لام وصيت كرد كه آن دو نفر به او نماز نخوانند و از آنان دورى كرد و با آنان سخنى نگفت تا از دنيا رفت و على عليه السلام و عباس شبانه او را دفن كردند. [ سعد السعود: ص 101 از تفسير محمد بن عباس بن مروان.]

قصرها و نهرها

و قتى پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت چيزى به جز ثقلين كتاب خدا و عترتش اهل بيتش باقى نگذاشت، و پنهانى به فاطمه عليهاالسلام خبر داد كه به او ملحق مى شود و او اول كسى از اهل بيتش است كه به او ملحق مى گردد.

فاطمه عليهاالسلام مى گويد: من چند روز بعد از وفات پدرم بين خواب و بيدارى بودم، و گويا پدرم را در كنارم مى ديدم. وقتى او را ديدم نتوانستم خود را نگهدارم و صدا زدم: پدر جان، خبر آسمان از ما قطع شد.

در همين حال كه با پدرم سخن مى گفتم صفهايى از فرشتگان نزد من آمدند و دو ملك از همه جلوتر آمدند، و مرا برداشتند و به آسمان بردند. سرم را بلند كردم و ديدم قصرهاى بلند محكم و بستانها و نهرهاى جارى و قصرى بعد از قصرى و بستانى بعد از بستانى است. بعد ديدم از آن قصرها كنيزانى به من متوجه شده نگاه مى كنند و آنان به يكديگر بشارت مى دهند و با ديدار من مى خندند و مى گويند: «مرحبا به كسى كه بهشت و ما به خاطر پدر او آفريده شديم».

فرشتگان همين طور مرا بالا مى بردند، تا به خانه اى داخل كردند كه در ميان آن قصرهايى بود و در هر قصرى اطاقهايى كه چشم نديده، و در آن اطاقها از سندس و استبرق روى تختهاى زياد انداخته شده، و بر آن تختها پوششهايى از حرير و ديبا، و ظرفهايى از طلا و نقره است. در آن قصرها سفره هايى با غذاهايى رنگارنگ است و در آن باغها نهرهاى جارى كه از شير سفيدتر و از مشك اذفر خوشبوتر است.

گفتم: اين خانه براى كيست و اين نهر چيست؟ گفتند: اين خانه فردوس اعلى است كه بعد از آن بهشتى نيست، و آن خانه پدرت و پيامبرانى است كه با او هستند و كسانى كه خدا را دوست دارند. گفتم اين نهر چيست؟ گفتند: اين كوثر است كه خدا وعده داده به او بدهد. گفتم: پس پدرم كجا است؟ گفتند الآن نزد تو مى آيد.

در همين حال بودم كه قصرهايى پيدا شد سفيدتر و نورانى تر از آنها، و فرشهايى زيباتر از آن فرشها بود. در اين هنگام فرش بلندى را ديدم كه بر روى تختها انداخته شده، و پدرم را ديدم كه بر روى آن فرش نشسته و جماعتى همراه اوست. وقتى مرا ديد به خود چسبانيد و بين دو چشمانم را بوسيد و در آغوش نشانيد و گفت: مرحبا به دخترم!

سپس به من گفت: اى حبيبه ى من، آيا نمى بينى چيزهايى كه خداوند براى تو آماده كرده و چيزهايى كه تو جلوتر فرستادى؟ بعد قصرهايى درخشان كه در آن چيزهاى ظريف نوظهور رنگارنگ و زينت و زيورها بود به من نشان داد و گفت: اينجا مسكن تو همسرت و فرزندانت و كسانى است كه تو و آنان را دوست دارند. گوارا باد بر تو كه بعد از چند روز نزد من مى آيى. با شنيدن اين كلام قلبم به تپش افتاد و شوقم شديدتر شد و هراسان از خواب بيدار شدم.

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: وقتى فاطمه عليهاالسلام در خوابگاهش بيدار شد با صداى بلند مرا صدا زد. نزد او آمدم و به او گفتم: چرا ناراحت هستى؟ فاطمه عليهاالسلام خوابى كه ديده بود به من خبر داد، و از من عهد خدا و رسول صلى الله عليه و آله گرفت كه وقتى از دنيا رفت به كسى جز ام سلمه همسر پيامبر صلى الله عليه و آله و ام ايمن و فضه، و از مردان: دو پسرش و عبدالله بن عباس و سلمان فارسى و عمار بن ياسر و مقداد و ابوذر و حذيفه خبر ندهم، و به من گفت: من بعد از مردن حلال كردم كه بدن مرا ببينى. تو همراه آن زنها باش كه مرا غسل مى دهند، و مرا شب دفن كن، و قبرم را به كسى خبر مده! و قتى آن شب رسيد كه خداوند اراده كرده بود او را گرامى بدارد و به سوى خود ببرد رو كرد و گفت: و عليكم السلام. بعد به من گفت: پسر عمو، جبرئيل آمد و به من سلام كرد و گفت: خدا سلام به تو مى رساند اى حبيبه ى حبيب خدا و ميوه ى قلب پيامبر. امروز در رفيق اعلى و جنةالماوى به او ملحق مى شوى.

بعد برگشت و مى شنيدم كه بار ديگر گفت: و عليكم السلام. بعد گفت: پسر عمو بخدا قسم ميكائيل است. و به من همان سخن رفيقش را گفت. سپس گفت: و عليكم السلام.

بعد فاطمه عليهاالسلام را ديديم كه چشمانش را كاملا باز كرد و گفت:

پسر عمو، والله حق است. اين عزرائيل است كه بالهايش را به مشرق و مغرب باز كرده و پدرم را براى من به اين اوصاف توصيف مى كند. و از فاطمه شنيدم مى گويد: و عليك السلام يا قابض الارواح، در قبض روح من عجله كن و مرا آزار مكن.

بعد شنيدم مى گويد: پروردگارا، به سوى تو مى آيم نه به سوى آتش. سپس چشمانش را بست و دستها و پاهايش را دراز كرد مثل اينكه فاطمه عليهاالسلام هرگز زنده نبوده است. [ دلائل الامامه طبرى امامى: ص 43.]

شفاعت زهرا

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: روزى وارد منزل شدم، و پيامبر صلى الله عليه و آله را ديدم كه حسن در طرف راست و حسين در طرف چپ و فاطمه در برابرش نشسته بودند، و او مى فرمود: يا حسن و يا حسين، شما دو كفه ى ترازو، و فاطمه زبانه ى آن است، و دو كفه ى ترازو ميزان و مساوى نمى شوند مگر با زبانه. و هم چنين زبانه ى ترازو استوار و مستقيم قرار نمى گيرد مگر با دو كفه ى ترازو. شما دو امام هستيد، و شفاعت براى مادرتان است. [ كشف الغمه: ج 1 ص 506.]

مادر امامان

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اول امامان برادرم على بهترين آنهاست. سپس پسرم حسن و سپس پسرم حسين و سپس نه نفر از فرزندان حسين كه مادرشان دخترم فاطمه است. صلوات خدا بر آنان باد.

بعد از آنان در فضيلت پسر عمويم و برادر برادرم جعفر بن ابى طالب و عمويم حمزه بن عبدالمطلب است.

بدانيد كه من محمد بن عبدالله و بهترين انبياء و مرسلين هستم. دخترم فاطمه سيده ى زنان اهل بهشت است، و على و فرزندان او اوصياء و بهترين اوصياء هستند، و اهل بيت من بهترين اهل بيت هاى پيامبرانند، و دو پسرم آقاى جوانان اهل بهشتند. [ كتاب سليم بن قيس هلالى: ح 14.]

آيه ى تطهير

پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد: اى سلمان، خداوند توجهى به زمين كرد و مرا از ميان اهل زمين انتخاب نمود. سپس نظر دومى كرد و برادرم على را از ميان آنان انتخاب كرد و به من امر كرد و من هم سيده ى زنان اهل بهشت را به ازدواج او درآوردم.

سپس نظر سومى نمود و فاطمه و جانشينان را انتخاب كرد. يعنى دو پسرم حسن و حسين و بقيه ى آنان از فرزندان حسين. آنان با قرآن و قرآن با آنان است. قرآن از ايشان جدا نمى شود و آنان از آن جدا نمى شوند مانند اين دو- و حضرت دو انگشت سبابه ى خود را كنار هم قرار دادند- تا آنكه يكى پس از ديگرى بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند. آنان شاهدان خداوند بر خلقش و حجت او در زمينش هستند. هركس آنان را اطاعت كند خدا را اطاعت كرده و هركس از آنان سرپيچى كند از خدا سرپيچى كرده است. همه ى آنان هدايت كننده و هدايت شده اند.

اين آيه درباره ى من و برادرم و دخترم فاطمه و دو پسرم و جانشينان يكى پس از ديگرى نازل شده، كه فرزندان من و فرزندان برادرم هستند: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا».