م وقت است و در اين زمينه، روايات شيعه بيش از حد شمارش است.

با توجه به اين مقدمه و مقدمه ى ديگرى كه در جاى خود آمده است و روايات شيعه و سنى آن را تأييد مى كند و آن شدت خشم و غضب حضرت فاطمه عليهاالسلام بر حاكمان آن زمان و اعتقاد وى به گمراهى و كفر آنان و بى اعتقادى كامل به امامت آنان و اطاعت از آنان است و اضافه كنيد كه بر اين خشم و اعتقاد تا هنگام شهادت پايدار ماند.

هم اكنون از كسانى كه امامت حاكمان آن زمان را پذيرفته اند؛ مى پرسيم: آيا شما معتقديد كه زهراى مرضيه عليهاالسلام، بانويى كه سرور زنان عالم است و خداوند، در قرآن مجيد در آيه ى تطهير او را از پليدى پيراسته است و پيامبر، در شأن او آن فضائل و ارجمندى ها را بيان داشته آيا چنين بانويى به مرگ جاهليت يعنى مرگ كفر و گمراهى مرده است؟

نمى پنداريم كسى به اين گفته تن دهد در نتيجه، اين نظر راست مى آيد كه: آنان حاكمان راستين نبوده اند تا مخالفت با آنان و جدايى از آنان و خشم و نفرت از آنان انسان را به جاهليت بكشاند.

اين نتيجه گيرى آنقدر روشن و آشكار است كه برخى را واداشته تا بنويسند: حضرت زهرا عليهاالسلام از حاكمان آن زمان در نهايت، راضى شد با اين كه روايات سنى و شيعه از دوام نارضايتى و خشم پايدار آن حضرت دارد.

خود سنى ها روايت كرده اند كه: تا حضرت فاطمه ى زهرا عليهاالسلام زنده بودند نه امام على عليه السلام و نه هيچ يك از بنى هاشم با ابوبكر بيعت نكرد. بيعت امام على عليه السلام و بنى هاشم پس از شهادت زهرا عليهاالسلام صورت گرفت.

حضور زهرا عليهاالسلام پشتوانه اى براى اميرالمؤمنين بود كه با شهادت حضرت زهرا عليهاالسلام و در نبود او مردم، ديگر حريم امام على را همچون گذشته نگاه نمى داشتند و در نتيجه، حضرت على عليه السلام پس از مرگ زهرا عليهاالسلام جبراً تن به بيعت داد. [بحارالأنوار، ج 29، ص 330.]

حقيقت روشن ارث برى فرزندان پيامبر

ابوبكر، در يك پاسخ به حق ارث برى حضرت زهرا عليهاالسلام، از پيامبر نقل كرد كه: پيامبران، براى فرزندان خويش چيزى به ارث نمى گذارند و هر چه از پيامبران باقى مى ماند صدقه است.

در رد اين گفته ى ابوبكر جوابهاى بسيارى از سوى حضرت زهرا عليهاالسلام و طرفداران آن حضرت در طول تاريخ داده شده است.

ما به چند جواب در اين ارتباط اشاره كنيم:

قرآن و ارث برى عموم فرزندان، از پدران و مادران

آيات كلى ارث كه ارث برى فرزندان، اعم از دختر و پسر را به صراحت ذكر مى كند و ارث برى دختران را مسلم مى گيرد و براى پسران دو برابر دختران حق ارث قائل است.

اين آيات با اين عموم و فراگيرى خود، بر حق ارث برى فرزندان انبياء از پدران و مادران خويش دلالت دارد.

در راستاى استدلال به آيات عام [«يوصيكم الله فى أولادكم للذكر مثل حظ الانثيين» نساء، 11 «و أولوا الأحام بعضهم أولى ببعض فى كتاب الله» انفال، 75 «كتب عليكم اذا حضر أحدكم ان ترك خيرا الوصيه للوالدين و الأقربين بالمعروف حقا على المتقين» بقره، 180.] ارث براى فرزندان از پدران و مادران و پس از طرح يك يك اين آيات است كه حضرت زهرا عليهاالسلام مى فرمايد: اگر اين عموم آيات ارث در حق فاطمه تنها تخصيص خورده باز گوييد كجا اين عموم ثابت و روشن تنها در حق زهرا عليهاالسلام تخصيص خورده است. «أأنزل الله فى الكتاب الا فاطمه عليهاالسلام بنت محمد صلى الله عليه و آله فتدلنى عليه فأقنع به.» [بحارالأنوار، ج 29، ص 246، ح 9.]

محروميت فرزندان انبياء از ارث چه حكمتى دارد؟

چه حكمتى در نفى ارث برى فرزندان انبياء از اموال شخصى پدران پيامبر خويش است. چرا نبايد فرزندان انبياء در طول تاريخ از پدران خويش ارث ببرند. استثناء چرا؟

در نتيجه، نقل ابوبكر كه مى گويد: آنچه از پيامبران مى ماند صدقه است و مشمول ارث نيست ناتمام است.

قرآن و ارث برى فرزندان پيامبران

در نفى گفته ى ابوبكر همين بس كه آيات قرآنى از ارث برى فرزندان انبياء حكايت مى كند.

به صراحت در سوره ى نحل آيه ى 16 مى خوانيم: «و ورث سليمان داود» سليمان، از پدر خويش، داود ارث برد. و در سوره ى مريم آيه ى 9 مى خوانيم كه زكريا از خداوند، خواست تا فرزندى به ا و دهد كه از وى ارث برد.

با وجود اين آيات كه مستقيماً بر ارث برى فرزندان انبياء دلالت دارد، چگونه مى توان پذيرفت كه اموال شخصى پيامبران، ميراث فرزندان خويش قرار نمى گيرد. و هر چه از پيامبرى باز مى ماند، صدقه است.

دلالت اين آيات، آنقدر روشن و واضح است كه تاكنون استدلال گوياى زهرا عليهاالسلام به اين آيات بى جواب مانده است. آرى بعدها در دفاع از ابوبكر عده اى گفته اند كه: اين ارث برى در قرآن، مربوط به اموال نيست و ارث برى علم و پيامبرى و مانند آن است كه البته خود حضرت زهرا عليهاالسلام پيشاپيش اين سخن را بى جواب نگذاشته و در خطبه خويش فرموده است: «و قد علمت أن النبوه لا تورث و انما يورث ما دونها» [بحارالأنوار، ج 29، ص 246. ح 9.]

پيامبرى كه ارثى و موروثى نيست تا سليمان از داوود و يا فرزند زكريا از پدرش به ارث ببرد. اين همان ارث برى مال است.

چرا حكم محروميت از ارث، براى زهرا بيان نشد؟! [بحارالأنوار، ج 29، ص 363.] ]

اگر آنچه از پيامبر مى ماند صدقه بود و حضرت زهرا عليهاالسلام از آن هرگز بهره اى نداشت پيامبر، قطعاً اين حكم را براى حضرت زهرا عليهاالسلام به وضوح بيان مى داشت چرا كه اين حكم در ارتباط با ايشان بوده و اگر اين حكم براى حضرت زهرا عليهاالسلام از سوى پيامبر بيان شده بود هرگز حضرت زهرا عليهاالسلام ادعاى ارث نمى كرد.

هيچ كس شك ندارد كه اگر اين حكم از سوى پيامبر براى صديقه طاهره و بزرگ بانوى اسلام بيان شده بود ايشان ارث براى خويش را مطرح نمى ساخت، و آن گونه به مسجد نمى آمد و به حاكمان وقت اعتراض نمى كرد.

اين خروش زهرا و فرياد اعتراض دختر پيامبر و دفاع حضرت اميرالمومنين، على بن ابى طالب عليه السلام از او همه حاكى است كه هرگز ادعاى ابوبكر مبنى بر محروم بودن فرزندان انبياء از ارث، حقيقت نداشته و چنين چيزى را پيامبر براى حضرت زهرا عليهاالسلام بيان نكرده است. مگر اين كه كسى بگويد: اين حكم، ثابت بوده ولى پيامبر در رساندن آن به فرزند خويش كوتاهى كرده است. به ديگران گفته ولى فرزند خويش را آگاه نساخته است. و اين سخنى است هيچ كس بدان تن نخواهد داد با اين توجه به دست مى آيد كه: اين حكم ادعا شده از سوى ابوبكر ريشه اى نداشته وگرنه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پاره تن خويش را از آن باخبر مى ساخت و اگر براى او گفته بود هرگز آن بهترين زنان، ارث خويش را نمى طلبيد.

تاريخ و ارث برى فرزندان پيامبران [بحارالانوار، ج 29، ص 364.] ]

با تأملى كوتاه درمى يابيم كه: گفته ابوبكر دروغ محض است. بنگريد در تاريخ بشر امور غير عادى، مورد توجه همگان بوده است. به ويژه وقتى كه در طول تاريخ مكررا صورت مى گرفته اين امور غيرعادى به گسترده نقل مى شده و همگان از آن باخبر مى گرديدند.

از سوى ديگر تاريخ انبياء و رسم و راه زندگى آنان و حوادث پس از مرگشان و حالات 