 را فاطمه گذاشتند عبدالله گويد: در جواب عرض كردم تا او را از ديگران جدا سازد. حضرت فرمود: آرى فاطمه هم يكى از نام هاست. ولى ريشه نامگذارى فاطمه به اين نام اين است: خداوندى كه هر چه را پيش از تحققش مى داند مى دانست كه پيامبر در ميان قبيله ها ازدواج مى كند و همه آنان اميد بسته اند تا خلافت او را به ارث برند ولى چون فاطمه به دنيا آيد خداوند نامش را به دليل نسلى كه از او مى ماند و به دليل امامت و خلافتى كه در نسل او قرار داده فاطمه نهاد در نتيجه خداوند قبايل را از اميدى كه بسته بودند جدا كرد به اين دليل فاطمه فاطمه ناميده شده است. چون فاطمه اميد آنان را قطع كرده است و معناى فطمت، قطعت است يعنى فطم به معناى قطع است. [بحارالأنوار، ج 43، ص 13، ح 7.]

در اينجا مناسب است به چند روايت ديگر كه بر اين نامگذارى آسمانى تأكيد دارد اشاره كنيم چرا كه اين فضيلت بزرگى است و ارزشمندى اين نام را گواهى مى دهد. گاه پدرى معمولى اسم فرزندش را صالح مى گذارد و گاه خداوند كسى را صالح نام مى دهد روشن است كه بين اين دو تفاوت از زمين تا آسمان است.

امام باقر عليه السلام فرمود: چون فاطمه به دنيا آمد خداوند به فرشته اى وحى كرد و زبان پيامبر صلى الله عليه و آله را به نام فاطمه گويا كرد و فاطمه را فاطمه نام گذارد... [بحارالانوار، ج 43، ص 13، ح 9.]

در روايتى ديگر مى خوانيم كه حضرت فاطمه عليهاالسلام در قيامت خداوند را چنين مى خواند:

«الهى و سيدى سميتنى فاطمه و فطمت بى من تولانى و تولى ذريتى من النار... [بحارالانوار، ج 43، ص 14، ح 11.]

خدايا نامم را فاطمه نهادى و دوستان من و ذريه ام را به واسطه من از آتش بازداشتى.

در روايات اهل سنت نيز به نام گذارى فاطمه عليهاالسلام از سوى خداوند اشاره شده است.

بنابراين اين نامگذارى حضرت، به الهام حق تعالى بوده است و در نتيجه يك نامگذارى عادى نيست آنگونه كه به آن اشاره رفت به علاوه كه محتواى ويژه اى در نام فاطمه و ديگر نام هاى آن حضرت منظور بوده است كه ارزش ويژه ى اين نام ها را گواهى مى دهد.

محتوى و فهم اين نام ها در حضرت به اوج رسيده و اين سر تفاوت نام هاى حضرت با نام هاى معمولى است. فاطمه

در زبان عرب، فاطمه اسم فاعل از ريشه فطم است.

فطم در لغت به معناى قطع است و قطع به معناى جداكردن و بازگرفتن است. اضافه كنيد كه فاطمه گاه به معناى اسم مفعول نيز مى آيد يعنى مفطومه.

هم اكنون بايد ديد كه منظور از فاطمه به معناى قطع كننده (اسم فاعل) چيست؟ در اين ارتباط روايات توضيح داده اند:

فاطمه قطع كننده ى اميد قبايل

همه دل بسته بودند كه خلافت پيامبر را از وى در خانواده ى خويش به ارث برند چرا كه پيامبر با زنانى از قبايل مختلف ازدواج كرده بودند حضور فاطمه اين اميد را قطع كرد و روشن ساخت كه امامت و ولايت و خلافت در نسل فاطمه عليهاالسلام خواهد بود.

فاطمه قطع كننده ى اميد دشمنان

و نيز دشمنانى كه مى پنداشتند رسول گرامى اسلام بدون فرزند خواهد بود و چون بدون نسل است مكتب و مرام وى ادامه نخواهد يافت. با حضور فاطمه اين اميدشان قطع شد و فاطمه عليهاالسلام با ولادتش حضور نسلى را كه استمراردهنده ى مكتب پيامبر بود نويد داد.

سوره كوثر با چنين زمينه اى نازل شد.

«بسم الله الرحمن الرحيم انا اعطيناك الكوثر فصل لربك و انحر ان شانئك هو الابتر»

ما به تو كوثر داديم براى خدايت نماز بگذار و دست به تكبير بلند كن بدخواه تو خود ناقص و بدون نسل است.

فاطمه جداكننده و بازدارنده ى شيعيان خويش از آتش جهنم

ابن عباس به معاويه گفت: آيا مى دانى چرا فاطمه فاطمه ناميده شد؟ معاويه گفت نه. ابن عباس گفت: چون فاطمه و شيعيانش از آتش بازگرفته شده اند. [بحارالانوار، ج 43، ص 12، ح 3.]

از آن جهت كه خداوند به واسطه وجود پربركت فاطمه عليهاالسلام شيعيان وى را از آتش جهنم باز مى گيرد نام فاطمه را بر حضرت نهاده است. بنابراين فاطمه كسى است كه سبب مى شود شيعيان خويش را از آتش جهنم باز گيرد. [گفتنى است كه: اين روايات با فاطمه به معناى مفعولى نيز سازگارند آن گونه كه خواهيم خواند.] و اگر فاطمه به معناى اسم مفعول [فاطمه گرچه اسم فاعل است ولى به معناى مفعول مى آيد مجلسى در بحار ج 43، ص 14 مى نويسد: بسيار مى شود كه اسم فاعل به معناى اسم مفعول مى آيد سپس نمونه هايى را ارائه مى دهد «سركاتم» به معناى مكتوم و «مكان عامر» به معناى معمور و «عيشه راضيه» يه معناى مرضيه و «ماء دافق» به معناى مدفوق. آنگاه مرحوم مجلسى اضافه مى كند: ممكن است فطم لازم هم بيايد بنابراين فاطمه يعنى بازگرفته شده سپس كلام لغوى معروف را مى آورد. فيروزآبادى در مقاييس مى نويسد: أفطم السخله حان ان تفطم فاذا فطمت فهى فاطم و مفطومه و فطيم.] باشد و معناى مفطومه را بدهد معناى زير را مى رساند آن گونه كه در روايات به آن اشاره شده است:

فاطمه باز گرفته شده از آتش جهنم (خود و دوستانش)

امام باقر عليه السلام گويد: پيامبر خدا فرمود: اى فاطمه آيا مى دانى چرا كه فاطمه نام گرفته اى؟ امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: چرا؟ حضرت رسول فرمود: چون فاطمه و شيعيان فاطمه از آتش بازگرفته شده اند. [بحارالانوار، ج 43، ص 14، ح 10.]

در ارتباط با اين معنى روايات بسيارى رسيده است.

فاطمه از خون حيض و نفاس و عادتهاى زنانه باز گرفته شده است.

امام باقر عليه السلام فرمودند: به خداوند سوگند، خداوند فاطمه را در ميثاق از خون حيض بازگرفته است.

«و الله لقد فطمها الله تبارك و تعالى بالعلم و عن الطمث بالميثاق. [بحارالانوار، ج 43، ص 16، ح 14.]»

پيامبر به عايشه فرمودند: اى حميرا، فاطمه به سان زنان بشرى نيست او آنگونه كه اينان مبتلى به عادت مى شوند نيست. [بحارالانوار، ج 43، ص 13، ح 9.]

امام صادق فرمود: خداوند زنان را بر امام على عليه السلام در زمان حيات فاطمه عليهاالسلام حرام كرد چرا كه فاطمه پاك بود و حيض نمى شد. [بحارالأنوار ج 43، ص 13، ح 9.]

نام هاى بتول، طاهره و مطهر و عذارا نيز به اين معنى اشاره دارد.

امام باقر عليه السلام فرمود: دختران انبياء حيض نمى شوند حيض عقوبت است و اول زنى كه حيض شد ساره همسر حضرت ابراهيم عليه السلام است [بحارالأنوار، ج 43، ص 25، ح 21.] پاكى از خون حيض و نفاس و عدم آلودگى به نشانه و امتيازى است كه برخى از زنان پاك بدان مفتخر بوده اند.

فاطمه از جهل و نادانى بازگرفته شده و با علم و دانايى سيراب گرديده است.

در روايتى از امام باقر عليه السلام آمده: خداوند عزوجل به هنگام ولادت فاطمه عليهاالسلام توسط فرشته اى نام مبارك فاطمه را بر زبان پيامبر صلى الله عليه و آله جارى ساخت. آنگاه خداوند فرمود: اى فاطمه من تو را با علم و دانايى (از جهل و نادانى) باز گرفتم... [بحارالانوار، ج 43، ص 13، ح 9.]

فاطمه از بدى جدا شده.

او مفطوم از بدى هاست و بدى ها به ساحت قدس او راهى ندارد.

امام صادق عليه السلام فرمود: آيا مى دانى كه معنا و تفسير نام فاطمه چيست؟ روايتگر اين حديث پاسخ داد نه مولايم برايم بگوييد امام صادق عليه السلام فرمود: فاطمه از بدى به د