براستى كه گنبد نيلگون و زمين خاكى در نزدم چه زشت جلوه كرده، اى رسول خدا! از اين پس غمم جاودان خواهد بود، شبم در بى خوابى طى خواهد شد، اندوهى هميشگى در قلبم خانه خواهد كرد، تا اينكه خداوند مرگم را برساند و در جوار تو مقيمم گرداند. اين غصه، دلم را خون خواهد كرد، و اركانم را به لرزه درخواهد آورد. تقدير چه زود بين من و او جدايى افكند. از اين ستم نزد خداوند شكايت خواهم برد.

بزودى دخترت به تو گزارش خواهد داد كه چگونه امتت دست در دست هم نهادند تا او را از پاى درآورند، پس به جد از او بپرس و حال ما را از او بجو.

چه بسا دردى در دل دارد كه راهى براى گشودن سفره ى دل نداشت اما به تو خواهد گفت، و خداوند قضاوت خواهد كرد كه او بهترين قضاوت كنندگان است.

سلام وداع كننده اى كه از وصال نه خسته است و نه دلتنگ بر شما باد. اگر از جوار شما برمى گردم نه از روى خستگى است و اگر در كنارتان رحل اقامت گزينم نه از روى بدگمانى به وعده الهى به صابران است. واى بر من واى بر من. صبر ميمون تر و زيباتر است.

اگر پيروزى حاكمان نبود مزار فاطمه را منزل خويش قرار مى دادم و در كنارش به اعتكاف مى نشستم و مانند زنان بچه مرده در عزايش زار مى گريستم. اى رسول! دخترت در پيشگاه خداوند مخفيانه دفن شد. حقش پايمال گشت از ارثش منع شد، در حاليكه از انقلاب تو چيزى نگذشته و نامت كهنه نشده است. اى رسول خدا شكايتم را نزد خداوند بازخواهم گفت. و به ياد تو، خاطر تسلى مى دارم. درود خداوند و رضوانش بر تو و او باد.

[ اصول كافى كتاب الحجه باب مولد فاطمه (ع) روايت 3:

احمد بن مهران... عن ابى عبدالله الحسين (ع) ابن على السلام عليك يا رسول الله عنى و السلام عليك عن ابنتك و زائرتك و البائتت فى الثرى ببقعتك و المختار الله لها سرعه اللحاق بك، قل يا رسول الله عن صفيتك صبرى و عفا عن سيده نساء العالمين تجلدى، الا ان لى فى التأسى بسنتك فى فرقتك موضع تعز، فلقد و سدتك فى ملحوده قبرك و فاضت نفسك بين نحرى و صدرى، بلى و فى كتاب الله انعم القبول، انا لله و انا اليه راجعون.

قد استرجعت الوديعه و اخذت الرهينه و اخلست الزهراء، فما اقبح الخضراء و الغبراء يا رسول الله، اما حزنى فسرمد و اما ليلى فمسهد، و هم لا يبرح من قلبى، او يختار الله لى فى دارك التى انت فيها مقيم، كمد مقيح، و هم محيج، سرعان ما فرق بيننا و الى الله اشكوا. و ستنبئك ابنتك بتطافر امتك على هضمها، فاحفها السؤال و استخبرها الحال، فكم من غليل معتلج بصدرها لم تجدالى بثه سبيلا، و ستقول و يحكم الله و هو خير الحاكمين.

سلام مودع لا قال و لا سئم، فان انصرف فلاعن ملاله و ان اقم فلاعن سوء ظن بما وعد الله الصابرين. و اه واها والصبر ايمن و اجل و لو لا غلبه المستولين لجعلت المقام و اللبت لزاما مكوفا و لا عولت اعوال الثكلى على جليل الرزيه، فبعين الله تدفن ابنتك سرا و تهضم حقها و تمنع ارثها و لم يتباعد العهد و لم يخلق منك الذكر. و الى الله يا رسول الله المشتكى و فيك يا رسول الله احسن العزاء، صل الله عليك و عليهاالسلام و الرضوان.

همچنين مراجعه كنيد به: ام