ه با هم تقابل دارند . تقابل دارند ، يعني چه ؟ يعني اين كه هيچ كدام با يك‌ديگر هيچ نسبتي ندارند . طيب يك داستاني دارد و خبيث هم يك داستاني ديگر ؛ هم‌چنين نور يك داستاني دارد و ظلمت يك داستان ديگر . شما به اندازه يك سر سوزن ظلمت را در نور پيدا نميكني . يك سر سوزن نور را هم در ظلمت پيدا نخواهي كرد . اصلا اين دو تا با هم تقابل دارند ؛ نه صفت ابليس در خدا هست و نه صفت خدا در ابليس .
«و الْبلد الطيب» : زمين پاك ، «يخْرج نباته باذْن ربه»(14) ، خيلي آيه عجيبي است . «طيب» ، « اذن‌ رب» ، « نبات» ؛ يعني تا دست خدا در بلد طيب در كار نباشد ، بلد طيب آثاري را ظهور نمي‌دهد .
دست خدا وقتي در بلد طيب بيايد ، چه دستي است ؟ دست قدرت ، دست علم ، دست رحمت ، دست كرامت ، دست احسان ، دست فضل . اين‌ها دست خداست .
«و الْبلد الطيب يخْرج نباته باذْن ربه . »(15) درباره آيه باز دقت بفرماييد . « بلد» با قيد « طيب» ، با قيد «اذن رب» و «خروج و سر در آوردن آثار اين بلد طيب» است ، ولي با دست اندركار بودن دست خدا كه همان دست صفات خداست .
وجود مقدس حضرت زهرا (س) ، بلد طيب است ؛ كسي كه در اين بلد طيب دانه پاشيد ، پيغمبر اسلام (ص) بود . ديگر ، باغباني ، نمونه او نيست . يك انسان كامل آمد دانه‌هاي قرآن را ، آيات توحيد را ، علم را ، معرفت را ، اصالت را ، شرافت را ، اخلاق را ، عمل صالح را در اين زمين پاشيد . او فقط اين دانه‌ها را پاشيد . باغبان اين دانه‌ها ، رب فاطمه (س) بود . خداوند متعال با جلوه ربوبيتش ، تمام كاشته‌هاي پيغمبر (ص) را از اين سرزمين بيرون آورد .
تعريف جامع و مانع از فاطمه (س) 
پس حالا زهرا (س) را با اين مقدمه چگونه بايد معنا كرد ، با اين جمله بايد تعريف كرد . اين جمله را دقت بكنيد ! اين شكل از تعريف را مي‌گويند ، جامع افراد و مانع اغيار . اين تعريف ، يك تعريف منطقي است كه يك عالم در اين عالم به اين تعريف نسبت به حضرت زهرا (س) ، راه وارد كردن ايراد را اصلا ندارد . ما به هر كس هم كه ايراد بر اين تعريف داشته باشد ، با قرآن جواب مي‌گوييم ، و يا فقط با روايات خودشان . اين تعريف ، مانع اغيار و جامع افراد است ؛ يك تعريف علمي و منطقي : حضرت زهرا (س) ؛ يعني انساني كه جامع تمام كمالات ملكي و ملكوتي و فاقد تمام عيب‌ها و نقص‌ها . او مصداق عيني اين آيه است . شما هر چه حقيقت معنوي در اين عالم مي‌بينيد ، از ايشان ظهور كرده و هر چه نعمت اخروي است ، فرداي قيامت در كنار ايشان بروز مي‌كند . اين را از جهت اخرويش ، ساده‌‌تر معنا كنم .
فاطمه (س) ، حبيبه حق است كه اين در روايات ما وارد شده است كه داراي معاني عميقي است كه كمتر به آن توجه شده است . در قيامت بنابر روايات اصيل‌مان ، پروردگار عالم به حضرت زهرا (س) خطاب مي‌كند : «يا حبيبتي ! » .(16)*  اين عكس آن جمله دعاي كميل است . در دعاي كميل ، اميرمومنان (ع) به خدا مي‌گويد :
*. بخشي ديگر از متن مورد نظر روايت كه امام باقر عليه السلام آن را از جابر بن عبد الله انصاري نقل مي‌كند، چنين است : «قال رسول الله (ص): اذا كان يوم القيامه تقبل ابنتي فاطمه....فاذا النداء من قبل الله جل جلاله : يا حبيبتي و ابنه حبيبي! سليني تعطى ، و اشفعي تشفعي، فوعزتي و جلالي لاجازني ظلم ظالم. فتقول: الهي و سيدي! ذريتي و شيعتي و شيعه ذريتي ، و محبي و محبي ذريتي. فاذا النداء من قبل الله جل جلاله: اين ذريه فاطمه و شيعتها و محبوها و محبو ذريتها؟ فيقبلون و قد احاط بهم ملايكه الرحمه ، فتقدمهم فاطمه حتى تدخلهم الجنه.»
«حبيب» ؛ مي‌گويد : «يا حبيب قلوب الصادقين ! » . در قيامت خدا به زهرا (س) مي‌گويد : اي حبيبه من . اين عكس آن جمله است پيش خدا چه چيزي ارزش دارد ؟ اين قيافه ، اين بدن ، وزن بدن ؟ نخير ، آنچه پيش پروردگار ارزش دارد ، فقط واقعيات وجود انسان است كه رنگ بي‌نهايتش در خودش مي‌باشد ؛ چون عبدي را متصل به خودش در صفات ، در فعل ، در اخلاق مي‌بيند ، او مي‌شود محبوب پروردگار : «يا حبيبتي ! » : حبيبه من ! تمام درهاي بهشت بر روي تو باز است ، از هر دري مي‌خواهي وارد شو . انگار ، خدا به زهرا (س) مي‌خواهد بگويد ، اين هشت بهشت ملك تو است . برو دختر با عظمت پيغمبر (ص) ! او به امر الله حركت مي‌كند . وقتي كه بر دم در بهشت است ( حالا اين دري كه مي‌گويم ، در اصطلاحي نيست ؛ اين در ، مقام و مرتبه است) وقتي به آن‌جا مي‌رسد ، برمي‌گردد به طرف محشر و مي‌ايستد .
حبيب با محبوبش گفت‌ و گو مي‌كند : دختر پيغمبر ! همه درها كه اكنون بر روي تو باز است ، پس چرا نرفتي ؟
حضرت زهرا (س) مي‌گويد : خدايا ! من دل تنها رفتن به آن‌‌جا را ندارم ؛ يعني اگر بروم ، خوش نيستم .
خدا مي‌گويد : پس با چه كسي مي‌خواهي بروي ؟
مي‌گويد : خدايا ! با هر كه در دنيا از نظر قلب ، عمل و چشم ، با ما در ارتباط بوده ؛ قلبش محب ما بوده ، چشمش گريان براي من و بچه‌هايم بوده ، عملش هم در حد خودش هماهنگ با من بوده است .
خطاب مي‌رسد : من عددي برايت نمي‌گذارم ، هر كسي را مي‌خواهي صدا كن .
آن وقت ، ميليون‌ها نفر با يك نداي اي پيروان ما و محبين ما و گريه‌كنندگان بر ما ! من منتظر شما هستم كه با شما به بهشت بروم ؛ بياييد ! و همۀ آن‌ها راه مي‌افتند .
اگر بگوييد : پس دادگاه‌هاي ما چه مي‌شود ؟ مي‌گويم : گريه‌كن ، عاشق و فرد عامل كه دادگاه فوق‌العاده‌اي ندارند . دادگاهي شدن را هم به شما مي‌بخشند . چون مگر شما آلوده به گناهان كبيره‌ايد كه نگه‌تان دارند ، يا آلوده به ربا ، شراب ، قمار ، ظلم بوده‌ايد ، و يا حق را ناحق كرده‌ايد كه شما را نگه دارند ؟ ما لغزش داريم ، اما اين لغزش‌ها كم است ؛ همان‌گونه كه اميرمومنان (ع) در خطبه متقين در وصف آنان مي‌گويد : «قليلا ذلله»(17) ، و اصلا با رحمت و كرم خدا سازگار نيست كه براي يك لغزش كم بگويد ، فرد را نگهش داريد ؛ زنجيرش كنيد ؛ برايش دادگاه تشكيل بدهيد . در دنيا دادگاه‌ها اين كار را نمي‌كنند ؛ به طرفين دعوا مي‌گويند ، برويد از هم بگذريد ، آن وقت خدا براي لغزش كم ، سختگيري مي‌كند ؟ !
فقط گريه خالي محبي ، عاملي و گريه‌كننده‌اي ، خار لغزش‌ها را مي‌سوزاند و خاكستر مي‌كند .
آن وقت همه راه مي‌افتند . وقتي همه نزديك بهشت آمدند ، فاطمۀ زهرا (س) مي‌‌گويد ، شما وارد شويد ، من تا نفر آخرتان در بهشت نرود ، خودم نمي‌آيم ؛ يعني شما در بهشت مهمان آثار آنهايي هستيد كه در وجودتان ظهور كرده ؛ يعني هر كس از اين امت در بهشت برود ، سر سفره علي ، فاطمه ، حسن و حسين : نشسته است ، نگويد متعلق به خودم است . اگر آن‌ها نبودند ، ما نه به خدا راه داشتيم ، نه به بهشت . اين هشت ركعت نمازي را
هم كه امروز به ما اجازه دادند بخوانيم والله قسم ، به خاطر گل روي فاطمه (س) به ما اجازه دادند ، ما خوانديم . اين نماز ما هم متعلق به گل روي زهرا (س) بود . آن روزه ماه رمضان ما هم متعلق به اهل‌بيت : است . آن حج ما هم متعلق به اهل‌بيت : است . اين اشك چشمان ما هم متعلق به اهل‌بيت : است . ما چيزي از خودمان نداريم ، آن‌ها را در دنيا به ما كر