ه و آله، ص 575، به نقل از دلائل الامامه، ص 45.]

شهادت محسن

در سيره ى ابن هشام آمده كه: پس از جنگ بدر اسيران جنگى با فديه آزاد مى شدند و بين اسيران ابوالعاص شوهر زينب، دختر پيامبر صلى الله عليه و آله بود. زينب از مكه گلوبندى را كه از مادرش خديجه به ارث برده بود براى آزادسازى شوهرش فرستاد و پيامبر با مسلمانان در ميان گذاشت تا گلوبند را به زينب برگردانند و بدون فديه ابوالعاص را آزاد سازند. پس از آزاد سازى گويا ابوالعاص تعهد كرده بود هنگامى كه به مكه برود زينب را به مدينه خدمت پيامبر بفرستد. ابوالعاص به مكه رسيد، زينب آماده حركت شد و برادر ابوالعاص او را همراهى مى كرد.

كنانه بن الربيع برادر ابوالعاص شتر را آماده ساخت و سلاح برگرفت و در روز از مكه خارج شد و زينب در هودج سوار بر شتر بود اين خبر در ميان زنان و مردان قريش پيچيد، عده اى در پى اين كاروان با شتاب حركت كردند تا در ذى طوى به آنان رسيدند.

هبار و نافع دو نفر بودند كه بيش از همه به هودج زينب رسيدند، هبار زينب را با يك نيزه ترساند زينب كه حامله بود از ترس حمله در هودج خون ديد، به مكه كه رسيد بر اثر حمله ى هبار جنينش سقط شد، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى همين حادثه حدود نه سال بعد در روز فتح مكه خون هبار را مهدور اعلام كرد. با اينكه پيامبر اعلام كرده بود كسى دست به شمشير نبرد و همه در امان هستند ولى هبار از اين امان مستثنى بود و مهدورالدم اعلام شده بود. [شرح ابن ابى الحديد، ج 14، ص 192، به نقل از سيره ابن هشام، ج 2، ص 297- 298.]

ابن ابى الحديد در حاشيه ى نقل اين داستان در جلد 14، صفحه 193 مى نويسد: اين خبر را بر استادم ابوجعفر النقيب خواندم، استاد ابوجعفر النقيب گفت: اگر پيامبر به دليلى كه رهبار زينب را ترساند و باعث شد كه فرزند در شكمش سقط شود خونش را مباح گرداند، پس به روشنى اگر در روز هجوم به خانه زهرا عليهاالسلام زنده بود قطعاً خون كسى كه فاطمه را ترساند و باعث شد تا محسن فاطمه سقط شود مباح مى دانست.

ترساندن زهرا، سقط فرزندش محسن، آسيب رسانى به ذريه ى پيامبر، ستمهايى است كه قلب هر مسلمان بيدارى را رنجيده مى سازد و همه اين سؤال را خواهند داشت كه چرا؟ بردن امام على براى بيعت

تمام هدف دشمنان اين بود كه امام را براى بيعت با حاكم غاصب به مسجد برند. عدم بيعت حضرت براى دشمن قابل تحمل نبود و چشم پوشى از حضرت با اهداف پليدشان سازگار نبود.

على عليه السلام را سربرهنه كشان كشان به مسجد مى بردند آنگونه كه از عدى بن خاتم روايت شده او گويد: كسى بيش از على عليه السلام رحمت و شفقت مرا به خود جلب نكرد، در حالى كه لباسش را به گردنش آويخته بودند كشان كشان نزد ابوبكر بردند و گفتند: بيعت كن، على عليه السلام گفت: اگر نكنم؟ گفتند: سرت را از تن جدا مى سازيم، امام نگاهى به آسمان كرد و گفت: خداوندا اينان مى خواهند مرا بكشند من بنده خدا و برادر پيامبر خدايم.

به امام گفتند: دستت را بده و بيعت كن حضرت امتناع ورزيد دست حضرت را به جبر كشيدند ولى حضرت دست خويش مچ كرد و هر چه كردند نتوانستند دست ايشان را بگشايند ابوبكر بر دست بسته ى حضرت دست خويش را ماليد. امام كه نگاهى به قبر پيامبر داشت جمله اى را كه هارون برادر موسى به موسى گفت تكرار كرد و فرمود: اى پسر مادر اين گروه مرا ضعيف شمردند و نزديك بود مرا بكشند. [فاطمه الزهرا عليهاالسلام بهجه قلب المصطفى صلى الله عليه و آله، ص 520، به نقل از الامه و السياسه، ج 1، ص 19- 20.]

بردن حضرت براى بيعت آن هم با كيفيتى كه گوشه اى از آن ذكر شد از نمونه ظلم هايى است كه بر اهل بيت رفته است.

زهرا عليهاالسلام چه حالى داشته خدا مى داند، ما كه امروز بر اين حقيقت واقف مى شويم دنيا در چشممان سياه مى شود.

غصب فدك

فدك سرزمينى است كه خداوند به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله داد و ايشان به فاطمه عليهاالسلام بخشيده است زهرا عليهاالسلام فرمود: اين سرزمين را پيامبر به من براى فرزندان گرسنه از نوادگانش و نسل من داد.

اين سرزمين را خداوند با آيه «وات ذالقربى حقه» [اسراء، 26.]توسط پيامبرش در اختيار فاطمه عليهاالسلام نهاده تا فرزندان فاطمه و نسل پيامبر گرسنه نمانند، حاكمان غاصب پس از غصب خلافت و امامت اين سرزمين را از فاطمه گرفتند.

فاطمه عليهاالسلام براى بازگيرى حق مسلم خويش نيكو تلاش كرد و با پيگيرى همه جانبه دشمن را رسوا ساخت ولى به بازپس گرفتن فدك موفق نشد و دشمن همچنان فدك را در اختيار خود داشت.

داستان فدك و مسائل مربوط به آن را تا حدودى در چهارده نكته اى كه پس از خطبه آمده است آورده ايم به آنجا مراجعه شود.

منع ارث

تنها فدك را از حضرت نگرفتند، بلكه حضرت را از ارث پيامبر صلى الله عليه و آله محروم كردند. به اين بهانه ساختگى كه پيامبران ارث نمى گذارند و كسى از آنان ارث نمى برد، حضرت زهرا عليهاالسلام را از ارث محروم كردند، در اين ارتباط در خطبه ى حضرت سخن بسيار آمده است و حضرت با استدلال هاى محكم خويش دشمن را در اين زمينه خلع سلاح كرده است و بهانه از دست او گرفته و رسوايى او را براى همگان فرياد كرده است.

در چهارده نكته اى كه در پايان خطبه آورده ايم اين جهت مورد توجه قرار گرفته است:

محروم كردن دختر پيامبر از ارث ستمى است كه در طول تاريخ شايد بى نظير باشد، كجاى تاريخ سراغ داريد كه فرزند پيامبر از ارث مسلم خويش محروم شده به اين بهانه كه پيامبران براى فرزندان خويش ارث نمى گذارند.

منع از سهم ذوى القربى

خمس [غنيمت از نظر شيعه شامل هر سود و فايده اى مى شود كه خمس آن حق خدا، رسول و خويشاوندان رسول است.

اهل سنت هم گرچه به اين توسعه نپذيرفته اند ولى در خصوص غنيمت جنگى اقرار دارند كه آيه ى 41 از سوره انفال بر اين حقيقت دلالت دارد «و اعلموا انما غنمتم...»] غنيمت از آن خداوند و رسول و خويشاوندان پيامبر صلى الله عليه و آله است.

غضب فدك و محروم سازى فدك از ارث همراه با محروميت از سهم ذوى القربى بود، اين حق كه براى خويشاوندان پيامبر منظور شده است از زهراى مرضيه عليهاالسلام نيز دريغ شد.

ابن ابى الحديد بر درستى اين حق و مطالبه ى آن از سوى زهرا عليهاالسلام تصريح كرده است.

جلوگيرى از گريه

اين بانوى بزرگ كه بزرگترين ستم بر او رفته و غم هاى عالم بر دل او ريخته، گريه به او مجال نمى دهد.

شيوخ مدينه نزد امير مؤمنان آمدند و گفتند: اى ابوالحسن، فاطمه عليهاالسلام شب و روز مى گريد و هيچ يك از ما در بسترش خواب راحت ندارد و روز هنگام نيز براى كار و زندگى آرام نداريم.

از فاطمه بخواه يا در شب و يا در روز گريه كند.

امير مؤمنان سخن آنان را با زهرا در ميان گذاشت حضرت فرمود: اى ابوالحسن درنگ من در ميان مردم بسيار كم است و جدايى ام از آنان بسيار نزديك، به خدا سوگند شب و روز آرام نمى گيرم تا به پدرم ملحق شوم. امام على عليه السلام فرمودند: اى دختر رسول خدا هرگونه مى خواهيد عمل كنيد.

پس از اين زمان حضرت على عليه السلام اتاقى در بقيع براى حضرت ساخت كه نامش بيت 