ا را برانگيخت.

زهرا عليهاالسلام نيز در سايه ى تعليم و تربيت پى گير پيامبر، به اوجى مى رسد كه شوهرش امام على عليه السلام و پدرش خاتم النبياء را شگفت زده مى سازد. [بحارالأنوار، ج 43، ص 74 و ص 69.]

حضرت زهرا عليهاالسلام ساده زيستى را از پيامبر صلى الله عليه و آله آموخته بود و پند پيامبر هميشه آويزه ى گوش او بود كه: زهرا، دخترم مبادا به اينكه مردم مى گويند: دختر رسول الله است مغرور شوى «لا يغرنك الناس أن يقولوا بنت محمد و عليك لباس الجبابره [بحارالأنوار، ج 43، ص 26، ح 28.] و باز اين حكمت را او از پيامبر شنيده كه فرمود: خداوند دنيا را براى محمد و آل محمد نخواسته است. [بحارالأنوار، ج 43، ص 86 و ص 20.] و آن زمان كه احساس مى كند پدر از آويختن آن پرده و داشتن آن دستبند و سينه ريز گويا ناراحت است همه را براى پدر مى فرستد و به فرستاده مى گويد: به پدرم بگو: اين ها را در راه خدا بدهد. [بحارالأنوار، ج 43، ص 20، ح 7.]

حضرت زهرا در زمان حيات پدر

چهل و پنج سال از عمر شريف پيامبر و پنج سال از دوران رسالت حضرت در مكه مى گذشت كه خداوند زهرا عليهاالسلام را به پيامبر و خديجه داد و همانگونه كه اشاره شد رشد جسمانى و معنوى زهرا عليهاالسلام غيرعادى بود و چيزى نگذشت كه اين دختر شايسته همدوش پدر و مادر براى گسترش اسلام تلاش مى كرد.

او دوران سخت صدر اسلام را همپاى پدر و مادر در شعب ابوطالب و در زير فشارهاى مشركان مكه سپرى ساخت.

هشت سال زندگى در مكه و همدلى با پيامبر و غمخوارى بسيار، از ويژگى هاى اين دختر نمونه است.

روزى از روزها پيامبر در حالى كه در كنار خانه ى خدا به سجده افتاده بودند مشركان مكه شكمبه ى گاوى را بر روى پيامبر ريختند و اين زهرا عليهاالسلام بود كه شكمبه را از روى پيامبر برداشتند و خاطر پيامبر را تسكين بخشيدند.

حضور فاطمه در شعب ابوطالب

حدود سال هفتم بعثت پيامبر مجبور مى شود به همراه جمعى از بنى هاشم به شعب ابوطالب پناه برد و مدت حدود سه سال در شعب در محاصره ى اقتصادى قريش قرار گيرد در اين ايام حضرت زهرا عليهاالسلام دخترى خردسال در كنار پدر و مادر است.

در سال دهم بعثت كه حصر مسلمانان شكسته شد و پيامبر صلى الله عليه و آله از شعب بيرون آمدند به فاصله ى سه روز ابوطالب و خديجه به ترتيب از دنيا رفتند. مرگ مادر

حضرت زهرا عليهاالسلام پنج ساله اند كه مادر خويش را از دست مى دهند و در سوگ مادر مى نشينند. و در سن هشت سالگى است كه پيامبر از مكه به مدينه هجرت مى كنند.

هجرت حضرت زهرا

پس از هجرت پيامبر طبق دستورات ايشان، فاطمه زهرا عليهاالسلام و فواطم ديگرى همچون فاطمه بنت اسد و فاطمه بنت حمزه و فاطمه بنت الزبير به همراه اميرالمؤمنان على عليه السلام كه جوانى بيست و سه ساله است براى هجرت به مدينه آماده مى شوند.

امام على عليه السلام با اين گروه از زنان كه در ميانشان فاطمه ى زهرا عليهاالسلام است به سمت مدينه حركت مى كنند. تا ريخ مى گويد: پس از آنكه امام على عليه السلام در پى هجرت پيامبر به مدينه سفارش هاى پيامبر را عملى ساخت و امانت هايى را كه نزد پيامبر بود به صاحبانشان برگرداند شترها را براى حركت زنان آماده ساخت و با جمعى از مؤمنان كه هنوز در مكه بودند قرار گذاشت كه در كنار كوه طوى همديگر را ملاقات كنند. و خود با فواطم در روز روشن حركت كرد. ام ايمن و ابوواقد ليثى كاروان حضرت را همراهى مى كردند. ابوواقد تند مى راند تا مبادا قريش به آنان دست يابند و از اين سفر ممانعت كنند. امير مؤمنان على عليه السلام فرمودند: اى ابوواقد با زنان مدارا كن. آنگاه اين رجز را خواندند: جز خدا كسى نيست. همت و گمان خويش را بلند دار، چرا كه پروردگار انسانها تو را در مهمات كفايت مى كند.

در ابتداى راه در كنار ضجنان فرستاده هاى قريش به اين كاروان رسيدند و مى خواستند تا از حركت اين كاروان به مقصد مدينه جلوگيرى كنند ولى با دلاوريها و رشادتهاى اميرمؤمنان عليه السلام و پس از كشته دادن مجبور به عقب نشينى شدند و اين كاروان به رهبرى امام على عليه السلام به سلامت به مقصد رسيد. [فاطمه الزهرا عليهاالسلام بهجة قلب المصطفى صلى الله عليه و آله، ج 2، ص 455 به نقل از سيرة الائمه الاثنى عشر، ج 1، ص 79.]

در داستان هجرت فاطمه زهرا عليهاالسلام مى خوانيم:

حويرث يكى از مهاجمان به كاروان مهاجران است كه در مكه پيامبر را بسيار آزار مى داد. وى به شترى كه فاطمه زهرا عليهاالسلام و يكى ديگر از فواطم بر آن سوار بودند حمله برد. حضرت در نتيجه ى اين حمله از روى شتر افتاد و بدن مباركشان آسيب ديد. بدنى كه در حوادث سخت مكه و روزهاى سخت اسلام بويژه پس از مرگ مادرشان حضرت خديجه آب شده بود. [فاطمه الزهرا عليهاالسلام بهجة قلب المصطفى صلى الله عليه و آله، ج 2، ص 455 به نقل از سيرة الائمه الاثنى عشر، ج 1، ص 79.]

امير كاروان در ضجنان مدت يك شبانه روز كاروان را متوقف ساخت و او و كاروانيان شب را به نماز گذارندند و تا به صبح در حالات مختلف به ياد حق بودند.

به هنگام صبح امير مؤمنان با گرده فواطم نماز را به جماعت خواندند و به سوى مقصد به راه افتادند و همين گونه باقيمانده ى راه را تا به مدينه پشت سر گذاشتند.

درباره ى اين هجرت و در شأن اين كاروان مهاجران، آيات بلند پايانى سوره ى آل عمران نازل گرديد. [بحارالانوار، ج 19، ص 66.]

آيات 190 تا 195 از اين سوره را به هنگام سحر پيش از نماز شب با نگاه به آسمان بخوانيد و از مضامين بلند آن آگاه شويد و وصف اين مهاجران را در اين آيات از زبان قرآن بشنويد. ورود به مدينه

ميزبانى

حضرت زهرا عليهاالسلام در پايان سفر به مدينه رسيدند و در كنار پيامبر اكرم در خانه ى ابوايوب انصارى بر مادر ابوايوب وارد شدند. و پس از ازدواج پيامبر با سوده در همان اوايل ورود به مدينه فاطمه عليهاالسلام به منزل سوده منتقل شدند تا آن زمان كه پيامبر اكرم با ام سلمه ازدواج كردند. [بحارالانوار، ج 43، ص 10، ح 16.]

مراقبت

ام سلمه گويد: رسول خدا مرا به همسرى گرفت و امور دخترشان فاطمه عليهاالسلام را به من سپرد. من مسؤول رسيدگى به او بودم ولى به خدا سوگند او از من مؤدب تر (و يا كوشاتر) و آگاهتر بود. [بحارالانوار، ج 43، ص 93، ح 49.] و اينچنين زهرا در مدينه نيز در كنار پدر و همراه با او بود.

خواستگارى از فاطمه

حضرت زهرا عليهاالسلام خواستگاران فراوان داشتند ولى هنگامى كه پيامبر با زهرا مطرح مى كردند، دخترشان نمى پذيرفتند. تا اين كه امير مؤمنان خواستگارى كردند و سكوت رضايت بخش فاطمه عليهاالسلام پاسخ مثبت زهرا عليهاالسلام در اختيار پيامبر قرار داد. [بحارالانوار، ج 43، ص 93، ح 49.]

عقد در آسمانها

پيامبر اعلام كرده بود كه من بسان شما بشر هستم خود همسر مى گيرم و ديگران را نيز همسر مى دهم ولى داستان فاطمه جداى از اين جريان است چرا كه دستور ازدواج او با على عليه السلام از آسمان آمده است. [بحارالانوار، ج 43، ص 145، ح 47.] و در پاسخ به اعتراض عده اى از قريش پيامبر فرمود: على جان گفته اند چرا دخترت را به على دا