فرزندانشان و ويژگيهاى انبياء و فرزندانشان مورد توجه همگان بوده است.

از ابتداى آفرينش، فرزندان از پدران و مادران خويش ارث مى بردند و اين مرام عمومى انسانها بود.

در نتيجه اگر بنا بود فرزندان انبياء از اين حالت عمومى انسان ها جدا باشند و حق ارث برى از فرزندان را نداشته باشند در طول تاريخ پنهان نمى ماند و چنين نبود كه تنها ابوبكر ادعا كند كه فرزندان انبياء از پدران خويش ارث نمى برند. بايد همه، اين موضوع استثنايى و غيرعادى را بدانند. تاريخ نشان دهد و كتابها نوشته باشند كه: فرزندان انبيا هيچ كدام در طول تاريخ از پدران خويش ارثى نبرده اند و همه محروم از ارث بوده اند.

ارث براى فرزندان پيامبران در اديان و ملت هاى گذشته [بحارالانوار ، ج 29، ص 365.] ]

اگر آنچه از انبيا به جا مى ماند به رسم صدقه در بين مردم تقسيم مى شد آنگونه كه ابوبكر ادعايش را دارد و اين رسم از زمان حضرت آدم عليه السلام اولين پيامبر تا زمان حضرت خاتم آخرين پيامبر بود و هرگز فرزندان پيامبران از پدران خويش آنگونه كه ديگران ارث مى برند ارث نمى بردند. بايد پرسيد: آيا پيامبران ديگر، اين حكم الهى را بيان كردند و تنها پيامبر ما اين حكم را روشن بيان نكرد يا همه ى پيامبران و حتى پيامبر ما اين حكم را بيان كردند.

اگر مى گوييد: پيامبران ديگر اين حكم را كه فرزندانشان از آنان ارث نمى برند بيان كردند و تنها پيامبر ما بيان نكرد، اين چگونه است كه هيچ يك از اديان گذشته به اين نكته اشاره نكرد و در طول تاريخ از هيچ پيامبرى نقل نشده و هيچ كس نقل نكرده كه: فرزندان انبيا از پدران خويش ارث نمى برند و تنها ابوبكر اين ادعا را دارد. هيچ كس نگفته كه: اموال شخصى موسى، سليمان، داوود، ابراهيم و... به فرزندانشان نرسيده و فرزندان انبيا از فيض ارث برى محروم بوده اند. بعلاوه كه اين فرض، مستلزم قصور پيامبر در تبليغ احكام الهى است. و اگر مى گوييد: همه ى پيامبران و حتى پيامبر ما اين حكم عدم ارث برى فرزندان انبيا را براى امت خويش و فرزندان خود بيان كرده اند؛ با اين سؤال مواجه مى شويد كه: پس چگونه است تاريخ از درگيرى هيچ يك از فرزندان انبياء در اين زمينه حكايت ندارد و تنها اين صديقه ى طاهره، فاطمه ى عالمه است كه در اين راستا درگير مى شود آيا باوركردنى است كه همه ى فرزندان انبياء به اين حكم الهى تن دهند و تنها صديقه طاهره و برترين زن عالم و فاطمه ى طاهره اين حكم الهى را نپذيرد. همه ى اينها گواه اين حقيقت است كه: حديث نفى ارث برى فرزندان انبياء جعلى و ساختگى است و حقيقت ندارد.

چرا اين حكم كه همه ى فرزندان انبياء را شامل مى شود چنين پنهان مانده و كسى در طول تاريخ از آن خبر ندارد و هيچ دينى و ملتى آن را نمى شناسد و تنها ابوبكر آن هم پس از پيامبر ادعا دارد كه پيامبر فرمود: فرزندان پيامبران ارث نمى برند و آنچه از پيامبران مى ماند صدقه است. بايد بپذيريم كه اين ادعا حقيقت ندارد و در طول تاريخ، همه ى فرزندان انبياء از پدران خويش ارث مى برده اند.

حديث ابوبكر برخلاف قرآن [بحارالأنوار، ج 29، ص 360.] ]

با توجه به شش دليل گذشته، دليلى ديگر پا مى گيرد كه آيا مى توان آيات روشن قرآن و حكم ارث برى فرزندان از پدران را با اين حديث پر دغدغه تشخيص زد؟

آيات عام ارث برى فرزندان و آيات ويژه ى ارث برى فرزندان انبياء به قوت خود باقى است و ارث برى حكم روشن قرآن و همه ى اديان الهى است. و هرگز با اين حديث ساختگى و به دور از حقيقت و ناسازگار با مبانى دينى نمى توان حتى آيات عمومى ارث را تخصيص زد تا چه رسد به آياتى كه از ارث برى فرزندان انبياء حكايت دارد. و اساساً اگر اين حديث، مخالف قرآن نيست پس چه حديثى را مى توان مخالف قرآن معرفى كرد. آيه ى قرآن مى گويد: «و ورث سليمان داود» و اين حديث اعلام مى دارد: «نحن معاشر الانبياء لانورث».

در نتيجه بايد پذيرفت كه حاكمان آن زمان به جاهليت خويش برگشته بودند و مى خواستند كه دختر پيامبر بزرگ اسلام را از ارث مسلم خويش محروم سازند، آنگونه كه در جاهليت، دختران را از ارث محروم مى كردند.

چند استدلال ديگر

در اينجا مناسب است به استدلال هاى ديگرى كه در ارتباط فدك شده است اشاره اى بكنيم.

فدك در تصرف حضرت زهرا عليهاالسلام بود و هيچ كس در اين، ترديدى ندارد و اين تصرف، در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله شكل گرفت و با تأييد آن حضرت، علاوه بر اين كه تصرف اماره ى مالكيت است هيچ وجه ديگرى براى تصرف حضرت زهرا عليهاالسلام كسى ذكر نكرده است. پس مالكيت مقبول و مأذون از سوى رسول خدا صلى الله عليه و آله تصرف عدوانى دانسته شد. و فعل و تقرير پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ناديده گرفته شد و گويا حضرت زهرا عليهاالسلام نعوذ بالله متجاوز در «فى ء» دانستند.

استدلال ديگر: «نحن معاشر الانبياء لانورث». آيا تنها فرزندان را فرامى گيرد و زنان را فرانمى گيرد. يا همه را فرامى گيرد؟ اگر همه را فرامى گيرد چرا زنان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را از ارث محروم نساختند؟ آنان كه زنده بودند پس از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سال ها در خانه ى آن حضرت باقى ماندند و از ميراث آن حضرت، استفاده كردند. و حتى پدران خويش را بر اساس همين حق در خانه ى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به خاك سپردند.

استدلال ديگر: اگر گفته ى ابوبكر صحت داشت و مستند بود چرا خلفاى اهل تسنن، چندين بار اقدام به بازگرداندن آن به اهل البيت كردند؟

استدلال ديگر: اگر فدك مال حضرت زهرا عليهاالسلام نباشد نعوذ بالله حضرت رسول صلى الله عليه و آله خداوند را نافرمانى كرده است چون خداوند فرموده! « و آت ذاالقربى حقه» [اسراء، 26.] ليكن حضرت رسول صلى الله عليه و آله چيزى به ايشان نداده است.

استدلال ديگر: ندادن فدك، تكذيب عملى دختر پيامبر، امير مؤمنان و برخى از اصحاب ديگر بود.

استدلال ديگر: ندادن فدك، حكم برخلاف ما انزل الله بود. چون در آن محكمه ادعاى مالك همراه با بينه بود و منكر بايد سوگند بخورد وگرنه ادعا را بپذيرد ولى نپذيرفت.

كلام جاحظ

سيدمرتضى علم الهدى قدس سره در كتاب شافى در پاسخ به اين پرسش كه اگر ابوبكر در منع فاطمه از ارث خطا رفته بود پس چرا امت هيچ نگفت و كسى با ابوبكر به مخالفت برنخاست.

فرموده اند كه همه جا سكوت، علامت رضا و پذيرفتن نيست و تنها در صورتى سكوت، نشانه ى قبول است كه هيچ وجه ديگرى براى سكوت تصور نشود.

مرحوم سيدمرتضى مى نويسد: ما اين قضيه را در جاى خويش به خوبى توضيح داديم ولى در اين جا كلام جاحظ را كه لفظ و معنا استوار است مى آوريم آنگاه كلام جاحظ را در پاسخ به اين اشكال مى آورد.

جاحظ مى نويسد:

گروهى مى پندارند كه: يكى از ادله ابوبكر و عمر بر صدقشان در خبرى كه از پيامبر درباره ى منع ميراث نقل كرده اند اين است كه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله در برابر ابوبكر نايستادند و مخالفتى ابراز نكردند. جاحظ مى نويسد: ما به آنان مى گوييم: اگر عدم ابراز مخالفت با گفته ى ابوبكر و عمر دليل راستى گ