 مى گردند.
حضرت زهرا سلام الله عليها با حال غضب برخاست و فرمود: خدايا! اين دو به حق دختر پيامبرت ظلم كردند. خدايا به شدت اينان را ماءخوذ فرما و سپس حضرت زهرا سلام الله عليها مخزون و گريان از نزد بيرون آمد.
-- نصرت طلبى حضرت زهرا و اهل بيت سلام الله عليها در سايه فدك (7)
اقدامى كه هيچكس - نه غاصبين و نه مردم - انتظارش را نداشتند اين بود كه اميرالمومنين عليه السلام تا چندين روز متوالى ، هر روز حضرت زهرا سلام الله عليها را به همراه امام حسن و امام حسين عليه السلام سوار بر مركبى مى نمود و بر در خانه مهاجرين و انصار مى برد. حضرت زهرا سلام الله عليها به آنان مى فرمود:
اى مهاجرين و انصار، خدا و دختر پيامبرتان را يارى كنيد، شما روزى كه با پيامبر بيعت كرديد بر سر اين بيعت كرديد كه از او و فرزندانش حمايت كنيد و از آنان منع كنيد آنچه از خود و فرزندانتان منع مى كنيد. بياييد و به بيعت خود نسبت به پيامبر وفا كنيد.
ولى كسى به حضرت جواب مثبت نداد.
-- احتجاج خصوصى حضرت زهرا سلام الله عليها بر ابوبكر (8)  
بار ديگر اميرالمؤ منين عليه السلام به حضرت زهرا سلام الله عليها نزد ابوبكر برو و بگو:
ادعاى مقام پدرم و خلافت او را كرده اى و جاى او نشسته ايد؟ اگر فدك ملك تو هم بود و من از تو مى خواستم كه آن را به من ببخشى ، بر تو واجب بو آن را به من بدهى . حضرت زهرا سلام الله عليها نزد ابوبكر آمد اين مطالب را به او فرمود.
ابوبكر گفت : راست مى گويى . سپس ورقه اى خواست و بر آن نوشته اى مبنى بر بازگرداندن فدك نوشت . خضرت زهرا سلام الله عليها نوشته را برداشت و از نزد و از نزد ابوبكر بيرون آمد.
-- پاره كردن سند فدك (9) 
عمر در راه حضرت را ديد و گفت : اى دختر محمد! اين نوشته چيست !؟
فرمود: نوشته اى است كه ابوبكر بعنوان باز پس دادن فدك نوشته است . گفت : آن را به من بده ! حضرت خوددارى كرد و آن را نداد.
در اينجا عمر جسارتى كرد كه صفحه تاريخ را سياه نمود و سوز جانكاه آن براى هميشه دل محبان فاطمه عليه السلام را سوزاند. او با قساوت تمام در ميان كوچه و رهگذر مردم به دختر پيامبر صلى الله عليه و آله اهانتى عظيم كرد و با پا به فاطمه سلام الله عليها زد، و به اين اكتفا نكرد و سيلى به صورت مبارك آن حضرت زد و طورى كه در اثر آن گوشواره حضرت شكست . سپس نوشته ابوبكر را به زور از دست حضرت گرفت و آب دهان بر آن انداخت و نوشته هايش را پاك كرد و آن را پاره نمود و گفت : اين سرزمينى است كه پدر تو هم با اسب و لشكر آنجا را فتح نكرده است !
اميرالمؤ منين عليه السلام در خانه منتظر بود. وقتى حضرت زهرا سلام الله عليها پشت در آمد حضرت به استقبال او رفت و فرمود: اى دختر پيامبر، چرا اين گونه غضبناك هستى ؟ حضرت زهرا سلام الله عليها جسارت عمر را بازگو كرد.
اميرالمؤ منين عليه السلام با يك دنيا تاءسف و غصه از چنين جسارتى به ساحت مقدس بانوى دو جهان ، بعنوان شريك غم و تسلاى آن حضرت فرمود: آنچه نسبت به من و پدرت مرتكب شده اند از اين بالاتر است .
-- احتجاج مفصل اميرالمؤ منين عليه السلام با ابوبكر و عمر در مسجد (10) 
مرحله احتجاج آن بود كه اميرالمومنين عليه السلام شخصا به مسجد آمد و در حضور مهاجرين و انصار كه در اطراف ابوبكر نشسته بودند خطاب به ابوبكر فرمود: اى ابوبكر، چرا آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله براى فاطمه قرار داده بود از او منع نمودى ، در حالى كه نماينده او از چند سال قبل در آنجا بوده است ؟!
ابوبكر گفت : اين غنيمت مسلمين است اگر شاهدان عادلى بياورد به او مى دهيم و گرنه در آن حقى ندارد.
حضرت فرمود:
اى ابوبكر، درباره ما حكمى مى نمايى بر خلاف آنچه درباره مسلمانان حكم مى نمايى ؟ چرا از فاطمه شاهد مى خواهى در حالى كه فدك در دست راست اوست و در زمان حيات پيامبر و بعد از آن حضرت مالك آن بوده است ؟ چرا از مسلمين شاهد نمى خواهيد؟!
ابوبكر ساكت شد، ولى عمر گفت : اين غنيمت مسلمين است و ما با كلام تو نمى توانيم مقابله كنيم ! اگر شاهدان عادلى آوردى قبول مى كنيم ! اميرالمؤ منين عليه السلام آيه تطهير را مطرح كرد و فرمود: آيا شهادت كسى را بر عليه فاطمه قبول مى كنى ؟ ابوبكر گفت آرى ؟
حضرت فرمود:
پس كافرى ! زيرا شهادت خداوند را بر طهارت او رد كرده اى و شهادت مردم را بر عليه او قبول كرده اى . همچنين حكم خدا و رسول را رد كرده اى كه فدك را براى فاطمه قرار دادند. همانطور كه فرمان ديگر پيامبر صلى الله عليه و آله را رد كرده اى كه از مدعى عليه شاهد مى خواهى ! تو سخن خدا و رسول را رد كردى و گفته يك عرب بيابانى را پذيرفتى و فدك را از فاطمه گرفتى و گمان كردى غنيمت مسلمين است .
در اينجا مردم به خشم آمدند و متوجه ظلم ابوبكر و عمر شدند و به يكديگر نگاه كردند و گفتند: به خدا قسم على راست مى گويد..
اميرالمؤ منين عليه السلام هم به خانه باز گشت .
-- خطابه مفصل حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها در مسجد (11) 
در شرايطى كه ابوبكر و عمر به همراه مهاجرين و انصار، مجلس مهمى در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله تشكيل داده بودند و مشغول قدرت نمايى در مقابل خانه فاطمه عليه السلام بودند كه در فاصله چند قدمى آنان بود، ناگهان در خانه فاطمه سلام الله عليها باز شد و بانوى با عظمت اسلام در حالى كه عده اى از زنان گرداگرد آن حضرت بودند وارد مسجد شده به سوى جمعيت پيش آمدند.
دختر پيامبر سر مبارك را با پوشش كامل پوشانيده و لباس سراسرى از روى لباسها پوشيده بود. از شدت غم و ناراحتى جسمى ، قامت فاطمه سلام الله عليها راست نبود و لباس حضرت به زمين كشيده مى شد و گاهى زير پاى مباركش مى رفت . با ورود بزرگ بانوى جهان فورا بين زنان و مردان پرده اى زده شد، و حضرت با زنان همراه در آن سوى پرده قرار گرفتند و روى زمين نشستند.
ناگهان صداى فاطمه سلام الله عليها را شنيدند كه آهى جانسوز كشيد و همه مردم به گريه در آمدند و مجلس بر خود لرزيد و همه منقلب شدند. شدت گريه به حدى بود كه حضرت مدتى طولانى صبر كرد تا مردم ساكت شدند. حضرت خواست سخنان خود را آغاز كه با شنيدن چند كلمه بار ديگر مردم به گريه در آمدند و حضرت آن قدر صبر كرد تا مردم كاملا آرام شدند و آنگاه سخنان خود را آغاز كرد.
فاطمه زهرا سلام الله عليها پس از حمد و ثناى الهى و اقرار به وحدانيت خداوند و رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله و بيان حكمتهايى از خلقت و تكليف بشر و ارسال انبياء عليه السلام و خصوص نبوت پيامبر صلى الله عليه و آله سوابق مردم با قرآن و اهل بيت عليه السلام شدند. از يك سو سابقه مردم در كمك به دين خدا و از سوى ديگر وظيفه خطير شان نسبت به آيندگان را متذكر شدند. همچنين عظمت قرآن و اهل بيت عليه السلام و ارتباط آن دو با يكديگر را بيان كردند و سپس شمه اى از حكمت شرايع الهى را ذكر نمودند.
پس از آن خود را معرفى كردند تا اهل مجلس و آينده تاريخ بدانند چه مقام معظمى با مردم سخن گفته است و سپس سوابق و زحمات طاقت فرسا و فداكارانه پيامبر صلى الله عليه و آله و اميرالمؤ منين عليه السلام در پرورش ‍ ن