ه اين خطبه در آن آمده است اشاره مى كنيم.

1- ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه ج 16 ص 210- 213 از كتاب السقيفه و فدك تأليف ابوبكر احمد بن عبدالعزيز جوهرى متن خطبه را آورده است.

2- على بن عيسى اربلى در كشف الغمه ج 1 ص 480- 492 متن خطبه را به نقل از كتاب السقيفه و فدك ابوبكر جوهرى از نسخه ى قديمى اى كه بر مؤلف قرائت شده بوده ذكر مى كند.

3- مسعودى در مروج الذهب ج 2 ص 304 اشاره اى به خطبه دارد.

4- سيدمرتضى علم الهدى قدس سره در كتاب شافى ج 4 ص 69- 72 خطبه را با سند آورده است.

5- ابوالفضل احمد بن ابى طاهر بغدادى در كتاب بلاغات النساء ص 19 نيز خطبه را آورده است.

6- مرحوم شيخ صدوق بخشى از خطبه را كه مرتبط به فلسفه ى احكام الهى است در علل الشرايع ص 248 ذكر كرده است.

7- مرحوم شيخ مفيد اشعارى را كه حضرت زهرا عليهاالسلام در كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله پس از سخنرانى خوانده اند، در امالى آورده است.

8- سيد بن طاوس در كتاب الطرائف بخشى از خطبه را كه در آن زهرا عليهاالسلام شكوه دارد و احتجاج مى كند با سند ذكر كرده است. الطائف ص 263.

9- مرحوم طبرسى در كتاب احتجاج ج 1 ص 131 خطبه را آورده است.

ملحقات احقاق الحق ج 10 ص 296 اين خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام در مسجد را از كتابهاى زير آدرس داده است.

1- ابوالفضل احمدبن ابى طاهر بغدادى متوفاى 280 در كتاب بلاغات النساء ص 14.

ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه ج 16 ص 210 و 213.

3- عمر رضا كحاله در اعلام النساء ج 3 ص 1208.

 خطبه ى اول: متن عربى خطبه به همراه ترجمه فارسى

[و اژه هايى كه در خطبه نيازمند تفسير و توضيح بوده شماره گذارى شده است و پس از خطبه در پايان كتاب دو فهرست در اين ارتباط داريم فهرست اول تفسير واژه هاى عربى برگرفته شده از كتاب بحارالأنوار و فهرست دوم تفسير واژه ها به فارسى است. كسانى كه با عربى آشنايند مى توانند از تفسير واژه ها به عربى بهره گيرند و آنان كه فارسى را خوشتر مى دانند مى توانند از تفسير واژه ها به فارسى ساده، بهرمند گردند.]

روى عبدالله بن الحسن باسناده عن آبائه عليهم السلام: أنه لما أجمع (1) أبوبكر على منع فاطمه عليهاالسلام فدك (2)، و بلغها ذلك لاثت (3) خمارها (4) على رأسها و اشتملت بجلبابها (5) وأقبلت فى لمه (6) من حفدتها (7) و نساء قومها تطا (8) ذيولها(9) ما تخرم (10) مشيتها (11) مشيته رسول الله صلى الله عليه و آله حتى دخلت على أبى بكر- و هو فى حشد (12) من المهاجرين و الأنصار و غيرهم- فنيطت (13) دونها ملاءه (14)، فجلست ثم أنت أنه أجهش (15) القوم لها بالبكاء فارتج (16) المجلس، ثم أمهلت هنيئة (17) حتى اذا سكن نشيج (18) القوم و هدأت (19) فورتهم (20)، افتتحت الكلام بحمد الله والثناء عليه والصلاة على رسول الله صلى الله عليه و آله فعاد القوم فى بكائهم فلما أمسكوا عادت فى كلامها.

عبدالله بن الحسن بن الحسن بن على بن ابى طالب عليهم السلام از امامان معصوم عليهم السلام روايت مى كند: آن زمان كه حضرت زهرا عليهاالسلام از تصميم ابوبكر مبنى بر گرفتن فدك، مطلع شدند مقنعه بر سر كردند و خود را در چادر پوشاندند و همراه با گروهى از نزديكان و زنان خويشاوند- از خانه به سوى مسجد- حركت كردند. دامنشان به زمين مى كشيد و همچون پيامبر خدا گام برمى داشتند. تا بر ابوبكر- كه با گروهى از مهاجران و انصار و ديگر مسلمانان نشسته بود- وارد شدند.

پرده اى آويخته شد و حضرت زهرا عليهاالسلام نشستند. آنگاه از دل ناله اى كشيدند كه مردم را به گريه واداشت. مردم برآشفتند. آنگاه حضرت اندكى آرام گرفتند تا شور گريه ى مردم فرو نشيند و هيجان مردم آرام گيرد. سپس سخن خويش را با ستايش خدا و درود بر رسول خدا آغاز كردند. مردم دوباره گريستند و آنگاه كه از گريه افتادند حضرت فاطمه ى زهرا، صديقه ى كبرى عليهاالسلام سخن خويش را ادامه دادند و چنين فرمودند:

[الفصل الأول:]

فقالت عليهاالسلام: الحمد لله على ما انعم، و له الشكر على ما الهم، و الثناء بما قدم من عموم نعم ابتدأها، و سبوغ (21) الاء (22) أسداها (23)، و تمام منن (24) والاها (25). جم (26) عن الاحصاء عددها، و نأى (27) عن الجزاء أمدها (28)، و تفاوت (29) عن الادراك أبدها (30)، و ندبهم (31) لاستزادتها بالشكر لاتصالها، واستحمد الى الخلائق باجزالها (32)، و ثنى (33) بالندب الى امثالها. و أشهد أن لا اله الا الله وحده لا شريك له، كلمه جعل الاخلاص تأويلها (34)، و ضمن القلوب موصولها (35)، و أنار فى الفكره معقولها (36)، الممتنع من الابصار رويته، و من الالسن صفته، و من الاوهام كيفيته.

ستايش خدا را بر نعمت هايش و سپاس او را بر الهاماتش و مدحش باد بر داده هايش همان نعمتهاى فراگيرى كه آنها را در آغاز بدون درخواست ما مرحمت فرمود و احسان هاى سرشارى كه به ما بخشيد و بخشش هاى كاملى كه پى درپى ارزانى داشت.

عدد داده هايش فراتر از شمارش و كرانه هايش دورتر از سپاس و جبران ما و پيوستگى آن نعمت ها از دست يافت انديشه و خرد ما به دور است.

خداوند، مرد را فراخواند تا براى گسترش نعمت هايش و پايدارى آنها او را سپاس گويند.

خواست تا مردم او را بستايند كه نعمت هايش را افزون كند و مجددا دعوت به سپاسگزارى كرد تا داده هايش را چند برابر سازد.

گواهى مى دهم كه: جز خداى يگانه خدايى نيست. او شريك ندارد، اين سخنى است كه خداوند واقعيتش را رهايى از شرك ها قرار داده و آرمانش را در دل ها نهفته و انديشه اش را در خردها برافروخته است.

خدايى كه ديدارش با چشم ها محال و وصفش با زبان ها ناممكن و درك ويژگى هايش از تصورها به دور است.

ابتدع الأشياء لا من شى ء كان قبلها و انشأها بلا احتذاء (37) أمثله (38) امتثلها (39)، كونها بقدرته، و ذرأها (40) بمشيته (41)، من غير حاجة منه الى تكوينها، و لا فائدة له فى تصويرها، الا تثبيتاً لحكمته، و تنبيهاً على طاعته، و اظهاراً لقدرته، و تعبداً لبريته، و إعزازا (42) لدعوته، ثم جعل الثواب على طاعته، و وضع العقاب على معصيته، ذياده (43) لعباده عن نقمته و حياشه (44) منه الى جنته. و أشهد أن أبى محمداً صلى الله عليه و آله عبده و رسوله، اختاره وانتجبه قبل أن أرسله، و سماه قبل أن اجتبله (45)، واصطفاه قبل أن ابتعثه، إذ الخلائق بالغيب مكنونة، و بستر الاهاويل (46) مصونة، و بنهاية العدم مقرونة، علما من الله تعالى بمايل (47) الأمور، و احاطه بحوادث الدهور، و معرفه بواقع المقدور، ابتعثه الله تعالى اتماما لأمره، و عزيمه (48) على امضاء حكمه، و انفاذا لمقادير حتمه.

به خلقت بديع اشياء آغازيد، بدون آن كه چيزى قبلا وجود داشته باشد. و آنها را آفريد، بى آن كه از نمونه هاى پيشينى كه آفريده پيروى كند. با قدرت خويش آنها را آفريد و به خواست خود پديدشان آورد. بى آن كه نيازى به ايجاد آنها داشته باشد و يا آن كه از شكل دادن به آنها سودى برد. تنها بدان جهت كه حكمت او بر همه نمايان شود و همه بر لزوم اطاعت او آگاه گردند و قدرت خويش را بر همه آشكار سازد و خلق او به بندگى او تن دهند و دعوت او را بزرگ گيرند.

آن گاه براى طاعت، ثواب و بر معصيت، عقاب مقرر داشت تا بندگان را از آنچه بد مى داند