لى شيخ مفيد ص 173، مناقب ج 3 ص 364 كشف الغمه ج 1 ص 504، نهج البلاغه صبحى صالح خطبه 202 و خورشيد بى غروب نهج البلاغه خطبه 193 و بحارالانوار ج 43 ص 211.] اى چشمها فروافتيد

آن روز سخت فراخواهد رسيد، روزى كه انسانها براى رسيدگى به اعمالشان برانگيخته خواهند شد، روزى كه همه در پيشگاه خداوند براى محاكمه حاضر مى شوند، روزى كه ميزان عدالت در سر تا سر وجود برقرار مى گردد تا اعمال را با حق اندازه گيرند. آن روز وحشتناك كه همگان به زانو درآمده اند، و دلها به لرزه آمده است و همه در انتظار حكم الهى هستند، ناگهان فريادى از نهانخانه آسمان در فضاى محشر طنين مى اندازد، كه اى جمع انسانها، سرها را فرواندازيد، چشمها را فروافكنيد، فاطمه مى خواهد از صراط عبور كند، آنگاه موكب او با هفتاد هزار حورى بهشتى چون برق مى گذرد [ كنزل العمال ج 12 ص 105، اسد الغابه ج 7 ص 225، ينابيع الموده ج 2 ص 24 ذخائر العقبى ص 48، احقاق الحق ج 10 ص 139. ]

آن روز، روز فاطمه است، روزى است كه صحنه گردان اصلى فاطمه است، تو گويى زمين و آسمان دست در دست آمده اند تا فاطمه را در انجام هستى بر كرسى حكم بنشانند و «جاء الحق و ذهق الباطل» را در قيامت در نقش او به نمايش گذارند، و فاطمه مى آيد تا «بل نقذف بالحق على الباطل» را متبلور سازد.

او در حاليكه لباسى بهشتى پوشيده است [ ذخائر العقبى ص 48 و احقاق الحق ج 10 ص 160، ينابيع الموده ج 2 ص 24 ] بر غضباء سوار است [ احقاق الحق ج 10 ص 155- 159 ] و پيشاپيش رسول خدا حركت مى كند [ احقاق الحق ج 10 ص 154 ] و اولين كسى است كه به بهشت وارد مى شود [ كنزل العمال ج 12 ص 110 ] زيباترين صحنه هاى قيامت، دادخواهى فاطمه در مورد شهادت فرزندش حسين مى باشد.

«او در حاليكه پيراهن خونين حسين را در دست دارد، به قائمه عرش دست مى آويزد و فرياد برمى آورد: خداوندا تو جبار عدالتى. بين من و قاتلين فرزندم حكم بران... خداوندا شفاعت مرا در مورد گريه كنندگان بر او پذيرا باش. و اينك خداوند شفاعتش را مى پذيرد [ ينابيع الموده ج 2 ص 85 و رجوع كنيد به احقاق الحق ج 10 ص 162 و امالى شيخ مفيد ص 84 و مناقب ج 3 ص 327. ] شفيع

در آن روز سخت كه «لكل امرء يومئذ شأن يغنيه» [ عبس، 37 ] براى هر كس آنچنان گرفتارى است كه بخود مشغول است. تنها فاطمه است كه به فكر هواداران خويش است.

او در ميدان قيامت حركت مى كند تا به محازات عرش الهى مى رسد، عرش به لرزه درمى آيد... از طرف خداوند پيامى در مى پيچد كه: اى محبوبه من و اى دختر حبيب من، هر چه مى خواهى داده مى شود. شفاعت كن پذيرفته مى شود... فاطمه مى گويد: «الهى و سيدى! شيعتى و ذريتى و شيعتى و شيعه ذريتى و محبى ذريتى» خداى من! شيعه و فرزندانم، و شيعه و پيروان فرزندانم و دوستدارانشان را درياب.

آنگاه، ندايى در فضاى قيامت مى پيچد كه: كجايند فرزندان فاطمه! كجايند دوستداران فاطمه و دوستداران فرزندان وى؟ هواداران همه پاسخ مى دهند. آنگاه فاطمه پيشاپيش، آنان را به سوى بهشت هدايت مى كند [ مناقب ج 3 ص 327. ]

فاطمه به اين بسنده نمى كند و اگر افرادى باشند كه به واسطه اعمالشان نتوانسته باشند پاسخ بگويند يا از راه مانده اند. فاطمه اندكى درب جهنم توقف مى كند و مى گويد: «الهى و سيدى سميتنى فاطمه و فطمت بى من تولانى و تولى ذريتى من النار و وعدك الحق و انت لا تخلف الميعاد» خدايا، مرا فاطمه نام نهادى تا هوادارانم و كسانى كه ولايت ذريه ام را پذيرفتند از آتش حفظ كنى، وعده تو حق است و هرگز خلف وعده نمى كنى.

خداوند، گفتار فاطمه را تصديق مى كند، مجددا از فاطمه مى خواهد تا شفاعت كند تا مقام فاطمه نزد پيامبران و فرشتگان و آدميان روشن گردد. [ علل الشرايع باب 142 ص 179، كشف الغمه ج 1 ص 464. ]

شفاعت فاطمه در آن روز عام و شامل و حتمى است [ به بحارالانوار ج 8 ص 50، 51 و 53 و ج 68 ص 133 و ج 85 ص 80 و ج 36 ص 213 و الصواعق المحرقه ص 55 و كنزل العمال ج 12 ص 109 و ينابيع الموده ج 2 ص 64 و 84 مراجعه شود. ] و شرط آن، محبت فاطمه است، اما محبتى كه مخفيگاه قلب را شكافته باشد و در ميدان عمل تجلى كرده باشد. لذا پيامبر (ص) در مورد شفاعت فاطمه (ع) فرمود:

دخترم فاطمه در قيامت بر مركبى از نور سوار است سمت راست وى هفتاد هزار فرشته و دست چپش هفتاد هزار فرشته و پشت سرش هفتاد هزار فرشته در حركتند، و زنان مومن امتم را به سوى بهشت رهبرى مى كند، زنانى كه نماز پنجگانه شان را بخوانند، روزه شان را بگيرند و حجشان را بگذارند، و زكاتشان را بپردازند و از شوهرشان فرمان برند و عشق على را نيز پاس دارند، اينان با شفاعت دخترم به بهشت درمى آيند زيرا او سرور زنان جهان است [ امالى صدوق مجلس 73 روايت 18. ] قبر فاطمه را نيافتم

آرزو داشتم روزى به مدينة الرسول روم و خاك مزار فاطمه را طوطياى چشم كنم. توفيق رفيق راهم شد و زيارت بيت الله نصيبم، چون به مدينه رسيدم قبه خضراء را همانى كه محمد مصطفى را در آغوش گرفته از دور ديدم، اشك در چشمانم حلقه مى زد و آهسته بر چهره غمگينم مى غلطيد، چون به نگين فيروزه اى مدينه رسيدم ، سراسيمه به پاى بوس نبيم شتافتم، پس از زيارت دنبال قبر فاطمه گشتم چيزى نيافتم از هر كه پرسيدم پاسخى نشنيدم، به عشق يافتن گمشده ام به بقيع شتافتم فرزندان رسول، حسن، سجاد، باقر و صادق پيشوايانى را كه از دور عشق مى ورزيدم از فاصله اى ممنوعه زيارت كردم، گرچه دل از دلدار جدا نمى شد، ولى از اول قصد ديگرى داشتم و آن زيارت قبر فاطمه بود. عباس عموى پيامبر، عاتكه، صفيه عمه هاى پيامبر، رقيه، ام كلثوم، زينب دختران پيامبر، عايشه، ام سلمه، سوده و... زنان پيامبر، حليمه سعديه مادر رضاعى پيامبر، ابراهيم، فرزند خردسال پيامبر و عده اى ديگر را زيارت كردم، هر چه گشتم و پرسيدم اثرى از قبر فاطمه نيافتم، فاطمه اى كه، دردانه پيامبر، پاره تن، مادر پدر، سرور زنان، محبوبه خدا بود.

يكبار ديگر، ذهنم را متوجه قبر پيامبر كردم، آنجا نيز جز قبر دو خليفه را نيافتم. با خود گفتم شايد فاطمه در تاريخ آنقدر اهميت نداشته است كه قبرى براى او مانده باشد. اما وقتى آن همه فضيلت را كه پيروان مذاهب براى فاطمه نقل كرده اند كه براى هيچكس، نه براى همسران محمد نه اصحاب محمد و حتى براى فرزندان ديگر محمد نقل نكرده اند، حيرتم بيشتر شد. در همين حال بودم كه چشمان سرگردانم بار ديگر به قبر حسن افتاد، حسن را در حاليكه بر دوش پيامبر نشسته بود در صفحات تاريخ ديدم. ديدم كه حسن چگونه سر بر قلب پيامبر نهاده، ديدم كه پيامبر چگونه به حسن عشق مى ورزد. ديدم كه پيامبر بالاى منبر بود و حسن خردسال در مسجد به به زمين خورد، پيامبر از بالاى منبر به زير شد، حسن را به آغوش چسباند و بالاى منبر رفت. همه را ديدم و اينك مى ديدم كه چگونه اين قلب از جسم جدا شده چگونه از آغوش گرم پيامبر بريده شده و مظلومانه در خراب آباد بقيع جدا افتاده. فرزندان ديگر رسول را ديدم و اين معما حل شد! تحقيقى درباره قبر فاطمه

از ديرباز در مورد قبر فاطمه بين مورخين و محدثين اختلاف نظر بوده است. از روايتى كه ابن سعد نقل مى كند به دست مى آيد كه 