، 80.] لاجرم (13) لقد قلدتهم ربقتها (14) و شننت (15) عليهم غارها (16) فجدعا (17) و عقرا (18) و سحقا (19) للقوم الظالمين و يحهم (20) أنى زحزحوها (21) عن رواسى (22) الرساله و قواعد (23) النبوه و مهبط الوحى الأمين و الطبين (24) بأمر الدنيا والدين «ألا ذلك هو الخسران المبين» [زمر، 15.] و ما نقموا (25) من أبى الحسن؟ نقموا و الله منه نكير (26) سيفه و شده و طئه (27) و نكال (28) وقعته (29) و تنمره (30) فى ذات (31) الله عزوجل.

حضرت فرمود: سوگند به خدا دنياى شما را ناگوار مى دانم و با مردانتان بغض و كينه دارم. آنان را به سان لقمه اى كه هنوز دندان بر آن ننهاده اى از دهان بيرون افكنده ام و پس از آزمودن آنان كينه ى ايشان را به دل گرفته ام.

چه زشت است به كندى گراييدن تيزى شمشير و از كار افتادن نيزه و تزلزل انديشه «چه بد است آن خشم الهى كه خود براى خويش فراهم آورده اند آنان هميشه در عذاب خواهند بود»

به ناچار آنان را در بند كارهاى زشتشان مى دانم و ننگ اين رخداد بر آنان است. بردگى، نابودى و نفرين بر قوم ستمگر باد.

شگفتا از آنان، چگونه خلافت را از سنگ پايه هاى رسالت و پايه هالى پيامبرى و جايگاه وحى و آنكه در امر دنيا و دين، دانا و روشن بود دور ساختند. «آرى به راستى اين زيان فراوان و آشكار است».

از ابوالحسن- على عليه السلام- چه چيزى را نپسنديدند؟

به خدا سوگند، آنان بى پروايى شمشير ابوالحسن، استوارى گامها، سختى كارزار و خشم خدايى او را خوش نداشتند. و الله لو تكافوا (32) عن زمام (33) نبذه (34) رسول الله صلى الله عليه و آله اليه لا عتلقه (35) و لساربهم سيرا سجحا (36) لا يكلم (37) خشاشه (38) و لا يتعتع (39) راكبه و لأوردهم منهلا (40) نميرا (41) فضفاضا (42) تطفح (43) ضفتاه (44) و لأصدرهم بطانا (45) قد تحير (46) بهم الرى (47) غير متحل (48) منه بطائل (49) الا بغمر (50) الماء وردعه (51) شرره (52)الساغب (53) و لفتحت عليهم بركات من السماء و الأرض و سيأخذهم الله بما كانو يكسبون. ألا هلم (54) فاسع و ما عشت أراك الدهر العجب و ان تعجب فقد أعجبك الحادث الى أى سناد (55) استندوا و بأى عروه تمسكوا استبدلوا الذنابى (56) و الله بالقوادم (57) و العجز (58) بالكاهل (59) فرغما (60) لمعاطس (61) قوم «يحسبون أنهم يحسنون صنعا» [كه ف، 104.] «ألا انهم هم المفسدون و لكن لا يشعرون» [بقره، 12.] «أفمن يهدى الى الحق أحق أن يتبع أمن لا يهدى (62) الا أن يهدى فمالكم كيف تحكمون». [يونس، 35.]

به خدا سوگند، اگر آنان از مركب خلافتى كه پيامبر به على سپرده بود، دست مى كشيدند، وى با آن دمساز مى گشت و مردم را نرم و آسان راه مى برد، آنگونه كه نه بينى شتر خلافت آسيبى بيند و نه سوارش به رنج افتد و مردم را به چشمه ى همواره جوشان، و سرشار و سرريز مى رساند و آنان را سيرآب باز مى گرداند به گونه اى كه شگفت زده مى شدند، وليكن او خود جز كفى از آب و جز به قدر فرونشاندن آتش تشنگى بر نمى گرفت كمتر از آنكه او را سيرآب كند.

آنگاه، تحقيقا بركت هاى آسمان و زمين بر آنان گشوده مى گشت.- ليكن اكنون- خداوند آنان را به زودى در دام كرده هاى خويش، گرفتار خواهد نمود.

أما لعمر (63) الهك لقد لقحت (64) فنظره (65) ريث (66) ما تنتج ثم احتلبوا طلاع (67) القعب (68) دما عبيطا (69) و ذعافا (70) ممقرا(71) هنالك «يخسر المبطلون» [جائيه، 27.] و يعرف التالون غب (72) ما سن الاولون ثم طيبوا (73) عن أنفسكم أنفسا. طأمنوا (74) للفتنه جأشا (75) و أبشروا بسيف صارم (76) و هرج (77) شامل و استبداد من الظالمين يدع فيئكم (78) زهيدا (79) و زرعكم حصيدا (80) فياحسرتى لكم و أنى بكم و قد «عميت (81) عليكم أنلز مكموها و أنتم لها كارهون». [هود، 28.]

قال سويد بن غفله: فأعادت النساء قولها عليهاالسلام على رجالهن فجاء اليها قوم من وجوه المهاجرين و الانصار معتذرين و قالوت: يا سيده النساء لو كان أبوالحسن ذكر لنا هذا الأمر قبل أن نبرم العهد و نحكم العقد لما عدلنا عنه الى غيره فقالت عليهاالسلام: اليكم عنى فلا عذر بعد تعذيركم و لا أمر بعد تقصيركم.

آگاه باش، سوگند به معبودت كه تحقيقا شتر خلافت آبستن حوادث است دمى درنگ تا فرزندش را به دنيا آورد. آنگاه از پستان شتر خلافت جامى لبريز از خون تازه و زهرى تلخ بدوشند «آن هنگام است كه باطل پيشه گان زيانمند مى شوند» و آيندگان پيامد آنچه را پيشينيان بنياد نهادند در خواهند يافت.

آنگاه، بايد از خود دست بشوييد و خود را به فتنه بسپاريد و بر شما بشارت باد به شمشيرى برنده و از هم گسستگى اى فراگير و بيداد ستمگران، كه اموالتان را كم ارزش خواهد كرد و كشته ى شما را براى خويش درو خواهد كرد.

اندوه بر شما، و با شما چه بايد كرد كه «امر روشن بر شما مشتبه شده است آيا مى توان حقيقت روشن را بر شما تحميل كرد با اينكه خود نمى خواهيد.

سخن فاطمه ى زهرا عليهاالسلام خطاب به زنان مهاجر و انصار، در اينجابه پايان رسيد. سويد بن غفله- يكى از راويان اين خطابه- گفته است زنان، پيام زهرا عليهاالسلام را بر مردان خويش باز گفتند. پس گروهى از سران مهاجر و انصار براى عذرخواهى به نزد آن حضرت آمدند و گفتند:

اى سرور زنان، اگر ابوالحسن على عليه السلام پيش از آنكه ما پيمان خويش را با ديگران محكم سازيم از ما خواسته بودند هرگز از او به ديگرى نمى پيوستيم.

فاطمه ى زهرا عليهاالسلام فرمود: از من دست بداريد بعد از اين كار زشت جاى پوزش نيست و بعد از كوتاهى كردن شما جاى كارى نيست (چه مى شود كرد).

نكته ها: چهارده نكته در ارتباط با خطبه ى حضرت

نكته ها:

در ارتباط با خطبه ى حضرت زهرا عليهاالسلام و درگيرى آن حضرت با ابوبكر درباره ى فدك نكاتى چند قابل ذكر است كه هم اكنون نظر خوانندگان محترم را به آن جلب مى كنيم. اكثر اين نكته ها برگرفته از كتابهايى است كه بدان اشاره خواهيم كرد.

1- يك سئوال

2- حقيقت روشن ارث برى فرزندان پيامبران

3- كلام جاحظ

4- سه حق ثابت حضرت زهرا عليهاالسلام

5- دليل بى جواب

6- فدك چيست؟

7- تايخ فدك

8- مناظره عمومى و علنى با ابوبكر درباره فدك

9- «بلى كانت فى أيدينا فدك»

10- طرح فدك در راستاى دفاع از ولايت

11- تناقضات ابوبكر در برخورد با فدك

12- «و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل أفان مات او قتل انقلبتم على أعقابكم

13- فدك در نگاه ديگران

14- تحليل محقق ارزشمند مرحوم سيدهاشم معروف الحسنى درباره فدك و حديث مجعول

يك سئوال

«اهل سنت در كتب صحاحشان روايات بسيارى در اين باره كه هر كس با امام زمان خويش مخالفت كند و از اطاعت او خارج شود و از جماعت مسلمانان جدا گردد و امام خويش را نشناسد مرگش مرگ جاهليت است، آورده اند.»

در كتاب جامع الاصول از كتاب صحيح مسلم و صحيح نسايى آمده كه: ابوهريره از پيامبر، نقل مى كند: «هر كس از اطاعت، بيرون رود و از جماعت جدا گردد و بميرد به مرگ جاهليت مرده است.» و بخارى و مسلم هر دو در كتاب صحيح خود از ابن عباس نقل كرده اند كه پيامبر فرمود: هر كس از امام خويش ناخوشايندى ديد صبر پيشه سازد چرا كه هر كس از اطاعت حاكم، يك وجب بيرون رود به مرگ جاهليت مرده است.

اين بخشى از روايات اهل تسنن پيرامون موضوع مخالفت با حاكم و اما