 تا بيرون روم (6)
وقتي ابليس به عيسي بن مريم (ع) گفت : يك «لا اله الا الله» بگو . گفت : نمي‌گويم . گفت : مگر اين شعار توحيد نيست ؟ گفت : چرا . گفت : پس چرا نمي‌‌گويي . عيسي (ع) گفت : براي اين كه تو مي‌گويي ، من نمي‌گويم ؛
پاورقي
*. زيبق؛ يعني سيماب(فلزي مايع)، جيوه
چون گفتار تو و درخواست تو ، توام با آلودگي است و هدف ناشايستي از آن داري كه وقتي به من مي‌گويي ، آن را بگو . من نمي‌‌گويم ؛ « لا اله اله الله»‌اي كه تو مي‌گويي ، با هر آلودگي‌اي مي‌سازد و اين « لا اله اله الله»‌اي كه ما مي‌گوييم ، با هر پاكي‌اي مي‌سازد . اين كه چه كسي آن را اظهار مي‌نمايد ، فرق مي‌كند . (7)
به هر حال ، اين وجود دوم است .
پس يك وجود قرآن ، وجود كتبي آن است و يك وجود ديگر آن ، وجود لفظي .
اما وجود سوم قرآن ، وجود ذهني است . حفظ قرآن ، گاهي با يك قرآن روي كاغذ است و گاهي با يك قرآن بر روي زبان ، و گاهي هم با يك قرآن در حافظه ، حافظ قرآن است . آن قرآن هم قرآن است ، ولي وجود ذهني قرآن .
وجود چهارم كتاب خدا ، وجود عيني آن است . «عين» ؛ يعني وجود حقيقي ؛ به عبارت ديگر ؛ يعني وجودي كه همه آثار شيء ، از اين وجود ظهور مي‌كند .
حالا اين پرسش مطرح مي‌شود كه وجود عيني قرآن كداميك از اين قرآن‌هاي گفته شده است . اين قرآن‌هايي كه آن را تلاوت مي‌كنيم ، قرآن كتبي است . قرآن‌هاي موجود در ذهن حافظان هم كه وجود ذهني آن است . قرآني نيز كه بر روي زبان جاري مي‌شود ، قرآن لفظي است . پس آن قرآن عيني كدام است ؟
قرآن عینی و حقیقی فقط در وجود انسان کامل 
قرآن عيني و قرآن حقيقي را فقط بايد در وجود انسان كامل ببينيد . ما يك مقدار قرآن حفظ هستيم و قاري قرآن هم مي‌باشيم و چند جور هم قرآن چاپي در خانه‌هايمان داريم ، اما ما قرآن عيني نيستيم . قرآن عيني فقط در وجود انسان كامل قابل مشاهده است ؛ يعني آن انساني كه از ابتداي ورود به تكليف يا بندگي خدا تا لحظه خروج از دنيا ، در ايمان ، اخلاق و عمل از نظر قرآن كم نداشت . اين سخن ، تعريف قرآن عيني است .
ارزش اين قرآن عيني ، براي كسي قابل درك نيست ؛ علتش هم اين است كه عقل‌هاي ما محدود بوده و دنيا هم محدود است . ما اگر بخواهيم چيزي را عظيم‌تر از اين دنيا ببينيم ، اين‌جا نمي‌توانيم آن را ببينيم ؛ چون اين‌جا گنجايش آن را ندارد و ما را بايد در يك عالم ديگري ببرند كه در آن عالم ، حقيقت انسان كامل قابل ظهور باشد و بعد به اولين و آخرين انسان‌ها بگويند ، اگر مي‌خواهي آن انسان كاملي را ببيني كه مصداق عيني قرآن بوده ، الان آن براي تو قابل ديدن و قابل تماشاست ؛ آن هم نه با چشم سر ؛ بلكه با چشم عقلي كه به عين الله وصل است ؛ چون اگر آن چشم قلب هم وصل به چشم خدا نباشد ، آن انسان كامل هم با كمالاتش براي تو قابل مشاهده و قابل ديدن نخواهد بود .
فاطمه عليها السلام ، از مصادیق واقعی آيات قرآن 
حالا ما بايد براي درك اين وجود عيني ، به سراغ يك انسان كامل يا به تعبيري ، قرآن عيني و مصداقي برويم . من براي شما چند آيه قرايت مي‌كنم و بعد طبق خود قرآن و روايات ، دنبال مصداق اين آيات مي‌گردم . خيلي راحت هم اين مصداق قابل پيدا كردن است ؛ چرا كه تاريخ اسلام از زمان بعثت پيغمبر تا الان كه ما اين‌جا نشسته‌ايم ، تقريبا به صورت روشن در اختيار ماست و ما در كل امت ، يكي از انسان‌هاي كاملي را كه مي‌توانيم بگوييم از مصاديق واقعي آيات قرآن است ، حضرت فاطمه (س) است . در اين بخش هم قرآن فقط يك مصداق دارد و دو تا مصداق ندارد . شما هيچ دليلي را هم نمي‌توانيد پيدا كنيد كه در اين بخش خاص ، قرآن دو مصداق داشته باشد . در اين بخش ، يك انسان كامل ، بيش‌تر وجود ندارد و بقيه انسان‌ها ما دون اين انسان و زير مجموعه او در كمالات و فضايل هستند و آن ، وجود مبارك فاطمۀ زهرا (س) است كه در زنان جهانيان ، تنها انسان كاملي كه مصداق آيات قرآن مي‌باشد ، اوست . مريم كبري (س) ، خديجه كبري (س) ، زينب كبري (س) و هر زني كه در دايره انسان كامل بودن مي‌باشد ، ما ‌‌‌دون ايشان است و او مصداق اتم ، اجمع ، اكمل *، اكتع مجموعه آيات قرآن مجيد در جنس زنان ، بوده و دومي و هم‌وزن ديگري ندارد .
اين مطالبي كه مي‌گويم ، دليل قرآني همراه آنان است ، نه اين كه به عنوان يك روحاني شيعه ، براي مستمع شيعه ، عظمتي را بسازم و القا بكنم . عظمت‌سازي بدون دليل قرآني و روايتي ، كار نادرستي است . لطف مساله ، اين
پاورقي
*. همگي.
است كه ما از چهارچوب قرآن و روايات براي معرفي اين عزيزان بيرون نرفته و از خودمان چيزي را نسازيم ؛ چون اگر از چهارچوب قرآن و روايات ، آن‌ها را به كنار ببريم ، يا درباره آن‌ها دچار افراط مي‌شويم يا دچار تفريط ؛ چنان‌‌كه آن‌هايي كه دچار تفريط شدند ، صديقه طاهره را تا جايي پايين آورده‌اند كه در حق او فقط مي‌گويند حضرت زهرا (س) زني بزرگوار ، همسر علي بن ابي‌طالب و انساني پاك است و قابل اين است كه الگو باشد . اين‌‌ها در جاده تفريطند ، و آن‌هايي كه مقام‌سازي مي‌كنند ، آن هم مقام الوهيت و ربوبيت براي آن حضرت ، آنان نيز در جاده افراطند ؛ چرا كه قرآن مي‌گويد : «ليْس كمثْله شيْ‏ء . »(8) : هيچ چيزي در اين عالم ، در هيچ چيزي ، مانند خدا نيست . بنا براين ، بهترين راه شناخت ، آيات قرآن و رواياتند كه نه افراط دارند و نه تفريط . قرآن كلام عدل است ؛ قرآن كلام حق است . البته ، آياتي كه مصداق اكتع و اكملش اين انسان كامل در جنس زنان است ، كم نيست . من براي نمونه چند آيه آن را مي‌خوانم ، شايد هم بعضي از اين آيات براي‌تان تازگي داشته باشد . فكر نكنيد كه مي‌خواهم به سراغ آيه تطهير و آيه مباهله و آيات سوره دهر بروم كه اين آيات را صدها بار شنيده‌ايد . آنها در جاي خودش معلوم و روشن است ؛ بلكه بايد درباره اين آيه كه مي‌گويم و آثارش ، دقت كنيد .
فاطمه (س) بلد طيّبة است 
يك كاري كه خداوند متعال براي نزديك كردن حقايق به ذهن مخاطبش در قرآن كرد ، مثل زدن است . در همه زمينه‌ها ، زمينه‌هاي علمي ، طبيعي ، فلسفي ، عرفاني ، انساني و اخلاقي ، خداوند مثل زده است ، همه . اين مثل‌ها در قرآن مجيد هست : «و تلْك الْامْثال نضْربها للناس لعلهمْ يتفكرون»(9) : ما اين مثل‌ها را براي شناخت شما مي‌زنيم تا شما را به حقيقت نزديك كنيم و شما راحت‌تر با م‍ثل به عمق حقيقت برسيد .
ببينيد اين آيه چه مي‌گويد : «و الْبلد الطيب . . . »(10) . نمي‌گويد : «و الْبلد» . سرزمين خالي را نمي‌گويد ؛ بلكه سرزمين را مقيد به كلمه طيب مي‌كند . حالا شما همين
لغت طيب را با مشتقاتش در قرآن بگيريد : «و الطيبات للطيبين» (11) ، «اذْهبْتمْ طيباتكمْ»(12) ، «طبْتمْ» (13). «طيب» ، اين لغت يعني چه ؟ كلمه «طيب» ؛ يعني پاك نابي كه هيچ آلودگي با او گره ندارد ؛ «طيب» مقابل «خبيث» است ؛ چون در آيه بعد هم كلمه «خبيث» را آورده و رو در روي «طيب» قرار داده است . اين رو در رويي ، در خيلي چيزها هست : نور و ظلمت ، حق و باطل ، ابليس و خدا ، حرام و حلال ، حيات و مرگ . اين‌ها هم