ن، فاطمه، پاره ى تن من، نور چشم من و ميوه ى دلم است. [بحار] و به هنگامى كه سلمان از مقام زهرا عليهاالسلام شگفت زده مى شود پيامبر مى فرمايد: «يا سلمان ان ابنتى فاطمه لفى الخيل السوابق» [بحارالانوار، ج 8، ص 303، ح 62.] دخترم زهرا عليهاالسلام از پيشتازان است. و بدين جهت است كه رسول گرامى به هنگام ديدار زهرا عليهاالسلام او را در آغوش مى كشيد و بر دو دستش بوسه مى زد و در جاى خود مى نشاند. [بحارالانوار، ج 43، ص 25، ح22.] با اين حال، با زهرا عليهاالسلام براى اثبات انحراف آن كوردلان و پرده بردارى بيشتر از چهره ى مخالفان راه دومى را نيز پيش مى گيرد و براى احقاق حق خويش و باز پس گرفتن فدك، ارث خويش را مى طلبد، چرا كه اگر فدك از سوى پيامبر به زهرا عليهاالسلام داده نشده باشد ملك پيامبر است كه هم اكنون پس از پيامبر به فرزندشان حضرت زهراى مرضيه عليهاالسلام مى رسد گذشته از اين كه حق ارث، اموال ديگر پيامبر را نيز براى زهرا عليهاالسلام مى سازد.

در اين جا باز مخالفان، روايتى را به دروغ به پيامبر نسبت مى دهند كه مانع ارث برى حضرت زهرا عليهاالسلام بشوند آنان مى گويند پيامبر فرموده است: «انا معاشر الأنبياء لانورث و ما تركناه صدقه» ما گروه پيامبران چيزى را به ارث نمى گذاريم و هر چه از ما بماند صدقه است. و يا براى حاكم پس از ماست.

اين روايت كه از ميان آن همه مسلمانان تنها يك يا دو نفر به آن گواهى مى دهند مورد استناد مخالفان حضرت زهرا عليهاالسلام قرار مى گيرد حضرت زهرا عليهاالسلام با بينش دقيق خود حقيقت را در اين گيرودار روشن مى سازد و توضيح مى دهد كه اين روايت، برخلاف قرآن است. در قرآن، ارث برى فرزندان انبياء به وضوح آمده است. در آيه ى 16 از سوره ى نحل مى خوانيم: «سليمان از داوود به ارث برد» و در سوره ى مريم آيه ى 5 مى خوانيم «زكرياى پيامبر از خدا خواست تا به او فرزندى عنايت كند كه از وى ارث برد.» اين آيات كه با وضوح و صراحت ويژه ى خود ارث برى فرزندان انبياء را مطرح مى كند مورد استشهاد حضرت زهرا عليهاالسلام قرار مى گيرد از سوى ديگر حضرت زهرا عليهاالسلام به آيات عمومى ارث نيز استدلال مى كنند و در خطبه ى خويش خطاب به ابوبكر مى گويند: چگونه برخلاف قرآن به رسول گرامى اسلام نسبت مى دهى مگر پيامبر از قرآن، اعراض كرده تا چنين جمله اى را بر زبان جارى سازد. اين چه دروغى است كه شما بدان لب مى گشاييد. كجا سابقه دارد كه فرزندان انبياء از ارث محروم باشند و چرا....

آرى اگر چنين حديثى حقيقت داشت حتما آشكار مى گشت و اگر چنين حكمى و اقعيت داشت قطعاً بيش از همه، خاندان پيامبر با آن آشنا مى شدند و اساساً به دور از حكمت است كه چنين حكمى از مصدر تشريع صادر شود. به چه دليل و چرا فرزندان انبياء از ارث مسلم خويش محروم باشند؟

بدين شكل فاطمه ى زهرا و صديقه ى كبرى عليهاالسلام در آن جو نامساعد و هياهوى جاهلانه، حق را مطرح مى سازد و در كنار آن مى ايستد و بر تمسك به امامت و رهبرى شايسته، كتاب خدا و احكام آن پاى مى فشرد. [و البته ممكن است كه دعوى فدك و دعوى ارث در كنار هم مطرح باشند و به گفته ى ابن ابى الحديد در ج 16، ص 230 حتى حضرت زهرا عليهاالسلام حق سومى را هم به نام حق و سهم ذوى القربى را نيز مطرح كرده اند و همه ى اينها در عرض هم باشند نه در طول هم.] مناقب فاطمه در اين عالم از زبان پيامبر

در دنيا فضائل و مناقب بسيارى از ساحت مقدس حضرت صديقه ى طاهره عليهاالسلام به ظهور رسيده كه اكثر آنها در حيات پيامبر صلى الله عليه و آله بوقوع پيوسته است. اينك از لسان مبارك آنحضرت آنچه در حضورش واقع شده مى شنويم.

شميم بهشتى

عايشه مى گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله را مى ديدم كه فاطمه عليهاالسلام را مى بوسيد. عرض كردم: يا رسول الله: ديدم كارى انجام مى دادى كه قبلا انجام نمى دادى؟

فرمود: اى حميراء، آن شب كه مرا به آسمان بردند، داخل بهشت شدم و در كنار درختى از درختان بهشت ايستادم كه درختى زيباتر از آن و برگهايش سفيدتر و ميوه اش گواراتر از آن در بهشت نديدم. ميوه اى از ميوه هاى آن چيدم و خوردم و آن در صلب من نطفه شد، هنگامى كه بر زمين آمدم خديجه به فاطمه حامله شد. من هرگاه مشتاق بوى بهشت مى شوم بوى فاطمه را استشمام مى كنم.

اى حميرا، فاطمه همانند زنان آدميان نيست، و او عادت زنان ندارد آنطور كه زنان دارند. [ مجمع الزوائد و منبع الفوائد هيثمى: ج 9 ص 202.]

گفتگو در رحم

روزى از روزها حضرت خديجه عليهاالسلام از پيامبر صلى الله عليه و آله خواست تا به بعضى از ميوه هاى بهشت دارالسلام نظر كند. جبرئيل دو سيب خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آورد و گفت: يا محمد، خدائى كه براى هر چيز قدر و اندازه قرار داده به تو مى گويد: يكى از اين سيبها را تو ميل كن، و ديگرى را به خديجه بده تا ميل كند. من از شما دو نفر فاطمه زهرا را مى آفرينم.

آنچه جبرئيل امين دستور داده بود پيامبر صلى الله عليه و آله انجام داد. وقتى كفار از پيامبر صلى الله عليه و آله خواستند كه شكافتن ماه را به آنان نشان دهد، در حاليكه حمل فاطمه براى خديجه ظاهر شده بود. خديجه از اين سخن كفار ناراحت شد و گفت: نااميد باد كسى كه محمد را تكذيب كند. او بهترين رسول و نبى است.

در اين حال فاطمه عليهاالسلام از شكم خديجه عليهاالسلام صدا زد: مادر جان، محزون و ناراحت نباش و هراس مكن كه خداوند همراه پدرم است. [ فاطمه الزهراء عليهاالسلام بهجه قلب المصطفى صلى الله عليه و آله: ص 45، از روض الفائق.]

رطب بهشت

عايشه خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شد ديد آنحضرت فاطمه عليهاالسلام را مى بوسد. عايشه گفت: يا رسول الله، آيا او را دوست دارى؟ فرمود: بدان قسم بخدا، اگر محبت مرا نسبت به او مى دانستى! محبتت به او زياد مى شد.

شب معراج كه مرا به آسمان چهارم بردند، جبرئيل اذان و ميكائيل اقامه گفت. سپس به من گفته شد: يا محمد نزديك شو. گفتم: من جلو بيفتم در حالى كه تو در حضور من هستى، اى جبرئيل؟ گفت: بلى، خداوند عزوجل پيامبران مرسلش را بر ملائكه ى مقربينش فضيلت داده است. من جلو افتادم، و براى اهل آسمان چهارم نماز خواندم.

بعد به طرف راستم توجه كردم، و ابراهيم را در باغى از باغهاى بهشت ديدم كه گروهى از فرشتگان در آن جمع بودند.

بعد به آسمان پنجم و از آن به آسمان ششم رفتم مرا صدا زدند: يا محمد، پدرت ابراهيم پدر نيكويى است و برادرت على برادر نيكويى است. و قتى به حجابها رسيدم، جبرئيل دست مرا گرفت و داخل بهشت برد. به درختى از نور رسيدم كه در پاى آن درخت دو فرشته به زينت و زيور آراسته بودند. گفتم: حبيبم جبرئيل، اين درخت براى كيست؟ گفت: براى برادرت على بن ابى طالب عليه السلام و اين دو فرشته براى او زينت و زيور كرده اند.

سپس جلو رفتم و رطبى از كره نرم تر و از مشك خوشبوتر و از عسل شيرين تر ديدم. رطبى برداشتم و خوردم و آن خرما در صلب من نطفه شد. وقتى به زمين آمدم خديجه به فاطمه حامله شد. پس فاطمه حوراء انسيه است. وقتى من مشتاق بهشت مى شوم بوى فاطمه را ا