رف آل‌الله : و سيراب گشتن از اين چشمۀ پرفيض باز نموده است .
اميد كه با عنايات خاص اهل‌بيت عصمت و طهارت : بيش از بيش بتوانيم از زمزم معارف آن ذوات مقدس سيراب گرديم .
مركز علمي تحقيقاتي دارالعرفان الشيعي
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و الصلوه و السلام علي سيد الانبياء و المرسلين حبيب الهنا وطبيب نفوسنا ابي‌القاسم محمد صلي الله عليه و علي اهل بيته الطيبين الطاهرين المعصومين المكرمين
حوريه

  از نظر لغت، در لقب حورا گذشت.

از آنجايى كه خلقت حضرت فاطمه عليهاالسلام با ميوه‏هاى بهشتى در ارتباط بوده است، لذا صفات حوريه‏هاى بهشتى نيز در وجود آن حضرت فراوان يافت مى‏شوند بدين جهت او را «حوريه» گويند، يعنى فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام فرشته خصال بود. فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام بوى بهشت مى‏دادند و همچون فرشتگان همواره باكره بودند و هيچ‏گاه خون حيض، يا نفاس نمى‏ديدند. 
پيامبر فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام را حوريه خطاب مى‏كند. 
عن سلمان الفارسى رضي‏اللَّه‏عنه قال: 
«كنت واقفاً بين يدى رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله أسكب الماء على يديه إذا دخلت فاطمة عليهاالسلام و هى تبكى، فوضع النبى صلى اللَّه عليه و آله يده على رأسها و قال: ما يبكيك؟ لاأبكى اللَّه عينيك يا «حورية»!. قالت: مررت على ملاء من نساء قريش و هن مخضبات فلما نظرن إلىّ وقعوا فيّ و فيّ إبن عمّي. 
فقال لها: و ما سمعت منهن؟ قالت: قلن كان قد عزّ (1) 
على محمد أن يزوّج إبنته من رجل فقير قريش و أقلهم مالاً. فقال لها: واللَّه يا بنية! ما زوّجتك ولكن اللَّه زوّجك من علي فكان بدوه منه...، 
سلمان فارسى مى‏گويد: خدمت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بودم و آب روى دست مباركشان مى‏ريختم كه در اين حين فاطمه عليهاالسلام وارد شد در حالى كه مى‏گريست، حضرت فاطمه عليهاالسلام عرضه داشتند: بر گروهى از زنان قريش مى‏گذشتم هنگامى كه آنها مرا ديدند به بد گفتن از من و على عليه‏السلام پرداختند. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به فاطمه عليهاالسلام فرمودند: چه شنيدى؟ 
حضرت فاطمه عليهاالسلام عرضه داشت: مى‏گفتند: چقدر براى محمّد بد شد كه دخترش را به مرد فقيرى از قريش داد. پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: 
زهراء جان! به خدا قسم من تو را شوهر ندادم، خداوند تو را به عقد على عليه‏السلام درآورد.» (2) ... فقال صلى اللَّه عليه و آله: 
«إنّ فاطمة خلقت «حورية» في صورة إنسية، 
پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله مى‏فرمود: زهراء عليهاالسلام خلقتى از فرشتگان دارد كه در پوستى از انسانها قرار گرفته است.» (2) 
  1- عزّ: ارجمند شد، ناگوار است براى...، قوى شد، ضعيف شد. 2- بحارالانوار، ج 43، ص 149، ر 6 همان مأخذ، ص 7 از فضايل شهر رمضان.

2- بحارالانوار، ج 43، ص 7 و 8 از كشف‏الغمه. هر موجودي چهار وجود دارد 
كساني كه در فلسفه الهي و در عرفان مثبت كار كرده و كار‌كشته شده‌اند و متخصص فن شناخته شده‌اند ، براي هر موجودي در اين عالم ، چهار وجود قايلند . آنان براي گفتار و مطلب خود در اين بحث ، فقط به يك حقيقت مثل مي‌‌زنند و آن ، كتاب خدا قرآن مجيد است . البته ، آن‌ها بحث خود را به صورت كلي مطرح نموده و بيشتر آن‌ها هم مثالي را براي آن ذكر نكرده‌اند ؛ چون فكر مي‌كردند چنين مساله‌اي ، براي همه مردم ، مساله روشن و واضحي باشد .
چهار وجود براي قرآن مجيد 
قرآن مجيد ، داراي چهار وجود است ؛ يعني داراي چهار جلوه هستي مي‌باشد .
يك وجود قرآن ، وجود كتبي قرآن است كه عبارت مي‌باشد از مجموعه سي جزء قرآن كه با قلم بر صفحه نوشته مي‌شود ؛ همين قرآني كه به فرموده شيخ صدوق ، بين دو جلد ، در سي جزء ، در صد و بيست حزب ، در شش هزار و ششصد و چند آيه ، در اختيار ماست . اين قرآن ، با قرآن زمان پيغمبر (ص) يك نقطه هم اختلاف ندارد . ترتيب اين قرآن همان ترتيب زمان پيغمبر (ص) مي‌باشد . آياتش هم بي‌كم و زياد ، آيات زمان پيغمبر (ص) است . (1)
در يك كلمه ، اگر اين گونه نبود ، حجت خدا بر بندگانش كامل نبود و ناقص بود و خدا هم حجت ناقص ندارد . در همه چيز و در هر كجا ، حجت پروردگار عالم ، كامل ، تمام و جامع است . براي اين كه به قول خود قرآن ، تا فرداي قيامت ، كسي به خداوند نگويد : اگر راهنمايي كرده بودي ، و اگر گفته بودي ، من عمل مي‌كردم . از كجا معلوم مي‌شود كه من عمل نمي‌كردم . خود پروردگار مي‌گويد ، من اين هدايت را كامل و جامع فرستادم كه روز قيامت كسي بر خدا حجت نداشته باشد : «ليلا يكون للناس على الله حجه بعْد الرسل و كان الله عزيزا حكيما» .(2) اين وجود وجود كتبي قرآن هست .
وجود دوم قرآن ، وجود لفظي است . وجود لفظي قرآن ، عبارت است از آياتي كه انسان از روي صفحه كاغذ يا از صفحه ذهنش ، بر زبان جاري مي‌كند : «ذلك الْكتاب لا ريْب فيه» . (3)
همان وقتي كه داريم يك خطبه را ، يك صفحه كاغذ را ، يك«ذلك الْكتاب لا ريْب فيه» را بر زبان جاري مي‌كنيم ؛ يعني آيه را تلفظ مي‌نمايم و آن را مي‌خوانيم . در اين‌جا ، پيغمبر اكرم (ص) ، به خوانندگان قرآن ، يك سفارش بسيار بسيار مهم دارد كه خوانندگان قرآن بايد اين سفارش پيغمبر (ص) را حتما عمل كنند . آن سفارش اين است كه شما بايد هنگام خواندن قرآن ، «طهروا افْواهكمْ . »(4) : با دهان و زبان پاك ، قرآن را بخوانيد . با دهان يهودي‌مسلك ، با زبان مسيحي‌مسلك ، با زبان لاييك‌مسلك ، با زبان آلوده به حرام ، با دهان آلوده به گفته‌هاي باطل ، ياوه ، سب ، ناسزا و فحش ، قرآن را نخوانيد . اين قرآن ، داراي پاك‌ترين آيات ، پاك‌ترين كتاب و پاك‌ترين حكمت است كه بايد در دهان‌هاي پاك جاري بشود ؛ يعني اگر كسي بخواهد قاري مورد قبول خدا باشد ، هميشه پاك مي‌ماند ؛ دهانش ؛ زبانش ؛ بدنش ؛ جسمش ؛ پوستش ؛ گوشش . قرآن كريم ، حريم علم پروردگار است . ورود به اين حريم ، بايد با پاكي انجام بگيرد : «لايمسه الا الْمطهرون . »(5) برخي از مفسران مي‌‌گويند : فعل : «لايمسه» ، معناي امري دارد ؛ يعني كسي كه پاك نيست حق ندارد با قرآن تماس بگيرد ؛ لذا ديده مي‌شود حضرت زهرا (س) بعد از مرگ پيغمبر ، يكبار هم ، نه هنگام باز بودن پنجره ، و نه با باز كردن پنجره ، اگر بسته بود ، نخواسته كه صداي اذان‌گويان حكومت زمان خودش را بشنود ؛ مستمع نشد .
ما يك استماع داريم و يك سماع . يك وقت ، صدا به گوش مي‌خورد ، ولي آدم اصلا توجهي به آن صدا ندارد . حتي به صداي الفاظ هم متوجه نيست تا چه برسد به معاني‌ آن‌ها .
صبح ، ظهر و شب ، كنار مسجد پيغمبر كه خانه حضرت زهرا (س) در آن‌جا بود ، اذان ‌مي‌گفتند و ايشان نشنيد ؛ چون نمي‌خواست بشنود . در اين نود و پنج روز ، فقط يكبار به درخواست خودش ، بلال اذان گفت كه آن هم نيمه‌كاره ماند ؛ چون اين زبان ، اين گلو و اين بدن ، اين روح را صد در صد پاك مي‌دانست . او مي‌گفت : «الله اكبر» از اين گلو و زبان ، شنيدني است ، ولي نسبت به بقيه «الله اكبر»ها بايد در گوش را گرفت و نبايد شنيد :
زيبقم *در گوش كن تا نشنوم
يا درم بگشــاي