 مصداق هاى والاى همه ى آياتى مى گرداند كه خداوند در آن آيات، مؤمنان را به جهاد جان و مال ستوده است. و گواهى هاى تاريخ نشان مى دهد كه سخاوت بى دريغ حضرت خديجه از يك سو و پشتوانه ى عظيم مالى او از سوى ديگر نقش سرنوشت سازى در گسترش اسلام نخستين داشت گفته ى « و كان لخديجه دار واسعه تسع أهل مكه جميعا» [بحارالأنوار، ج 16، ص 22، ح 19.] نشانى از گستردگى اموال او بوده است. اين قانون كلى است كه ظرف و مظروف بايد تناسب داشته باشد و حضرت خديجه ظرف جسمانى حضرت زهرا عليهاالسلام گشتند و مجراى كوثر هميشه جارى تاريخ شدند.

در شأن و مجد عظمت خديجه همين بس است كه جبرئيل عليه السلام خدمت پيامبر رسيد و گفت: اى خداى خديجه به خديجه سلام برسان. پيامبر فرمود: اى خديجه اين جبرئيل است كه از سوى خداوند سلامت مى رساند خديجه گفت: خداوند خود سلام است و سلام از اوست و سلام به سوى اوست. [بحارالانوار، ج 16، ص 11.]

گفتنى است: ولادت حضرت خديجه عليهاالسلام در سال شصت و هشت پيش از هجرت بوده است. هنگام ولادت

سال ميلاد

اكثر اهل سنت بر اين باورند كه زهرا عليهاالسلام پنج سال قبل از بعثت به دنيا آمده است كه در نتيجه عمر حضرت حدود بيست و هشت سال مى شود ولى در برخى روايتشان آمده كه ولادت حضرت زهرا عليهاالسلام در ابتداى چهل و يك سالگى پيامبر بوده است يعنى سال اول بعثت و طبرسى در اعلام الورى از امام باقر عليه السلام نيز روايتى دارد كه عمر حضرت زهرا عليهاالسلام را در بيست و سه سال مى داند. و اما شيعه بر اين باور است كه حضرت زهرا عليهاالسلام پنج سال پس از بعثت به دنيا آمده است و اكثر روايات شيعه اين باور را تأكيد مى كند.

در كافى مى خوانيم: امام باقر عليه السلام فرمود: فاطمه ى زهرا عليهاالسلام پنج سال پس از بعثت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله متولد شدند و به هنگام وفات هيجده سال و هفتاد و پنج روز داشتند. [كافى شريف، ج 1، ص 458.]

در روايات ديگرى امام صادق عليه السلام فرموده اند كه: پيامبر، چهل و پنج ساله بودند كه خداوند زهرا عليهاالسلام را به او داد. [بحارالأنوار، ج 16، ص 77، ح 20.]

نتيجتاً اكثر اهل سنت، سن حضرت زهرا عليهاالسلام را بيست و هشت سال دانسته اند. و لى شيعه سن آن حضرت را هيجده سال و اندى بيشتر مى داند.

گفتنى است: ميلاد حضرت زهرا عليهاالسلام تقريبا در همان سالى كه عده اى از مسلمانان عازم حبشه شدند و نزد نجاشى در شهر حبشه رفتند.

روز ميلاد

روز جمعه بيستم جمادى الثانيه را روز ميلاد خورشيد گفته اند [بحارالانوار، ج 43 ص 9، ح 14 و اقبال الاعمال.] در بيستم جمادى الثانيه حضرت زهرا عليهاالسلام جهان را به نور خود منور ساخت. رشد فزاينده ى حضرت زهرا

رشد جسمانى

ابن عباس گويد: فاطمه عليهاالسلام در يك روز چون يك هفته و در يك هفته چون يك ماه و در ماه چون يك سال رشد مى كرد و بزرگ مى شد. [بحارالانوار، ج 43، ص 10، ح 16.]

امام صادق عليه السلام نيز در پايان روايت مفضل بن عمر فرمودند: «فكانت فاطمه عليهاالسلام تنمى فى اليوم كما ينمى الصبى فى الشهر كما تنمى الصبى فى السنه».

فاطمه عليهاالسلام در يك روز به اندازه اى كه طفل در يك ماه رشد مى كند، بزرگ مى شد و در يك ماه به اندازه ى رشد طفل يكساله داشت. [بحارالانوار، ج 43، ص 3، ح 1.]

رشد معنوى

ام سلمه گويد: پس از ازدواج پيامبر با من پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دخترشان را به من سپرد و من مسئول تربيت و رسيدگى به امور او بودم ولى به خدا سوگند او در عمل از من كوشاتر و آشناتر به هر چيز بود.

«فقالت ام سلمه: تزوجى رسول الله صلى الله عليه و آله و فوض أمر ابنته الى فكنت اؤدبها و كانت و الله أدأب (أأدب) و أعرف بالاشياء كلها. [بحارالأنوار، ج 43، ص 9.]»

آرى فاطمه تربيت يافته پدر بزرگوارش پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است مريم در تكفل زكريا پرورش يافت و فاطمه زهرا عليهاالسلام در تكفل پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و فاطمه مادرى همچون خديجه داشت كه برترين زن زمان خويش بود.

سيماى فاطمه

صورت، رنگ پوست، بدن، دندانها، موها، راه رفتن، نقش انگشت. انس گويد: از مادرم اوصاف زهرا را پرسيدم گفت: زهرا همچون ماه شب چهاده و يا خورشيد پوشيده به ابر و يا تازه از ابر خارج شده بود زهرا سفيد بود، پوستى نرم و لطيف و بدنى گوشتى داشت.

«فقالت: كانت كأنها القمر ليله البدر أو الشمس كفرت غماما أو خرجت من السحاب و كانت بيضاء بضه.» [بحارالانوار، ج 43، ص 6، شماره 7.] و باز مى خوانيم انها كانت مشرقه الرباعيه [همان.]

بين دندانهاى جلوى آن حضرت باز بود و نيز حضرت موهاى بلند فردار داشت.

جابر بن عبدالله انصارى گويد: هر زمان كه راه رفتن فاطمه عليهاالسلام را مى ديدم به ياد رسول خدا مى افتادم در راه رفتن به سمت راست و چپ متمايل مى شدند.

«ما رأيت فاطمه تمشى الا ذكرت رسول الله صلى الله عليه و آله تميل على جانبها الأيمن مره و على جانبها الأيسر مره» [بحارالانوار، ج 43، ص 6.] و هنگامى كه پس از پيامبر به مسجد آمدند و خطبه خواندند باز در نقلها آمده كه راه رفتن آن حضرت بمانند راه رفتن پيامبر خدا بود و هيچ تفاوتى نداشت.

ما تخرم مشيتها مشيه رسول الله صلى الله عليه و آله. [بحارالانوار، ج]»

بر انگشترى آن حضرت اين جمله نقش شده بود: «أمن المتوكلون» [بحارالأنوار، ج 43، ص 9.] توكل كنندگان درامان اند.

كودكى مادرگونه

عاطفه ى حضرت زهرا- عليهاالسلام- درياگون بود. دلجويى هاى او از حضرت رسول اكرم- صلى الله عليه و آله- او را چونان مادرى ساخته بود كه از فرزندش در سنگلاخ هاى زندگى پرستارى مى كند.

پس از هر رخداد شكيب سوزى دست مرهم ساز و نگاه مهرآفرين او به نوازش رسول خدا- صلى الله عليه و آله- مى آمد.

آنگاه كه در گذر كوچه اى بر سر حضرت خاكستر مى ريختند. و آنگاه كه سنگهاى تيز بر بدن پيامبر مى نشست و آنگاه كه سنگينى رنج ها قامت او را مى شكست و همه جا.

از اين رو او دختر مادر گونه اى بود كه از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله به او اين كنيه داده شد و او «ام ابيها [بحارالأنوار ج 43، ص 19، ح 19 و كشف الغمه، ج 1، ص 462.]» ناميده شد.

حضرت زهرا در آينه ى نام ها

بيش از پنجاه نام، لقب، وصف و كنيه براى حضرت آمده است. در كتاب مناقب مى خوانيم: در روايات براى حضرت فاطمه بيست نام ذكر شده است كه هر كدام بازگوكننده ى فضيلتى است و مرحوم ابن بابويه در كتاب خود اين بيست نام را آورده است. [بحارالأنوار، ج 43، ص 16.]

امام صادق عليه السلام در روايتى فرموده اند: فاطمه نه اسم نزد خدا دارد:

1. فاطمه

2. صديقه

3. مباركه

4. طاهره

5. زكيه

6. راضيه

7. مرضيه

8. محدثه

9. زهراء...

[بحارالأنوار، ج 43، ص 10، ح 1.]

در اين فصل توضيحى كوتاه پيرامون اين نه نام خواهيم داشت آنگاه ديگر نام ها را برمى شمريم.

نامگذارى آسمانى

نامگذارى حضرت از سوى خداوند و به الهام او بوده است و نام فاطمه گرچه پيشينه اى قديمى دارد ولى با محتوايى كه به آن اشاره مى شود بى سابقه است.

بنگريد عبدالله بن الحسن بن حسن گويد: امام هفتم عليه السلام پرسيدند: چرا نام فاطم