 أبى دون نسائكم، و أخا ابن عمى دون رجالكم، و لعنم المعزى (71) اليه صلى الله عليه و آله فبلغ الرساله صادعا (72) بالنذاره (73)، مائلا عن مدرجه (74) المشركين، ضاربا ثبجهم (75) آخذا بأكظامهم (76) داعيا الى سبيل ربه بالحكمه و الموعظه الحسنه، يكسر الأصنام، و ينكث (77) الهام (78) حتى انهزم الجمع و ولوا الدبر، حتى تفرى (79) الليل عن صبحه، و أسفر (80) الحق عن محضه، و نطق زعيم (81) الدين و خرست (82) شقاشق (83) الشياطين، و طاح (84) و شيظ (85) النفاق، و انحلت عقد الكفر و الشقاق، و فهتم (86) بكلمه الاخلاص فى نفر (87) من البيض (88) الخماص (89).

آنگاه، حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: اى مردم، بدانيد من فاطمه ام و پدرم محمد صلى اله عليه و آله است. باز سخن نخست را تكرار مى كنم. و آنچه مى گويم ناروا و آنچه مى كنم نابايست نيست. «سوگند، پيامبرى از خودتان به سوى شما آمد كه ناراحتى شما بر او سخت و گران بود او حرص و شوق فراوانى به شما داشت و با مؤمنان، رؤف و مهربان بود.» اگر به او توجه كنيد و او را بشناسيد او پدر من است نه پدر بانوان شما و برادر شوهرم نه برادر مردانتان و چه نيكوست او براى اينكه به او منسوب گردند.

رسالت خويش را رساند و هشدارها را آشكار ساخت. از راه مشركان منحرف بود و شمشير را بر توده هاى آنان فرود مى آورد. و با پنجه ى قدرت، گلويشان را مى فشرد. او مردم را به راه خدا با حكمت و مؤعظه نيكو دعوت مى كرد. بتها را مى شكست و سرها را مى شكافت تا آن كه دشمنان، شكست خوردند و پا به فرار گذاشتند. تا آنجا كه شب به كنار رفت و صبح روشن خود را نشان داد و حق ناب چهره گشود، رهبر دين زبان باز كرد و حنجره هاى شياطين گنگ شد. فرومايگان نفاق پيشه از بين رفتند و پيمان هاى كفر و دشمنى از هم گشوده شد و شما مردم به همراه گروهى از سفيدرويان عفتمند، زبان به «لا اله الا الله» گشوديد.

«كتنم على شفا (90) حفره من النار» [آل عمران، 103.]، مذقة (91) الشارب، و نهزة (92) الطامع، و قبسة (93) العجلان (94)، و موطى ء (95) الأقدام، تشربون الطرق (96)، و تقتاتون (97) الورق (98)، أذله خاسئين (99)، «تخافون أن يتخطفكم (100) الناس» [انفال، 26.] من حولكم، فأنقذكم الله تبارك و تعالى بمحمد صلى الله عليه و آله بعد التيا (101) و التى، و بعد أن منى (102) ببهم (103) الرجال، و ذؤبان (104) العرب، مرده (105) أهل الكتاب «كلما أوقدوا نارا للحرب أطفأها الله» [مائده، 64.] أو نجم (106) قرن (107) للشيطان، و فغرت (108) فاغره من المشركين، قذف (109) أخاه فى لهواتها (110)، فلا ينكفى ء (111) حتى يطأصماخها (112) بأخمصه (113)، و يخمد (114) لهبا بسيفه مكدودا (115) فى ذات الله، و مجتهدا فى أمر الله، قريبا من رسول الله، سيد أولياء الله، مشمرا ناصحا، أمرالله، قريبا من رسول الله، سيد أولياء الله، مشمرا ناصحا، مجدا كادحا (117)، و أنتم فى رفاهيه (118) من العيش، وادعون (119) فاكهون (120) آمنون، تتربصون (121) بناالدوائر (122)، و تتوكفون (123) الأخبار، و تنكصون (124) عند النزال (125)، و تفرون عند القتال.

«و شما بر كرانه ى گودالى از آتش بوديد» جرعه اى براى آشامنده و طعمه اى براى غارتگر طمع پيشه و شعله اى براى شعله خواهى شتابناك و پايمال ديگران.

آب آلوده به بول شتر را مى آشاميديد و گوشت خشك شده غذايتان بود، خوار و پست بوديد «ومى ترسيديد كه مردم پيرامونتان، شما را فراچنگ گيرند.» تا آنكه خداوند شما را به واسطه ى پدرم پس از تلاش ها و درگيرى با مردان قدرتمند و گرگ هاى عرب و گردن كشان اهل كتاب، نجات داد. «هر زمان كه آتش جنگ را مى افروختند خداوند خاموش مى كرد.» و يا اگر شاخ شيطان آشكار مى گشت و افعى خويى دهان مى گشود پيامبر، برادرش (حضرت على عليه السلام) را در كام او مى افكند و به پيكار او مى فرستاد و او مى فرستاد واو بازنمى گشت تا آن كه گوش هاى دشمن را با گام هاى خويش به خاك بمالد و شراره ى آتش او را با تيزى شمشيرش خاموش سازد.

على عليه السلام در راه خدا آزار ميديد و براى خدا رنج مى برد. به رسول خدا نزديك بود و در ميان دوستان خدا بر همه مقدم. او خيرخواهى آماده به كار و تلاش گرى سخت كوش و شما در راحتى، خوش و امن و بى تفاوت بوديد. چشم به انتظار بوديد تا فاجعه ها ما را فرا گيرد و خبرها راست بيايد و به هنگام جنگ و درگيرى از پاى مى مانديد و فرار مى كرديد.

[الفصل الرابع]

فلما اختار الله لنبيه دار أنبيائه، و مأوى أصفيائه، ظهر فيكم حسيكه (126) النفاق، و سمل (127) جلباب الدين، و نطق كاظم (128) الغاوين، و نبغ (129) خامل (130) الأقلين (131)، و هدر (132) فنيق (133) المبطلين، فخطر (134) فى عرصاتكم، و أطلع الشيطان رأسه من مغرزه (135) هاتفا (136) بكم، فألفاكم (137) لدعوته مستجيبين، وللغره (138) فيه ملاحظين، ثم استنهضكم (139) فوجدكم خفافا و أحمشكم (140) فألفاكم عضابا، فوسمتم (141) غير ابلكم، و أوردتم (142) غير شربكم (143)، هذا و العهد قريب، و الكلم (144) رحيب (145)، و الجرح (146) لما يندمل (147)، و الرسول لما يقبر (148)، ابتدارا زعمتم خوف الفتنه «ألا فى الفتنه سقطوا و ان جهنم لمحيطه بالكافرين» [توبه، 49.] و چون خداوند، خانه ى انبياء و جاى برگزيدگانش را براى پيامبر انتخاب كرد كينه ى نفاق آشكار شد و پوشش دين به كنار رفت. و گمراهى كه سخنش را در گلو نگاه داشته بود، زبان گشود. و آن گمراه گمنام سر بر آورد. و دروغ پردازى كه مجبور به سكوت بود به سخن آمد. و در صحنه ها خود را نشان داد. و شيطان از كمين گاه سر بر كشيد و ندايتان داد و شما را اجابت كنندگان دعوت خويش و آماده ى فريب يافت. شما را دعوت به قيام كرد و سبك بالتان ديد. و تنور خشمتان را افروخت و داغتان ساخت و ديد كه خشم، دلتان را فرا گرفته و آماده ى انتقام گيرى هستيد.

بدين شكل بر شترى كه به شما تعلق نداشت داغ نهاديد و مالك آن شديد و به آبراه ديگرى درآمديد. از رحلت پيامبر ديرى نپاييد كه اينها تحقق يافت با اين كه زخم مصيبت ژرف، و جراحت هنوز التيام نيافته و پيامبر به خاك سپرده نشده بود و اين همه شتاب بدين بهانه بود كه از فتنه مى ترسيديد ولى «آگاه باشيد كه در فتنه افتاده اند و جهنم كافران را در كام خود مى برد»

فهيهات (149) منكم! و كيف بكم؟! «و أنى تؤفكون (150)» [انعام، 95- يونس، 24- فاطر، 3- غافر 63.] و كتاب الله بين أظهركم (151)، أموره ظاهره، و أحكامه زاهره، و أعلامه باهره، و زواجره لائحه، وأوامره واضحه، قد خلفتموه وراء ظهوركم، أرغبه عنه تريدون؟، أم بغيره تحكمون؟! «بئس للظالمين بدلا» [كه ف، 50.]، و «من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو فى الاخره من الخاسرين» [آل عمران، 85.] ثم لم تلبثوا الا ريث (152) أن تسكن نفرتها، و يسلس (153) قيادها، ثم أخذتم تورون (154) و قدتها (155)، و تهيجون جمرتها (156)، و تستجيبون لهتاف (157) الشيطان الغوى، و اطفاء أنوار الدين الجلى، و اهمال (158) سنن النبى الصفى، تسرون (159) حسوا (160) فى ارتغاء، (161)، و تمشون لأهله و ولده فى الخمر (162) و الضراء، (163) و نصبر منكم على مثل حز (164) المدى (165) و وخز (166) السنان فى الحشاء.

از شما به دور بود، چه مى شود شما را؟ «و در كجايتان مى بردند؟» با اينكه كتاب خدا در ميان شماست. مسائل آن آش