س مى گراييد (و به جاهليت رو مى كنيد) هر كس كه واپس گرايد به خدا ضررى نمى رساند و خداوند سپاس گذاران را پاداش عنايت مى كند.»

شگفتا از شما اى پسران قيله (انصار) آيا مظلومانه از ارث پدرم محروم شوم؟ با آن كه شما را مى بينم و صدايتان را مى شنوم و شما در يك محفل پيروانم گرد آمده ايد پيامم شما را فرا گرفته و خبرم به شما رسيده است شما داراى نيروى انسانى و امكانات مادى هستيد ابزار و توان داريد سلاح و سپر پيش شماست. فرياد دادخواهانه ى من به شما مى رسد ولى دادرسى نمى كنيد با اينكه به جنگ آوران بى باك موصوف شده ايد و به خير و صلاح شهرت يافته ايد و نجيبان شناخته شده و خوبان برگزيده اند. با عرب جنگيديد و زحمت و رنج به دوش كشيديد با امت ها درگير شديد و بدون هيچ ضعفى با شجاعان مقابله كرديد.

فلا نبرح (212) أو تبرحون، نأمركم فتاتمرون، حتى اذا دارت (213) بنا رحى الاسلام، و در (214) حلب (215) الأيام، و خضعت ثغره (216) الشرك، و سكنت فوره (217) الافك، و خمدت (218) نيران الكفر، و هدأت (219) دعوه الهرج (220)، و استوسق (221) نظام الدين، فأنى حرتم (222) بعد البيان و اسررتم بعدالاعلان، و نكصتم (223) بعد الاقدام، و أشركتم بعد الايمان «ألا تقالون قوما نكثوا أيمانهم و هموا باخراج الرسول و هم بدؤكم أول مره أتخشونهم فالله أحق أن تخشوه ان كنتم مؤمنين» [توبه، 13.] ألا قد أرى أن قد أخلدتم (224) الى الخفض (225)، و أبعدتم من هو أحق بالبسط و القبض، و خلوتم بالدعه (226)، و نجوتم من الضيق باسعه، فمججتم (227) ما وعيتم (229)، و دسعتم الذى تسوغتم (230)، ف «ان تكفروا أنتم و من فى الأرض جميعا فان الله لغنى حميد». [ابراهيم، 8.]

گام برنمى داشتيم مگر اينكه شما هم گام برمى داشتيد. فرمان مى داديم و شما مى پذيرفتيد. تا آن كه آسياى اسلام بر محور ما چرخيد و روزگاران به كام افتاد و شرك در پيشگاه اسلام گردن نهاد. و خيزش دروغ پردازى، فرو نشست و آتش كفر از شعله افتاد. و دعوت به آشفتگى آرام گرفت و نظام دين پيوند يافت. پس از آشكار شدن حق، چگونه برمى گرديد؟ و چرا آن را پنهان مى سازيد؟

پس از اقدام و پيشتازى به عقب برمى گرديد؟ «آيا نمى جنگيد با گروهى كه سوگندهاى خود را شكستند و در پى بيرون كردن پيامبر برآمدند و اينان آغازگر بودند آيا از اينان مى ترسيد؟ خداوند به ترس از او سزاوارتر است اگر با ايمان هستيد.»

هشداريد، مى بينم كه به رفاه زندگى پاى بسته ايد و آن كس را كه به حاكميت سزاوارتر بود دور ساخته ايد و با آسايش، خلوت كرده و با گشايش از سختى زندگى خود را رهانيده ايد. در نتيجه هر چه را آموخته ايد از سر بيرون ريختيد و هر چه را كه خورده بوديد قى كرديد. «اگر شما و زمينيان همه يا هم كافر شوند حقا كه خداوند، بى نياز و شايسته ى ستايش است».

ألا و قد قلت ما قلت على معرفه منى باخدله (231) التى خامرتكم (232)، و الغدره (233) التى استشعرتها (234) قلوبكم، و لكنها فيضه (235) النفس، و نفثه (236) الغيظ، و خور (237) القنا (238)، و بثه (239) الصدر، و تقدمه الحجه، فدونكموها فاحتقبوها (240) دبره (241) الظهر، نقبه (242) الخف، باقيه العار، موسومه بغضب الله. شنار (243) الأبد، موصوله ب: «نار الله الموقده- التى تطلع على الأفئده» [همزه، 6 و 7.] فبعين الله ما تفعلون «و سيعلم الذين ظلموا أى منقلب ينقلبون» [شعراء 277.] و أنا ابنه نذير لكم بين يدى عذاب شديد ف «اعملوا... انا عاملون» [هود 127.] «و انتظروا انا منتظرون». [هود، 122.]

هشداريد آنچه را كه گفتم با علم به آن است كه مى دانم مرا يارى نمى كنيد و اين آميخته ى وجود شما شده است و نيز از بى وفايى اى كه دل هاى شما را فراگرفته باخبرم. ولى اين گلايه ها درد سر ريز شده از جان من و آه برآمده از روان خشمناك و ناله هاى دردمندانه ايست كه از زخم نيزه ها پديد آمده است. اين اندوهى است كه سينه ام توان و تاب پنهان كردنش را نداشت و اين اتمام حجت من است.

پس بگيريد اين شتر خلافت را و آن را آماده ى سوارى سازيد در حالى كه پشتش مجروح و سمش ساييده شده است. ننگ اين غصب، پايدار و داغ خشم الهى و ننگ ابدى بر او زده شده و به «آتش برافروخته اى كه بر دل ها مى زند» متصل خواهد شد. آنچه مى كنيد در برابر چشم الهى است» و به زودى ظالمان جايگاه خود و فرجام كار خويش رامى فهمند.» و من دختر كسى هستم كه شما را عذاب سختى كه در پيش رو داشتيد بيم مى داد.

پس «هر چه مى خواهيد بكنيد ما هم كار خويش را پى مى گيريم» «و انتظار بكشيد ما هم منتظريم»

فأجابها أبوبكر عبدالله بن عثمان فقال: يا بنه رسول الله صلى الله عليه و آله! لقد كان أبوك بالمؤمنين عطوفا كريما، رؤوفا رحيما و على الكافرين عذابا أليما، و عقابا عظيما، فان عزوناه وجدناه أباك دون النساء و أخا لبعلك دون الأخلاء، آثره على كل حميم، و ساعده فى كل أمر جسيم لا يحبكم الا كل سعيد، و لا يبغضكم الا كل شقى، فأنتم عتره رسول الله صلى الله عليه و آله الطيبون، و الخيره المنتجبون، على الخير أدلتنا، و الى الجنه مسالكنا، أنت يا خيره النساء و ابنه خير الأنبياء صادقه فى قولك، سابقه فى وفور عقلك غير مردوده عن حقك، و لا مصدوده عن صدقك، و والله ما عدوت رأى رسول الله صلى الله عليه و آله و لا عملت الا باذنه، و ان الرايد لا يكذب أهله، و انى اشهد الله و كفى به شهيدا أنى سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول: نحن معاشر الأنبياء لا نورث ذهبا و لا فضه و لا دارا و لا عقارا و انما نورث الكتب و الكحمه و العلم و النبوه، و ما كان لنا من طعمه فلولى الأمر بعدنا أن يحكم فيه بحكمه، و قد جعلنا ما حاولته فى الكراع و السلاح يقاتل به المسلمون و يجاهدون الكفار، و يجادلون المرده، ثم الفجار، و ذلك باجماع من المسلمين، لم أتفرد به وحدى، و لم أستبد بما كان الرأى فيه عندى، و هذه حالى و مالى هى لك بين يديك لا نزوى عنك و لا ندخر دونك و أنت سيده أمه أبيك و الشجره الطيبه لبنيك، لا يدفع مالك من فضلك، و لا يوضع من فرعك و أصلك، حكمك نافذ فيما ملكت يداى، فهل ترين أن أخالف فى ذلك أباك صلى الله عليه و آله؟!

پس از خطبه ى حضرت زهرا عليهاالسلام، ابوبكر در تكاپوى پاسخ افتاد و درخواست تا دروغ آشكار خويش را به پيامبر نسبت دهد و بازگيرى فدك و منع حضرت از ارث را به پيامبر اسناد دهد و....

فقالت عليهاالسلام: سبحان الله! ما كان رسول الله صلى الله عليه و آله عن كتاب الله صادفا (244)، و لا لأحكامه مخالفا، بل كان يابع أثره (245)، و يقفو (246) سوره (247)، أفتجمعون الى الغدر اعتلالا (248) عليه بالزور (249)، و هذا بعد وفاته شبيه بما بغى (250) له من الغوائل (251) فى حياته، هذا كتاب الله حكما عدلا، و ناطقا فصلا، يقول: «يرثنى و يرث من آل يعقوب» [مريم، 6.]» و ورث سليمان داود» [نحل، 16.] فبين عزوجل فيما وزع (252) عليه من الأقساط (253)، و شرع من الفرائض و الميراث، و أباح (254) من حظ الذكران و الاناث ما أزاح (255) عله (256) المبطلين، و أزال التظنى و الشبهات فى الغابرين (257)، كلا! «بل سولت (258) لكم أنفسكم أمرا فصبر (259) جميل و الله المستعان على ما تصفون». [يوسف، 18.]

آنگاه حضرت زهرا عليهاالسلام ف